قصیده

 

نگاهی به قصیده سرایی در زبان فارسی

مقدمه :

پوشیده نیست كه حيات و شادابی يك جامعه به زبان و فرهنگ آن جامعه است. این زبان است که وسیله‌ی پیوند و ارتباط بین اقشار مختلف جامعه می شود. انسانها بدین‌سان می‌توانند احساسات ذهنی و اندیشه‌های درونی شان را به همنوعانشان منتقل نمایند، حال آن اندیشه چه خوب و پسندیده باشد یا بد و ناخوشایند، در مدح و فضیلت کسی باشد یا در هجو و مذمّت او. از دیر باز شعر و شاعری در بین اقوام مختلف جهان رواج داشته است. افرادی که اشعار حماسی  می سروده‌اند، از مقام و منزلت خاصی در بین جامعه‌ی خود برخوردار بوده‌اند  و مردم به شاعرانشان که می‌توانستند شجاعت و عظمت قبیله‌‌شان را به بهترین وجه در قالب شعر به تصویر بکشند، فخر می‌ورزیدند و به آنان مباهات می کردند. بیشترین اشعاری را که  این موارد توسط شاعران خوانده می‌شد، در قالب قصیده بود. در واقع بهترین قالبی که می‌توانستند در آن مدح مقصود و معشوق خود را بیان کنند و یا در میادین جنگ و زور‌آزمایی با اشعار حماسی افتخارات ملّی و نژادی خودشان را بیان نمایند، قصیده بود. هرچند که قصیده ابتدا در بین فارسی زبانان رواج نداشت و به نوعی آنرا از زبان عربی وام گرفتند، ولی رفته رفته و به مرور زمان قصیده به شكوه و عظمت خاصی در زبان فارسی رسید.

 شاعران فارسی گوی در قالب شعری قصیده  ممدوح خود را توصیف می‌کردند و بسیاری از آنان در قبال سرودن قصائدی در مدح پادشاهان، صله‌هایی را دریافت می‌نمودند. چرا که قالبهای دیگر شعری تا آن زمان در جامعه پدید نیامده و یا حداقل شكوه و عظمتی چندانی نداشت.  هرچند که قالب قصیده بحثهای بسیار پُردامنه و وسیعی را می‌طلبد اما ما در این نوشتار صرفا نگاهی به تاریخچه و انواع قصاید در زبان فارسی می‌اندازیم.

 

 

   مفهوم قصیده:

قصیده یکی از قالبهای رایج و معروف شعر فارسی و عربی است که تعداد ابیاتش زیاد است که بطور متوسط در زبان فارسی به 50 تا60 بیت می‌رسد.(البته در عربی ابیات طولانی تراست). قصاید همواره در یک وزن و قافیه‌ی ثابت سروده می‌شوند. هر دو مصّرع اول به عنوان مطلع و همه‌ی مصراع‌های دوم آن دارای قافیه‌ی متحدند.  از حیث میزان ابیات، حداکثری برای ابیات قصیده نمی‌توان پیش بینی کرد.1

 

موضوع اصلی قصیده 

 معمولا لحن و موضوع اصلی قصیده اشعار حماسی است اما در مورد حمد و ستایش، مدح، هجو، مفاخره، مدح شاهان، وزیران، بزرگان دین و فرهنگ، تهنیت جشن، در وصف بهار، ستایش لشكر کشی، توصیف طبیعت، موعظه‌های اخلاقی، آئین حکمی فلسفی و پند و اندرز نیز به کار می‌رود که جنبه‌ی فرعی دارد. همان گونه که گفتیم  قصیده دارای لحن حماسی است  که تعداد بیتهای آن در موضوعات مختلف متفاوت است. در موضوعات حماسی و توصیفی از  15 تا300 بیت هم سروده شده است، امّا به ندرت از 70 بیت تجاوز می‌کند.

 

تاریخچه  قصیدهسرایی:

قصیده تا قرن ششم یعنی روزگار سنایی غزنوی و آغاز ورود جدّی عرفان در سروده‌های فارسی، قالب اصلی و برتر شعر فارسی بود. از قصیده سرایان برجسته‌ی این روزگار سنایی غزنوي، خاقانی و انوری است. مخصوصاً رانوری قصیده را به حدکمال رساند. در زمان او قصیده دوران اوج و طلائی خود را می‌گذراند. پس از این دوره به ویژه پس از هجوم مغولان و انزوای ناخواسته اهل قلم و روی کرد نیمه آگاهانه‌شان به تصوف و عرفان، شعر فارسی در قالب غزل

برای قرنها به عنوان قالب برتر در بین جامعه پذير فته شد. زیرا غزل بر خلاف قصیده مویه‌های درون شاعران را بهتر و دقیق‌تر نشان می‌داد. در عین حال مثنوی نیز قالبی مطلوب برای قصه‌ها و تمثیل‌های عارفانه بود.

 بدین ترتیب طبع شاعران خود‌آگاه یا ناخود‌آگاه قصیده را پس از غزل و مثنوی در جایگاه سوم قرار داد. بی‌توجهی به قصیده در دوران صفویه فراگیر شده بود و دیگر از صله‌های کذایی که در دوران سامانیان و غزنویان به شاعران می‌پرداختند، خبری نبود و شاعران هم از قصیده سرایی دلسرد شده بودند. البته در این دوران معدود شاعران قصیده‌سرا سعی می‌کردند به سبک هندی شعر بگویند.( اشعاری اغلب سست و بی‌محتوی). اما در دوره‌ی بازگشت، شاعران با نگاه مقلدانه به شعرهای رسمی روزگار پيشين، قصیده را باز یافتند.

 شاعران در دوره بازگشت سعی کردند قصاید سبک خراسانی را که شكوه و عظمت خاصی در گذشته داشت را باز سازی کنند، امّا موفقیتی چندانی بدست نیاوردند. در دوران پیش از مشروطیت قصیده حیات خود را با مفاهیم تازه بازیافت. در ایران شاعران مخالف سلطنت قاجار، قصیده را که پیش از آن مفاهیم دینی، فلسفی و اندیشه‌گرایی را بازگو می‌کرد، محمل آرمان‌ها و اندیشه‌های اجتماعی و سیاسی قرار دادند و این بهره‌گیری در بیان مضمونهای اجتماعی ـ سیاسی تا دهه‌ی نخستین سده 14ش، ادامه داشت.

 در این میان ادیب الممالک بهار و پروين اعتصامی از چهره‌های برتر این قالب بودند و قصایدشان سرشار از اندیشه‌ها و انتقادات اجتماعی و سیاسی بود.3

 

 

 

 

 

 

 

  انواع قصیده 

1- مدحیه

که موضوع آن مدح پادشاهان، ستایش قدرتمندان، حاکمان و بزرگان دین یا اشخاص مورد ارادت شاعر است که برای جلب رضایت و تسخیر قلوب آنان سرودن شعرش را آغاز می‌کند. قصاید مدحیه بخش اعظم قصائد زبان فارسی را تشکیل می دهد. 

قصاید مدحی از ابتدای شكل گیری تا دوره  مشروطیت را در بر می‌گیرد.

 قصیده های عنصری، فرخی، انوری ، ظهیری از نمونه‌های برجسته‌ی این نوع قصاید به شمار می‌آید

 مثل این قطعه از قصیده ناصر خسرو در مدح «مستنصر بالله» هشتمین خلیفه فاطمی مصر :

رفتم به دربانش و بگفتم سخن خویش         فـتا مبر اندوه که شد کانت به گوهـر

دستم به کفی دست نبی داد به بیـعت           یـر شـجر عـالی پــر ســایه مثـمـر

از رشک همی نام نگویمش درین شعر         گویم که خلیلست کش افلاطون چاکر

استاد و طبیب است و مؤید ز خداو ند         بل کز حکم و عـلم مثالست و مصّور4  

2- حبسیّه

به اشعاری گفته می‌شود که شاعران وقتی در بند و زندان بودند آنها را می‌سرودند که از وضع و حال خویش و چگونگی زندان سخن به میان می‌آوردند که موضوع آن طبعاً و غالباً گلایه از حسودان و شكايت از دست روزگار بود که آزادی وی را نتوانسته تحمل کند، لذا وی را به بند کشیده است. همچنین در این نوع از قصاید طلب آمرزش و بخشش از خداوند و نیز حاکمان  ـ که به ظن وی او را حسودان از چشم بزرگان انداخته اند ـ ، نیز دیده می‌شود. بی شک یکی از بهترین حبسیّه سرایان مسعود سعد سلمان است.

       هرچند از نظامی گنجوی نیز حبسیاتی بجای مانده است که البته سوز و حال حبسیات مسعود سعد را ندارد.

حبسیات مسعود سعد چنان دردناک است که در دل سنگدلان نیز اثر می‌گذارد. یکی از مشهورترین قصیده‌های مسعود سعد، قصیده «نای» است که این قصیده را در زندان «نای» سروده است. مرحوم عبدالحی حبیبی سالها پیش در مقاله‌ای بنام محابس مسعود سعد

در شماره 21 مجله یغما، و پس از آن در کتاب «پنجاه مقاله» در سال 1361 اثبات کرد که زندان «نای» در غزنین افغانستان واقع است. در این منطقه  دژی ّاست بنام «نی قلعه» که به زعم

 آقای حبیبی همان نای مسعود سعد است و امروزه به «نای قلعه» معروف است.  5

 نالم به دل چو نای من اندر فراق نای          پستی گرفت همت من زین بلند جای

آرد هـوای نـای مـرا نالـه هــای زار          جز ناله‌های زار چـه آرد هــوای نای

من چون ملوک سر ز فلـک بر گذاشته      زی زهره برده دست و به مه بر نهاده پای

امـروز پـسـت گشـت مـرا همت بلند     زنگار غـم گرفت  مـرا طبـع غمـزدای

ای بی هـنر زمانه مـرا پاک در نــورد           وی کور دل سپهـر مـرا نیک بر گرای

ای اژدهای چــرخ، دلـــم بیـشـتر بخـور         وی آسـیای نحس، تـنم نیـک تر بسای

از بهر زخم گاه چو سیمم همی گــداز       وز بهر حبس گاه چو مارم همی فسای

مسعود سعد، دشمن فضل است روزگار      این روزگارِ شیفـته را فضل کم نمای6

 

 

 

 

 

 

       3-  قصائد اخلاقی

موضوع قصائد اخلاقی پند و اندرز است، که می خواهد خواننده یا شنونده را متنبه و آگاه کند که کار خوب و عمل صالح چه نتایجی نیکویی را دنبال خواهد داشت و کار زشت و اعمال ناشایست چه پیامد بدی را به دنبال خواهدآورد، یا اینکه باید از عملكرد و تجربه‌ی دیگران پند و اندرز گرفت و به خلق خدا ستم ننمود، بلكه باید به آنان کمک و از آنان دست گیری نمود و با همت بلند و اندیشه ی عالی سر نوشت خود و دیگران را بسوی بهترین‌ها ورق زد. سعدی شیرازی که از مشهورترین شاعران  اندرزگوی زبان شعر فارسی است، می‌‌سراید:

    تن آدمی شریف است  به جان آدمیت             نه همین لباس زیباست نشان آدمیت

اگرآدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی        چه میان نقش دیوار و میان آدمیّت

 

 4- مدح و مراثی

 معمولاً بیشتر این نوع قصائد در حمد و ستایش خداوند(تبارک و تعالی)  سروده می شود . شاعران عصر صفویه  مشهورترین قصائد دینی مذهبی تاریخ تشیع را سروده‌اند که از جمله‌ی آنها قصیده‌ی کلیم کاشاني در مدح امیرالمؤمنين(ع) است:

                     صبح پیری را شفق اندود کردی از حنا   

                                                     قامت خم راه می‌آرد برون از انحنا

 

 5-  قصاید حکمی و فلسفی

اساس قصاید حکمی و فلسی بر فکر و اندیشه استوار است که از بهترین قصیده پردازان این فن ناصرخسرو قبادیانی بلخی  را می‌توان بر شمرد. حکیم ابومٌعین ناصر فرزند خسرو قبادیانی از شاعران بلند پایه و فزون مایه و از مفاخر خراسان کهن به شمار می‌رود. شاید کم ترین شاعری یافت شود که مانند او جنبه‌های مختلف را دارا باشد او شاعر و نویسنده، متکلّم ، فیلسوف، جهانگرد، واعظ، و مبلّغ مذهب بود. او آنچه را می‌گفت و می‌نوشت همان چیزی بود که به آن ایمان کامل داشت.

این قصیده شاهد خوبی بر این ادعاست:

        نکوهش مکن چرخ نیلو فری را                برون کن ز سر باد خیره سری را

       هم امروز از پشت بارت بیفکن                   میفکن به فردا مر این داوری را

       چو تو خود کنی اختر خویش را بد              مدار از فلک چشم نیک اختری را

        بسوزند چوب درختان بی بر                  سزا خود همین است مر بی بری را

       درخت تو گر بار دانش بگیرد                       به زیر آورد چرخ نیلو فری را

       من آنم که در پای خوکان نریزم                     مر این قیمتی درّ لفـظ دری را7

 

6- قصاید اجتماعی و سیاسی

این نوع قصاید معمولاً موضوع اصلی شان مسائل روز و انتقاد از اوضاع سیاسی اجتماعی مردم است که بیشترین و مهمترین این نوع در دوره‌ی مشروطیت(در ایران)  و بعد از آن به چشم می‌خورد، که قصیده دماوندیه‌ی «ملک‌الشعرای بهار» از این نوع است:

          ای دیو سپید پای دربند                        ای گنبد گیتی ای دماوند

          از سیم به سر یکی کله خود                  ز آهن به میان یکی کمربند

          تا چشم بشر نبیندت روی                  بنهفته به ابر، چهر دل بند               

          تا وارهی از دم ستوران                       وین مردم نحس دیو مانند

                تو قلب فسرده‌ی زمینی                   از درد، ورم نموده یک چند

          خامُش منشین سخن همی گوی           افسرده مباش خوش همی خند8

 

 

 

نخستین قصیده سرای زبان فارسی

 اولین قصیده سراياني را که «عوفی» در لباب‌الالباب از آن نامبرده، قصیده‌هایی است که چندان قابل فهم نیست. امّا کهن ترین قصیده‌ی کامل که اکنون ما در اختیار داریم، قصیده‌اي است که از رودکی باقی مانده که با این مطلع آغاز می‌شود :

 مـادر مــی را بکرد باید قربان                       بـچه‌ی او را گرفت و کـرد به زندان

 بچـه او را ازو گــرفت نـدانی                       تاش نکوبی نخست و زو نکشی جان

 جـز که نباشد حلال دوربـکردن                     بچـه کوچـک زشـیر مـادر و پـستـان

آنگه شادان زروی دین و زه داد                    بچـــه بـزندان تــنگ و مـادر قــربـان

گاه زیر زیر گردد از غم و گه باز                   زیـر زیـر  همچنـان زاند جــوشــان9

 

معروفترین قصیده سرایان فارسی

در تاریخ ادبیات فارسی شعرای بسیاری هستند که نامشان در میان قصیده سرایان درج شده است. اما از آنجا که این سبک شعری از حیث محتوا و شکل با سبکهای دیگر فرق می‌کند،

 لذا تمام کسانیکه وارد این سبک شعری شدند به یک اندازه نتوانستند از این عرصه نام و نشان کسب کنند. بنابراین در میان قصیده‌سرایان شعر و ادب فارسی نام چند تن از شاعران درخشنده‌تر است. شاعرانی مانند: 

   رودکی سمرقندی(ف329ه.ق) ، دقیقی بلخی (ف367ه.ق)، فرخی سیستانی (ف425ه.ق)، عنصری بلخی (ف 431ه.ق)، منوچهری دامغانی (ف432 ه.ق)، قطران تبریزی (ف465 ه.ق)  ناصرخسرو قبادیانی (ف481 ه. ق)، مسعود سعد سلمان (ف515 ه.ق)، سید حسن غزنوی (ف556ه.ق) ، سوزنی سمرقندی(ف562 ه.ق)، انوری ابیوردی (ف583ه.ق)، خاقانی شیرازی (ف595 ه.ق )، سعدی شیرازی (ف 695 ه.ق)، امیرخسرو دهلوی (ف725ه. ق)  سلمان ساوجی (ف779 ه .ق) ، قاآنی شیرازی ( ف1270ه. ق)، فراهاني (ف1336ه.ق) و ملک‌الشعرای بهار (ف 1330 ه.ق). 10

  چنان که گفته شد لحن موضوع اصلی قصیده بیشتر حماسی است و در آن تعلیم، مدح، مفاخره، هجو،ذم، سخن می‌رود و مسائل دیگر از قبیل اخلاقی، دینی ، وصف طبیعت ، عشق به محبوب و ... در قصیده جنبه‌ی فرعی دارد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع:

1- حاکمی ، اسماعیل ،برگزیده اشعار رو دکی و منوچهری، نشر اساطیر، چاپ اول، 1371ش، ص17

   2-  رزمجو ، حسین ، انواع ادبی ، ج1، انتشارات سما ،چ سوم، 1374 ش، ص22

3 - حاکمی، اسماعیل ،همان، ص83

 4- محقق، مهدی، شرح سی قصیده‌ی ناصر خسرو قبادیانی) ،چاپ 12 سال 1383، انتشارات توس ، ص 13 

5 - سبحانی، توفیق ، گزیده‌ی اشعار مسعود سعد سلمان، ویرایش دوم، نشر قطره،  چاپ هفتم، 1379 ش، ص20

6 - همان، ص 115

 7- محقق، مهدی، همان، ص 28

8  - ز با ن و ادبیات فارسی (عمومی 1-2 ) دوره پیش دانشگاهی، نشر کتابهای درسی، چاپ هشتم ، سال 1381ش ، ص 94- 95

9- حاکمی، اسماعیل، همان، ص 52

10 - رهبر، خطیب(به کوشش) ، شرح دیوان سیستانی فرّخی ، نشر مروی ، چ 26 ، 1383ش، ص53

 

غلام رضا امید

امید

امید

 

غلام رضا امید در تابستان 1367خ  در  ، قریه بابه ولسوالی جاغوری ولایت غزنی به دنیا آمد.  تعلیمات ابتدایی ا ش را  از مسجد قریه آغاز ، و در لیسه ذکور بابه ادامه  داد در سال 1386 از لیسه بابه فارغ و جریان سال تعلیمی 1387 خورشیدی را به عنوان معلم در لیسه های ذکور و نسوان بابه ایفای وظیفه نمود. از طریق  کانکور 1387 خورشیدی وارد دانشکده ادبیات دانشگاه بلخ گردید و شاخه ی ادبیات پارسی دری را برگزید. از فعالیت های فرهنگی وی بنیانگذاری حلقه ی فرهنگی گلاب می باشد. امید عضویت اتحادیه دانشجویان دانشگاه بلخ را حاصل نمود و در میزان 1389 به عنوان رییس این نهاد انتخاب  شد که تا کنون مسئولیت ریاست آن به عهده ی وی می باشد. امید از سال 1385 به این سو به شعر رو آورده و شعر را به گونه ی اساسی آن در ولایت بلخ فرا گرفته و در این ولایت شاعر خیز علاقه ی بیشتر به شعر پیداکرده است.       سروده های وی غنایی بوده و قالب های غزل ، دوبیتی ، رباعی و قطعه اشعارش را احتوا نموده است.

 

 

برخیز

برخیزچونکه نرگس وریحان شگفتنیست

برخیزچون طراوت بوستان ستودنیست

بازآن نسیم جان طرب بخش زندگی

برعارض ورخسار عزیزان وزیدنیست

در کوه لاله سرزده در دشت یاسمن

هر کوه و دشت سبز و چمن باز دیدنیست

برخیز آرزوی همه برگ و بر گرفت

آواز بلبلان خوش الحان شنیدنیست

بگذار پا به وادی گلهای رنگ رنگ

بشمار لحظه ی که باور نکردنیست

بشنو ز آبشار صدای خروش آب

آن ناله های سرد که غم را شکستنیست

 

 

 

 

 

ابر

ای ابر چرا زود به ساحل شتافتی

از فرقت و فراق وجفا دل شکافتی

برگرد سیر کشور افغان دوباره کن

سوز وگداز و شعله و غم را نظاره کن

آن گاه خوشست که گریه به دشت و دمن کنی

از گریه سبز لاله ستان وطن کنی

ما انتظار آمدنت را کشیده ییم

ما آب شور و گرم فراوان چشیده ییم

الطاف تو به دشت و دمن آب دادن است

مهرت به گیسوان چمن تاب دادن است

 

 

 

 

مهاجر

مهاجر خانه ات را یاد بردی

پرستو لانه ات را باد بردی

تو از خود بی خبر کاشانه ات کو؟

مگر آن لانه ات بنیاد بردی

وطن را با وداعی ترک گفتی

نه برگشتی نه دل را شاد بردی

ز جور فقر رفتی از دیارت

مهاجر توشه ات فریاد بردی

مسافر ای جوان خسته از غیر

وطن را ریشه و بنیاد بردی

نه جاهی خسروانی را گزیدی

نه یاد از دلبر فرهاد بردی

 

 

مادر

به یاد مهر تو مادر ترانه می خوانم

سرود مهر و فا را شبانه می خوانم

نشاط و هلهله و شور کودکی ام را

به یاد دارم آنرا یگانه می خوانم

هوای مهر تو در دل هنوز می پیچد

نمای لطف ترا جاودانه می خوانم

 

 

اگر من از دیار یار بودم

خدایا این چنین کی خوار بودم

چنین ظلم زمان بر من نمی شد

هوای عاشقی بر تن نمی شد

چه سازم تیر مژگانش خلیده

هزاران قطره از قلبم چکیده

تنم را موم کرده با نگاهی

مرا بخشیده بی حد درد و آهی

برایم کوه و صحرا هدیه کرده

جفا و جور لیلا هدیه کرده

 

عارضش  را به مثل ماه جهان می گویم

قامتش را ز رسا سروچمان می گویم

هرکه ابرویش خم قوس کمان می گوید

زلف نازش شب تاریک خزان می گویم

 

جانا ترا به هیبت شیر خدا قسم

یا بر غرور و همت اهل وفا قسم

این گونه در عذاب و عزایم نگه مدار

جانا ترا به مکه و مرو و منا قسم

 

غلام رضا امید در تابستان 1367خ  در  ، قریه بابه ولسوالی جاغوری ولایت غزنی به دنیا آمد.  تعلیمات ابتدایی ا ش را  از مسجد قریه آغاز ، و در لیسه ذکور بابه ادامه  داد در سال 1386 از لیسه بابه فارغ و جریان سال تعلیمی 1387 خورشیدی را به عنوان معلم در لیسه های ذکور و نسوان بابه ایفای وظیفه نمود. از طریق  کانکور 1387 خورشیدی وارد دانشکده ادبیات دانشگاه بلخ گردید و شاخه ی ادبیات پارسی دری را برگزید. از فعالیت های فرهنگی وی بنیانگذاری حلقه ی فرهنگی گلاب می باشد. امید عضویت اتحادیه دانشجویان دانشگاه بلخ را حاصل نمود و در میزان 1389 به عنوان رییس این نهاد انتخاب  شد که تا کنون مسئولیت ریاست آن به عهده ی وی می باشد. امید از سال 1385 به این سو به شعر رو آورده و شعر را به گونه ی اساسی آن در ولایت بلخ فرا گرفته و در این ولایت شاعر خیز علاقه ی بیشتر به شعر پیداکرده است.       سروده های وی غنایی بوده و قالب های غزل ، دوبیتی ، رباعی و قطعه اشعارش را احتوا نموده است.

 

 

برخیز

برخیزچونکه نرگس وریحان شگفتنیست

برخیزچون طراوت بوستان ستودنیست

بازآن نسیم جان طرب بخش زندگی

برعارض ورخسار عزیزان وزیدنیست

در کوه لاله سرزده در دشت یاسمن

هر کوه و دشت سبز و چمن باز دیدنیست

برخیز آرزوی همه برگ و بر گرفت

آواز بلبلان خوش الحان شنیدنیست

بگذار پا به وادی گلهای رنگ رنگ

بشمار لحظه ی که باور نکردنیست

بشنو ز آبشار صدای خروش آب

آن ناله های سرد که غم را شکستنیست

 

 

 

 

 

ابر

ای ابر چرا زود به ساحل شتافتی

از فرقت و فراق وجفا دل شکافتی

برگرد سیر کشور افغان دوباره کن

سوز وگداز و شعله و غم را نظاره کن

آن گاه خوشست که گریه به دشت و دمن کنی

از گریه سبز لاله ستان وطن کنی

ما انتظار آمدنت را کشیده ییم

ما آب شور و گرم فراوان چشیده ییم

الطاف تو به دشت و دمن آب دادن است

مهرت به گیسوان چمن تاب دادن است

 

 

 

 

مهاجر

مهاجر خانه ات را یاد بردی

پرستو لانه ات را باد بردی

تو از خود بی خبر کاشانه ات کو؟

مگر آن لانه ات بنیاد بردی

وطن را با وداعی ترک گفتی

نه برگشتی نه دل را شاد بردی

ز جور فقر رفتی از دیارت

مهاجر توشه ات فریاد بردی

مسافر ای جوان خسته از غیر

وطن را ریشه و بنیاد بردی

نه جاهی خسروانی را گزیدی

نه یاد از دلبر فرهاد بردی

 

 

مادر

به یاد مهر تو مادر ترانه می خوانم

سرود مهر و فا را شبانه می خوانم

نشاط و هلهله و شور کودکی ام را

به یاد دارم آنرا یگانه می خوانم

هوای مهر تو در دل هنوز می پیچد

نمای لطف ترا جاودانه می خوانم

 

 

اگر من از دیار یار بودم

خدایا این چنین کی خوار بودم

چنین ظلم زمان بر من نمی شد

هوای عاشقی بر تن نمی شد

چه سازم تیر مژگانش خلیده

هزاران قطره از قلبم چکیده

تنم را موم کرده با نگاهی

مرا بخشیده بی حد درد و آهی

برایم کوه و صحرا هدیه کرده

جفا و جور لیلا هدیه کرده

 

عارضش  را به مثل ماه جهان می گویم

قامتش را ز رسا سروچمان می گویم

هرکه ابرویش خم قوس کمان می گوید

زلف نازش شب تاریک خزان می گویم

 

جانا ترا به هیبت شیر خدا قسم

یا بر غرور و همت اهل وفا قسم

این گونه در عذاب و عزایم نگه مدار

جانا ترا به مکه و مرو و منا قسم

شاعران معاصر جاغوری

امید

غلام رضا امید در تابستان 1367خ  در  ، قریه بابه ولسوالی جاغوری ولایت غزنی به دنیا آمد.  تعلیمات ابتدایی ا ش را  از مسجد قریه آغاز ، و در لیسه ذکور بابه ادامه  داد در سال 1386 از لیسه بابه فارغ و جریان سال تعلیمی 1387 خورشیدی را به عنوان معلم در لیسه های ذکور و نسوان بابه ایفای وظیفه نمود. از طریق  کانکور 1387 خورشیدی وارد دانشکده ادبیات دانشگاه بلخ گردید و شاخه ی ادبیات پارسی دری را برگزید. از فعالیت های فرهنگی وی بنیانگذاری حلقه ی فرهنگی گلاب می باشد. امید عضویت اتحادیه دانشجویان دانشگاه بلخ را حاصل نمود و در میزان 1389 به عنوان رییس این نهاد انتخاب  شد که تا کنون مسئولیت ریاست آن به عهده ی وی می باشد. امید از سال 1385 به این سو به شعر رو آورده و شعر را به گونه ی اساسی آن در ولایت بلخ فرا گرفته و در این ولایت شاعر خیز علاقه ی بیشتر به شعر پیداکرده است.       سروده های وی غنایی بوده و قالب های غزل ، دوبیتی ، رباعی و قطعه اشعارش را احتوا نموده است.

 

 

برخیز

برخیزچونکه نرگس وریحان شگفتنیست

برخیزچون طراوت بوستان ستودنیست

بازآن نسیم جان طرب بخش زندگی

برعارض ورخسار عزیزان وزیدنیست

در کوه لاله سرزده در دشت یاسمن

هر کوه و دشت سبز و چمن باز دیدنیست

برخیز آرزوی همه برگ و بر گرفت

آواز بلبلان خوش الحان شنیدنیست

بگذار پا به وادی گلهای رنگ رنگ

بشمار لحظه ی که باور نکردنیست

بشنو ز آبشار صدای خروش آب

آن ناله های سرد که غم را شکستنیست

 

 

 

 

 

ابر

ای ابر چرا زود به ساحل شتافتی

از فرقت و فراق وجفا دل شکافتی

برگرد سیر کشور افغان دوباره کن

سوز وگداز و شعله و غم را نظاره کن

آن گاه خوشست که گریه به دشت و دمن کنی

از گریه سبز لاله ستان وطن کنی

ما انتظار آمدنت را کشیده ییم

ما آب شور و گرم فراوان چشیده ییم

الطاف تو به دشت و دمن آب دادن است

مهرت به گیسوان چمن تاب دادن است

 

 

 

 

مهاجر

مهاجر خانه ات را یاد بردی

پرستو لانه ات را باد بردی

تو از خود بی خبر کاشانه ات کو؟

مگر آن لانه ات بنیاد بردی

وطن را با وداعی ترک گفتی

نه برگشتی نه دل را شاد بردی

ز جور فقر رفتی از دیارت

مهاجر توشه ات فریاد بردی

مسافر ای جوان خسته از غیر

وطن را ریشه و بنیاد بردی

نه جاهی خسروانی را گزیدی

نه یاد از دلبر فرهاد بردی

 

 

مادر

به یاد مهر تو مادر ترانه می خوانم

سرود مهر و فا را شبانه می خوانم

نشاط و هلهله و شور کودکی ام را

به یاد دارم آنرا یگانه می خوانم

هوای مهر تو در دل هنوز می پیچد

نمای لطف ترا جاودانه می خوانم

 

 

اگر من از دیار یار بودم

خدایا این چنین کی خوار بودم

چنین ظلم زمان بر من نمی شد

هوای عاشقی بر تن نمی شد

چه سازم تیر مژگانش خلیده

هزاران قطره از قلبم چکیده

تنم را موم کرده با نگاهی

مرا بخشیده بی حد درد و آهی

برایم کوه و صحرا هدیه کرده

جفا و جور لیلا هدیه کرده

 

عارضش  را به مثل ماه جهان می گویم

قامتش را ز رسا سروچمان می گویم

هرکه ابرویش خم قوس کمان می گوید

زلف نازش شب تاریک خزان می گویم

 

جانا ترا به هیبت شیر خدا قسم

یا بر غرور و همت اهل وفا قسم

این گونه در عذاب و عزایم نگه مدار

جانا ترا به مکه و مرو و منا قسم

پلان اخذ امتحانات کانکور 1390 برای شمول به موسسات تحصیلا عالی ونیمه عالی درسال 1391

                        

به اساس پلان جدول زمانی اخذ امتحانات کانکور وزارت تحصیلات عالی سال 1390 - 1391 در مرکز و ولایات  با در نظر داشت شرایط اقلیمی ولایات گرمسیر , سرد سیر و صعب العبور تنظیم گردیده است.  در صورتیکه فورم های ثبت نام به وقت و زمان معین آن به ریاست امتحانات مواصلت نماید و کدام مشکل تخنیکی رخ ندهد طبق جدول زمانی انشاءالله الرحمن امتحان کانکور در ماه عقرب سال جاری آغاز میگردد.

1-      امتحان کانکور شبانه کابل هفته اول ماه سنبله 1390

2-       امتحان کانکورشبانه ولایات بلخ ، کندهار، بغلان ، بامیان ، پروان ،کاپیسا وخوست برج میزان1390

3-      امتحان کانکور عمومی / متفراقه و مدارس دینی فارغ صنوف دوازدهم  فراه ونیمروز هفته اول برج عقرب 1390

4-      امتحان کانکور عمومی / متفرقه و مدارس دینی فارغ صنوف دوازدهم کندهار، ارزگان ، زابل وهلمند هفته دوم برج عقرب 1390

5-      امتحان کانکور عمومی / متفرقه و مدارس دینی فارغ صنوف دوازدهم ننگرهار، لغمان ، کنرونورستان هفته سوم و چهارم ماه عقرب سال 1390

6-       امتحان کانکور عمومی / متفرقه و مدارس دینی فارغ صنوف دوازدهم بامیان ، دای کندی ، غور، بدخشان درواز ، شغنان وبهارک هفته اول ودوم برج قوس 1390

7-        امتحان کانکور عمومی / متفرقه و مدارس دینی فارغ صنوف دوازدهم غزنی ، خوست ، پکتیا وپکتیکا هفته سوم ماه قوس سال 1390

8-       امتحان کانکور عمومی / متفرقه و مدارس دینی فارغ صنوف دوازدهم  کندز، تخار، سمنگان و بغلان  هفته چهارم ماه قوس سال 1390

9-      امتحان کانکور عمومی / متفرقه و مدارس دینی فارغ صنوف دوازدهم بلخ ، جوزجان، سرپل وفاریاب  هفته اول و دوم ماه جدی سال 1390

10-    امتحان کانکور عمومی / متفرقه ومدارس دینی فارغ صنوف دوازدهم هرات ، بادغیس، هفته سوم ماه جدی 1390

11-    امتحان کانکور عمومی / متفرقه ومدارس دینی فارغ صنوف دوازدهم میدان وردگ ، لوگر، پروان وکاپیسا هفته چهارم ماه جدی سال 1390

12-    امتحان کانکور عمومی /متفرقه ومدارس دینی فارغ صنوف دوازدهم مرکزوولسوالی های کابل  ماه دلو1390

13-    امتحان کانکورعمومی ، متفرقه ومدارس دینی فارغ صنوف دوازدهم خارج مرز وافرادیکه نظربه معاذیر در امتحانات ولایات ویامرکز اشتراک ننموده  خارج مرزولایات وکابل هفته اول برج حوت 1390

 برگرفته از ویبلاگ بسم الله تابان  ۰