اصل مسامحت
مقدمه:
مراد از اصول تربیت، آیین نامه های کلی است که راهنمای تدابیر و فعالیت های تربیتی مربی اند. حال باید دید که آیا فقه اسلامی چنین دستورالعمل های کلی را ارائه داده است یا خیر؟ به عبارت دیگر، آیا می توان از فقه و احکام فقهی چنین اصول تربیتی را برآورد؟
با بررسی گستره ی مسائل واحکام فقهی معلوم می شود که پاسخ این پرسش مثبت است و از فقه اسلامی می توان آیین نامه های کلی را به دست آورد. البته یافتن این اصول از فقه به دو شیوه ممکن است: نخست آن که مسائل و باب های مختلف فقهی را که در یک زمینه مشترک اند کنار هم بگذاریم و از مجموع آنها قاعده و آیین نامه ای کلی برداشت کنیم. راه دیگر اینکه از فضای حاکم بر فقه و ویژگی عمومی آن، یک دستورالعمل کلی تربیتی به دست آوریم. با توجه به این مقدمه به یکی از اصول تربیتی قابل استخراج از فقه اشاره و شواهد مربوط ارائه می شود.
اصل مسامحت در تربیت
مسامحه درحقیقت چشم پوشی کردن از از اشتباهات در تربیت است البته نه چشم پوشی مطلق بلکه در صورت امکان در گذشتن از خطاهای یک متربی یعنی در گذشتن از تنبیهات میباشد در صورتیکه چشم پوشی مطلق از خطاهای آن صورت نگیرد .
با توجه به ضعف انسان، در تربيت بايد اصل را بر مسامحت و چشم پوشي گذاشت و تا آنجا که امکان پذير است از خطا و اشتباهات متربي در گذشت. لازم به ذکر است مسامحت هرگز به معناي ناديده انگاري و چشم پوشي مطلق از خطاي متربي نيست بلکه مراد چشم پوشي از مجازات و تنبيه است. مربي هميشه پرونده اعمال متربي را در ذهن خود دارد و براي حل و بررسي آنها دائم در محاسبه و فکر است.
سهلگیری در تربیت که از مهم ترین اصول تربیت به شمار می رود یکی از لوازمی است که باید در تربیت انسان مورد توجه قرار گیرد. این موضوع سبب می شود تا انسان ها تربیت را به راحتی بپذیرند. موضوع تربیت انسان را می توان یک فرآیند تدریجی دانست که از امور آسان آغاز می شود و با شکلگیری مراحل اولیه و ساده تربیت، می توان به مراحل بالاتر و دشوارتر دست یافت. اگر تربیت، با سختگیری آغاز شود، نتیجه نامطلوبی در پی خواهد داشت که در بیشتر موارد، با انزجار و ناخرسندی متربی روبهرو خواهیم شد و چه بسا تضعیف نفس، نفاق و دورویی در تربیتشونده پدید خواهد آمد. ولی اگر متصدیان تربیتی، ظرفیت محدود تربیتشونده را در نظر داشته باشند و با به کارگیری دستورهای تربیتی ساده و بدور از تکلف با او تعامل کنند، تربیت ایدهآل و تأثیرگذار در قلب و روح تربیتشونده را شاهد خواهیم بود. رمز این مطلب این است که اصل مسامحه و سهلگیری، با روح لطیف و رحمانی انسان سنخیت عمیقی دارد و انسان خود به خود و به طور ذاتی از رفتار و نصایح ساده و بدور از تکلف لذت می برد. چنان که روان شناسان تربیتی در این باره چنین می گویند:
تربیت بایست با طبیعت آدمی جوش بخورد، با فطرت او یکی شود، هرگونه تربیتی از بیرون و هر قانون تربیتی که مطابق با طبیعت و خود انگیختگی فطرت متربی نباشد، منجر به شکست است.
در اسلام ناب، همه فرمان ها و احکام الهی برپایه سادهگیری به وجود آمده است. همه پیامبران الهی وظیفه داشتند که در نهایت مسامحه انسان ها را هدایت کنند. این حالت سبب می شد که بهترین انسان های با ایمان و توحیدی، به دست معصومین (عليهم السلام) تربیت شوند. چنان که قرآن کریم، همه دستورهای الهی را ساده و روان و همچنین برای راحتی بندگان خداوند معرفی کرده است تا آنان بتوانند با نهایت سادگی به عبادت و انجام وظایف الهی بپردازند:
«يُرِيدُ اللّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَلاَ يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ وَلِتُكْمِلُواْ الْعِدَّةَ وَلِتُكَبِّرُواْ اللّهَ عَلَى مَا هَدَاكُمْ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ»؛
خدا براى شما آسانى مىخواهد و براى شما دشوارى نمىخواهد؛ تا شمارة [مقرر] را تكميل كنيد و خدا را به پاس آنكه رهنمونيتان كرده است به بزرگى بستاييد، و باشد كه شكرگزارى كنيد.
انسانها به دليل ضعف نفس در قبال به دوش گرفتن تکاليف فرو مي¬شکنند و اين خصيصه مانع از آن است که آدميان در برابر تکاليف دشوار تاب آورند از اين رو اصل مسامحت چون قاعده عامي است که در جريان ارتباط تربيتي بايد آن را مراعات نمود. خداوند در مقام ربوبيت، اساس تکاليف را بر سهولت و قابليت نهاده است و مي¬فرمايد: «...يريد الله بکم اليسر و لا يريد بکم العسر...» خداوند حکم را براي شما آسان خواسته و تکليف را مشکل نگرفته است. البته بايد به اين نکته توجه شود که مسامحت هرگز به معناي ناديده انگاري و چشم پوشي مطلق از خطای متربي نيست.
مفاد این اصل آن است که در فعالیت های تربیتی لازم است مربی مسامحت و سخت نگرفتن را در همه ی فعالیت های تربیتی در نظر داشته باشد و با شناختی که از وضعیت متربی می یابد، در موارد لزوم، تخفیف هایی را برای او در نظر بگیرد وکارهای خارج از توان او بر او تحمیل نکند و از آنچه سبب مشقت او می شود بپرهیزید.
بصورت عموم در این اصل تاکید بر آسان گیری است متربی را زیر فشار زیاد قرار نمیدهند .
نتيجه:
اصول نظام تربيت اسلامي بر اساس تربيت الهي بنا نهاده شده است، تربيت الهي از کمال مطلق برخوردار مي باشد. از مقايسه تربيت الهي با تربيت هاي ديگر بدست مي آيد که تربيت هايي که اصول و قواعدش ساخته و پرداخته سلیقۀ اشخاص بدون الهام از دين مي باشد فاقد جامعيت لازم هستند و غالباً يک يا چند بعد از شخصيت آدمي را مورد توجه قرار مي دهند. حال آنکه در تربيت الهي بعد معنوي همراه با ديگر ابعاد: عقلاني، اجتماعي، عاطفي، اخلاقي و... در معرض پرورش قرار مي گيرد.
همچنين مي توان گفت تربيت الهي که بر اساس تعاليم دين و از مبدأ وحي الهي منشأ مي گيرد تحت تأثير شرايط زماني و مکاني و زير نفوذ عوامل مختلف قرار نمي گيرد لذا هيچ محدوديتي در مورد آنها قابل تصور نيست در حالي که اصول تربيتي غير الهي محدود مي باشد.