X
تبلیغات
اگربه یاد جاغوری افتادی !

اگربه یاد جاغوری افتادی !

معلوماتی وادبی

افسانه های جاغوری

افسانه:

 افسانه يكي از بخش هاي اساسي ادبيات شفاهي را تشكيل مي دهد. اين ژانر فولكلوري در حيات معنوي مردم از زمان قديم تا كنون موقع مهم داشته، فرازوفرود هاي زنده گي انسانها،درد والم، شادي وسرور، آرزو وآرمان مردم را بطور گسترده بازتاب داده است.اصطلاح افسانه در ادبيات شفاهي ونيزدرادبيات مكتوب به اشكال مختلف از قبيل:

قصه، داستان، روايت، سرگذشت، حكايت، نقل وغيره آمده است. ولي در بين مردم وراويان فولكلوري به شكل(افسانه ) معمول است

افسانه يکي  از ژانر هاي مروج در ادبيات عاميانۀ هر ملت است که در ادبيات عاميانۀ فارسي دري نيز جايگاه خود را دارد. افسانه هاي فولکلوريک هزارگي خوشبختانه بعضاً به صورت مکتوب درآمده است. درين مجال به عنوان مثال چند نمونه از افسانه هاي رايج و ناب در جاغوري را مي آوريم:

 

توله

بود نبود يک مرد بود که يک دختر و يک بچه دشت. نني ازو نا مرد او رفت يک زن ديگه کد، بچي خوره بورد ده آغيل ديگه چيپو شاند، دختر ده خانه مند. يک روز مايندر شي سر ازو قار شي اماد؛ اوره کشت ده منه او دريا اندخت از خون ازو ني سوز شد. ني کلان شد چيپو لالي ازو، يک روز گوسفوندون خوره بورد لب دريا که او بته. ديد که يک ني کلان لب دريا سوز کده چاقوره از چيب خو بور کرد ني يه کنده کد ديد از ني خون ميچقه. از ني براي خو توله جور کد، ده توله زدن شد صداي توله گفت:

بزن لالي، بزن لالي چه خوش خوش مزني لالي

همو قابا، همو شاتا، مرا کشته به او داده

چيپو از صداي توله خوششي اماد باز زد. صداي توله باز گفت:

بزن چيپو، بزن چيپو، چه خوش خوش ميزني چيپو

همو قابا، همو شاتا، مرا کشته به او داده

توله ره ده خانه آتي خوره دد آتي شي توله زد. صداي توله گفت.

بزن آتي، بزن آتي، چه خوش خوش ميزني آتي

همو قابا، همو شاتا، مرا کشته به او داده

مايندر دختر گفت بتي به مه بزنوم. صداي توله گفت:

بزن ماني، بزن ماني، چه خوش خوش ميزني ماني

همو قابا، همو شاتا، مرا کشتي به او دادي

آتي دختر گفت «باز هم توله بزن!» او باز توله زد. صداي توله گفت:

بزن ماني، بزن ماني، چه خوش خوش ميزني ماني

همو قابا، همو شاتا، مرا کشتي به او دادي

مرد فاميد که ني از خون دختر شي سوز کده بچي خوره گفت «تو باز توله بزن!»

بچي شي باز توله زد. صداي توله گفت:

بزن لالي، بزن لالي چه خوش خوش مزني لالي

همو قابا، همو شاتا، مرا کشته به او داده

مرد يقين کد که دختر شي ره زن شي کشته. زن خوره گرفت ده دم اسپ بسته کد کشت.[1]

قسمت

روزي از روز هاي خدا پادشاهي مستبد و خود خواهي با خدم و حشم خود از کنار دريايي ميگذشت، ديد يک نفر روي آب نشسته و سخت مشغول نوشتن است. او هيچ توجهي به موکب پادشاهي نکرد. پادشاه که از او انتظار تعظيم داشت سخت خشمگين شد، صدا زد:

-       تو کي هستي که هيچ آدابي نميداني؟

شخصي که مشغول بود بود، گفت:

-       من قسمت نويس هستم. آداب خود را هم خوب ميدانم؛ اما آداب غلط را مجبور نبودم ياد بگيرم.

پادشاه ازين پاسخ رنجيد. اما دستش به او نميرسيد. او مي توانست به سطح آب حرکت کند و جايش را تغيير دهد. پادشاه دختر بزرگي در خانه داشت به ذهنش رسيد که قسمت دخترش را از او بپرسد:

-       تو اگر قسمت نويس هستي، بگو قسمت دختر دختر من به چه کسي است؟

قسمت نويس کتابچه اش را ورق زد و گفت:

-       به پسر يک کنيز، يکي از کنيزان پادشاه مغرب زمين که اينک حامله است و بزودي خواهد زاييد.

اين پادشاه را بيشتر خشمگين ساخت، گفت:

-       تو واقعاً دروغگو هستي، دختري که صبح و شب برايش خواستگار مي آيد، چطور ممکن است، قسمتش به پسري باشد که هنوز به دنيا نيامده است؟

آنهم پسر يک کنيز! تا کنون حرفي به اين مسخرگي نشنيده ام.

قسمت نويس سري به علامت تأسف تکان داد به روي لغزيد و از نظر پادشاه ناپديد شد. بعد از آنکه او رفت، در دل پادشاه شک ايجاد شد. و گفت: «نکند که حرف هاي او راست باشد، اگر چنين باشد، واقعاً آبرو ريزي است. بايد کاري کنم». فوراً پيکي به مغرب زمين فرستاد تا خبر ديدارش به پادشاه آن سرزمين برساند.

پيک پيشاپيش و پادشاه با جمعي از وزيران و نديمان از پي اش به مغرب زمين رسيدند. پادشاه مغرب زمين به رسم مهمان نوازي، پذيرايي شايسته يي از ايشان کرد. پس از چند روز اقامت هنگام بازگشت فرا رسيد، ميزبان در صدد برآمد که هيديۀ قابل، پيشکش کند. مهمان آنچه را که به خاطر آنجا آمده بود تقاضا کرد: کنيزک حامله. براي ميزبان هديۀ پيش افتاده تر از آن نبود.

اگر يکي را هزار برابر ميکرد هم حرفي نبود. شأن پادشاه مغرب زمين برتر از اين چيز ها بود. وقتيکه مراد حاصل شد، مهمانان ميزبان را بدرود گفتند و برگشتند.

در راه، پادشاه کنيزک نگون بخت را داخل غاري برد و با دستان خود سر از تنش جدا کرد. وقتي سر کنيزک را روي سينه اش گذاشت، نفس راحتي کشيد و با خود گفت: «اين هم از سخن قسمت نويس. ديگر اسمي هم از آنچه ميگفت در اين دنيا نيست».

پادشاه کارش را تمام کرد اما تقدير کارش را آغاز کرد. پسر کنيزک مقتول متولد شد. وقتيکه اولين گريه را سر داد، رزق و روزي اش هم مقرر شد. خدا انگشتانش را منبع غذايش ساخت. او با مکيدن انگشتانش احساس سيري ميکرد.

مدتي به اين منوال گذشت تا اينکه گله يي از نزديک غار رد شد و بزي از گله جدا شد و به بالين پسرک آمد. به دستور خدا بز پستانش را به دهان طفل گذاشت و مثل يک مادر به اوشير نوشاند. بعد از آن همان بز مي آمد و طفل را شير ميداد و شب همراه گله به آبادي باز ميگشت. از قضا بز مال پيرزني بود که جز همان بز از دار دنيا چيز ديگري نداشت. او شب ها شير بز را ميدوشيد و وعده به وعده ميخورد. يک وقت متوجه شد که بز با پستان خالي برميگردد، اين باعث نگراني او شد، از چوپان پرسيد او اظهار بي اطلاعي کرد. عاقبت خودش براي کشف دليل همراه گله به صحرا رفت او در طول راه لحظه يي از بزش بر نميداشت. وقتي بز طبق وظيفه اش خود را از گله جدا کرد و بسوي غار رفت، پيرزن هم به تعقيبش وارد غار شد. او همه چيز را به چشم خود ديد و خاشعانه در برابر قدرت خداوند به خاک افتاد و يقين کرد که خدا او را براي نجات طفل به آنجا کشانده است. به همين خاطر پيش رفت و طفل را بغل کرد همراه خود به آبادي آورد.

کم کم طفل بزرگ شد و انيس و مونس پيرزن شد. روز ها به شکار ميرفت و شب ها پيش زن مي آمد و آنچه شکار کرده بود، همراه او ميخورد. آب و هواي کوهستان و جست و خيز شکار از او آدم خوش قواره و نيرومندي ساخت و همان قد و قوارۀ زيبا و تنومندش بود که هواي دربارپادشاه را به کله اش انداخت. يک روز پيش پيرزن آمد و گفت:

-ما تا حالا با رنج و بدبختي زندگي کرده ايم. اين زندگي ديگر براي من خسته کننده شده است. من ديگر خورد نيستم. مرد رسيده يي شده ام. دلم ميخواهد دلم پايم به دربار وا شود. ميدانم که هيچ کمي از نوکران ديگر ندارم، پس چرا نوکر پادشاه نشوم؟

پيرزن باور نميکرد که پسرش چينين خيالاتي را هم در سر بپروراند. در حاليکه سخت خشمگين شده بود، گفت:

-       خيال ميکني که دربار کوه و بيابان است که بر وي قرت قرتک کني؟ دربار جاي آدم غريب و بيچاره نيست. خدا را ياد کن و بيغم بنشين. تو هنوز جوان هستي و خوب و بد دنيا را نديده اي. دنيا هزار چرخ خور دارد. خدا آدم را از چرخ خورد بد دنيا نجات بدهد. گپ هاي جاهلي و احمقي را فراموش کن و به آب و قاب خود بنشين.

اما پسر آواز لوک کرد و گفت:

-       ديگر نميخواهم عمرم در بيابان پس پرنده و چرنده صرف شود. مردن که يک راه است.

فردا صبح زود راهي دربار شد و از پادشاه خواست تا او را براي نوکري قبول کند. پادشاه از قد و قوارۀ او خوشش آمد و تقاضاي او را پذيرفت. بعد گفت:

-       من نوکر هايم را بنام صدا ميکنم. نام تو چيست؟

براي اولين بار بود که کسي نام او را ميپرسيد. تا کنون در مورد آنکه او هم بايد نامي داشته باشد فکر نکرده بود. در حاليکه کاملاً غافلگير شده بود. مِن مِن کنان جواب داد:

-       نام؟ من نام ندارم. مادرم مرا «اوي» صدا ميکند.

پادشاه خنده يي از روي تمسخر کرد و گفت:

-       حالا که نامي نداري، من تو را «نو نوکر» نام ميکنم.

نو نوکر در سلک نوکران پادشاه درآمد و شايستگي هاي زيادي از خود نشان داد. به زودي آوازۀ جمال و کمال نونوکر به سراسر دربار پيچيد، دختر پادشاه که تا کنون در خانه بود، از شنيدن اوصاف نونوکر آرام و قرار از دست داد.

يک روز به اتفاق کنيزانش بر بام قصر برآمد و از آنان خواست تا نونوکر را برايش نشان دهند. کنيزان جوان خوش سيمايي را به او نشان دادند که کاکه ترين جوان قصر نميتوانست پيشش آب دست بگيرد. دختر تا او را ديد آهي کشيد و گفت:

-       آه، گم شدۀ خود را يافتم!

بعد از آن پاي خواستگاران را از خانه اش کوتاه کرد و به پدرش گفت که غير از نو نوکر هيچکس ديگر را نميخواهد.

پدر او را ننگ داد که:

-       خلق چه خواهند گفت، وقتي بشنوند دختر پادشاهي عاشق نوکرش شده است؟

دختر که شکار عشق شده بود، گوشش بدهکار اين حرفها نبود. گفت:

-       پدر جان سال ها است که به انتظار شوي دلخواه نشسته ام اما هنوز که هنوز است مثل يک دختر ترشيده اي در خانه ام. مردم در باره ام چه فکر خواهند کرد؟ گم شدۀ من جز آن جوان کس ديگري نيست. بگذار صاف و پوست کنده بگويم:

اگر مردم از خاک اگر زنده بودم از نو نوکر.

اين جواب در هرگونه بهانه را بروي پادشاه بست. رنجيده خاطر و دلخون دخترش را مرخص کرد و خود به فکر فرو رفت. فکر اينکه دخترش چرا احمق شده است. شاهزادگان و وزيرزادگان را رد کرده و چسپيده است به يک نوکر. اين افکار مدتي او را مشغول کرد تا اينکه ضربه اي به مغزش نواخته شد و او به ياد حرف قسمت نويس افتاد. با خود گفت:

-       ها! نکند اين نونوکر، همان کنيززاده باشد؟!

ولي چگونه چنين چيز ممکن بود؟ او کنيزک را با دستان خودش سر بريده بود. پادشاه هرچه سعي ميکرد حد اقل به اين مورد نينديشد، نمي توانست.

نونوکر را طلب کرد و بار ديگر اصل و نصبش را پرسيد. جواب نونوکر همان چيزي بود که روز اول گفته بود:

-       بچي يک پيرزنم.

ناگزير، پادشاه کسي را به دنبال پيرزن فرستاد. پيرزن آمد و حقيقت را باز گفت، پادشاه دريافت که نونوکر پسر همان کنيز مقتول است. درحاليکه از شکست خود در مقابل قسمت نويس به شدت خشمگين شده بود، براي بار دوم دست به تصميم خطرناکي زد. گفت: «اگر آنروز از چنگم جان سالم بدر بردي امروز نمي گزارمن». باد در کله اش افتاد ميخواست همانجا دستور کشتنش را بدهد. اولي به آن انديشه افتاد که کشتن او بدون عذر و بهانه کار عاقلانه اي نيست و ممکن است طشتش را از بام باندازد. اين بود که بر اساس نقشه اي او را همراه خود به سفر برد. در بين راه نامه اي نوشت به او داد و گفت:

-       مطلبي را فراموش کرده ام که به وزير بگويم و اين نامه را به او برسان.

نونوکر نامه را گرفت و به شهر باز گشت. وقتي به محوطۀ قصر وارد شد لب حوض آبي به صورت زد و براي رفع خستگي زير درختي دراز کشيد و همانجا خوابش برد. اتفاقاً دختر پادشاه از پنجرۀ قصر نگاهي به انداخت و با کمال تعجب ديد نونوکر برگشته و تنها زير درختي خواب است. تشنه چي ميخواهد؟ يک جام آب، دلدار تنها زير درختي خفته بود و پدر سايه اش از شهر و ديار چپ. پس چه بختي از اين بالاتر؟! بي آنکه يک لحظه وقت را تلف کند جان تشنه را بر بالين نونوکر رساند، سر خم کرد تا ببويد و ببوسدش. چشمش به نامه اي افتاد که در جيب نونوکر بود. نامه گرفت و خواند، در نامه نوشته بود: «رسيدن نامه همان و کشتن نونوکر همان. هيچ کس نبايد از قضيه بوي ببرد. دستور در خفا اجرا شود. امضاي پادشاه». دختر فوراً نامه را پاره کرد و نامۀ ديگر به اين مضمون نوشت: «به محض رسيدن نامه دخترم را به عقد نونوکر درآور. هيچ گونه تعللي در اجراي دستور قابل دستور نيست. امضاي پادشاه». از قضا خط دختر پادشاه مثل خط دخترش بود و هيچکس نمي توانست خط آنها را از هم تشخيص دهد. نونوکر بي خبر از همه چيز بيدار شد و بعد از آنکه خود را با چينين خوابي نفرين کرد، پيش وزير رفت. نامه را از جيب درآورد. وزير نامه را خواند و با چهرۀ گشته دست نونوکر را فشرده و گفت:

-       برايت تبريک ميگويم. ميداني پادشاه در نامه چي نوشته است؟

نونوکر گفت:

-       نه، من که سواد ندارم.

وزير گفت:

-       تو بعد از اين داماد پادشاه هستي. پادشاه دستور داده که دخترش را به عقد تو درآورد و توآدم واقعاً خوش شانسي هستي. برو خود را آماده کن که تأخير در اجراي امر صحيح نيست.

فوراً طوي و طوي سور برگزار شد و نونوکر و دختر پادشاه به وصال يکديگر رسيدند. وقتي پادشاه از سفر برگشت، همه چيز پايان يافته بود. نونوکر به استقبال پادشاه آمد و سلام دامادي داد.

فکر ميکنيد پادشاه چه کار کرد؟ معلوم است هرچه که تا حالا کرده بود بعد از آنروز بود که اين ضرب المثل به زبان مردم افتاد: «قضا قدر نموشه، قسمت ديگر نموشه».[2]



[1] واحدی، محمد تقی، گل قاقا. چاپ اول. سال پاییز 1386. مطبعۀ مسلکی افغان کابل. ص ص 10-11

[2] خاوری، محمد جواد، پشت کوه قاف. چاپ اول. 1376. انتشارات سراج تهران ص ص 131-138

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 اردیبهشت1391ساعت 9:4  توسط غلام رضا اميد   | 

غذاهای ناب محلی جاغوری

غذاهاي ناب محلي

قسميکه مر دم افغانستان درمهمان نوازي شهرت دارند، درپختن غذاهاي با مزه ومتنوع محلي نيز زبان زد هستند. درجا غوري نيز که خود يکي از مناطق مطرح کشور دراين زمينه هست نيز غذا هاي ناب محلي پخته وتهيه ميگردد، که بعضاً اين غذا ها تنها در جا غوري آما ده مي شود، وبعض ديگر درسا ير نقاط کشورخصوصاً مناطق هزا ره نشين عمو ميت دارد.اينک غداها ي محلي که در جا غوري تهيه مي شود ورواج دارد، به ترتيب معر في مي نما ييم .

1- اُگره آجي:

اين غذا که به لخشم قورت نيز معروف مي با شد، از جمله غذا هاي رايج در ميان زنان جا غوري مي با شد.بدين لحاظ به نام اوگره آجي "اوگره بي بي"ياد مي شود، زيرا اکثرا توسط سا لمندان تهيه مي شود .ودرمراسم که زنان جمع با شد آنرا بصورت هو سانه تهيه مي کنند، و مي خورند.

طرز آما ده کردن آن طوري هست که اول آب را مي جوشانند، وقت آب خوب جوشيدن گرفت ،مقدار آردي را که کافي با شد بالاي آن مي اندازند. وسپس شروع به چمچه زدن مي کنند وتا زماني انراشخ مي زنند تا خام نمانده و بصورت کلوله درنيايد، زمانکه ديدن در آب حل شده، وخوب پاش شده وپخته گرديده است .از ديگ بيرون کرده ودرون کا سه مي اندازند ووسط آنرا پس زده ودرون آن روغن داغ شده رامي اندازد که اين روغن اکثرا روغن زرد که به روغن مسکه معروف است،مي باشد. بعد اندک آنرا مي گذارندتاسرد شود، آنگاه آماده خوردن ميشود.

2-  بوسراغ يا بوسراق:

 يکي ازمعروف ترين ومعمول ترين نوع خوراک است که در جا غوري رواج دارد ،ولي از خوراک هاي روز مره به حساب نمي آيد. وتنها در مراسم  عروسي ،شير يني خوري وتحا يف عيدي نامزادي بجاي کيک وکلچه تهيه مي شود، اغلباً باچاي خورده مي شود. ومزه بسيار لذيذ دارد،وبه علت داشتن زحمت زياد براي پختن آن هميشه پخته نمي شود .تنها زمانيکه ضرورت افتد ، پخته مي کند،طرز تهيه آن به اين گونه است.

اول مقدار آرد را که کافي باشد، خمير مينمايد وبعد ازآنکه خمير رسيد. آنرا درروي تخته يا بين ظرف به شکل دانه گندم ذغاله مينما يد ودرظرف ديگرمقدارروغن راکه لازم باشد گذاشته وآنرامي جوشاند. سپس ذغاله ها را به اندازه که ديگ گنجايش داشته باشد، درون روغن مي اندازند وبعد آنرا زيرورو مينمايند، تازمانيکه پخته شود. بعد ازآنکه ازدرون روغن بوسراغ را بيرون آوردند درون ظرف ديگر مي گذارند، تا يخ شود .اگر خواسته باشند، آنرا شيرين بپزند بين روغن که درديگ جوش مي خورد، مقدار کافي شکر را مي اندازد وبعد ذغاله هارا درون روغن ميکنند. که درآن صورت مزه بسيار شيرين مي آورد .بوسراغ شکل خجور رادارد که درشمال وشمال شرق کشور رايج است ولي ازخجوربزرگتر ميباشد.

 

 

3-پيرکي:

 پيرکي نوع ديگر ازغذا است که درجاغوري آماده ميشود ،طرزتهيه ان طوري است که مقدار سبزي (پالک ،گندنه ،برگ پياز ،شبدرورشقه تازه رويده ،سورسووسيج کوه)راباروغن مخلوط نموده ،بعد مقدارآردکه کافي باشد ذغاله مينمايد. وسپس دربين آن مقدارسبزي راجاي داده وذغاله را قات مينمايند ،اگرتندورباشد آنرا روي تندور ميزند، واگرتابه ويا ظرف ديگر باشد بالاي آن مي پزند .پيرکي ازکچالو نيز تهيه ميشود. آنرابالاي آتش زيرروميکنند تازمانيکه خوب پخته شود . اين خوراک اغلبا باچاي صبح خورده ميشود ودرماه مبارک رمضان جهت افطار نيزتهيه ميگردد.

4- پَتَي:

نوع ديگر خوراک است که سابق درجاغوري بيشتراستفاده ميشده، وحالاکمتر قابل استفاده است .قسمي آماده کردن ان طوري است که اول روغن را داغ نموده وبالايش پياز ومساله ديگ را انداخته، پس ازان مقدارازدال نخود ويا نخود خالص وياهم ماش وعدس را بالاي ان مي اندازد ومقدارآب لازم را درآن اضافه مينمايند وآنرا بخارميدهند ،هنگاميگه پخته شد. درون ظرف انداخته ومقدارنان را باآن تر نمود ه وميخورند که يگ مزه خاص دارد.

5-چوب جوش:

 نيزنوع ازخوراک هاي لذيذاست که درجاغوري تهيه ميگردد. وآن طوري است که دروهله اول مقدارکافي آرد را خمير کرده، وبعد ازرسيدن آنرا به شکل بولاني ذغاله ميکنند ،مقدارلازم روغن را درديگ داغ ميکنند. ذغاله هارا به ترتيب برآن مي اندازند، وبا قاشق زيرورو ميکنند، تا پخته گردد.اغلبا براي صبحانه تهيه ميشود.

 

6-حلوا:

 حلوا همانطوريکه دراکثر نقاط کشور رواج دارد درجاغوري نيز تهيه ميشود ،حلوا راکه اغلبا درشبهاي جمعه شبهاي عيد وبرات بخاطرنذر ودعا آماده ميکنند ،به دو شکل تهيه ميگردد.

يکي ازان بنام حلو ا سمنکي يادميشود که باسمنک پخته ميشود ،اين نوع حلوا عموميت بيشتر دارد. ونوع ديگر آن حلوا سوجي که با آرد سوجي وشکر آماده ميشود چندان عموميت ندارد.

حلواي سمنک بيشتر درنذرهاي چون ديگچه بي بي وچهارشنبه سوري تهيه ميشود.طرز تهيه آن طوري است که مقدار کافي ازروغن را درديگ مخصوص که بنام ديگ حلوا ياد ميشود وباديگر ديگ ها شکل متفاوت دارد، داغ گرديده ،وبعدا مقدار آرد لازم را ويا همان مقدارکه نذر است، باسمنک مخلوط نموده داخل روغن مي اندازد ومقدار شکر ياقند را راآن اضافه مينمايد .وتعداد زياد زنها بخاطر چمچه زدن جمع ميشود واين کار درعين حال بايد توسط دونفر انجام شود وساعت ها بايد چمچه زده شود تا خوب پخته گردد.بعد آنرا ازديگ بيرون کرده درون ظرفها تقسيم کرده ومقدار روغن را  داغ کرده دروسط آن مي اندازند وآماده خوردن مي شود .

7-دلده :

 دلده نوع ديگر از غذاها ي رايج درجاغوري است که بيشتربه شکل هوسانه تهيه مي شود. وطرزتهيه آن طوري است که گندم را اولا توسط آسياب دستي ميکشند، وبعد داخل يک ديگ مقداري ازروغن رامي جوشانند ،ومقدارکافي گندم آماده شده را بالاي روغن مي اندازند ومقدار آب معين را برآن اضافه مينمايند . وديگ را بخارمي دهند. هنگامي که پخته شد ،انرا درون ظر ف انداخته ومقدارروغن ديگررا داغ نموده، ووسط ظرف راپس زده درآن مي اندازند ومقداري دوغ رانيز گرم کرده وبالاي ان ميريزند ،وبعد اماده خوردن ميشود .

8-شير روغو:

 شيرروغو يا شير روغن نوع ديگر از غذا ي محلي است وبدين گونه تهيه ميشود . نخست درون کاسه يا ديگ مقدارشير رامي جوشانند، وبعد بالاي آن نان را ريزه کرده دروسط کاسه روغن داغ کرده شده را مي اندازند ودرآن بجاي نمک شکر استفاده ميشود .

9- قورتي:

نوع ديگر ازغذاي رايج ولذيذ درجاغوري است .نوع تهيه آن با شير روغن تفاوت ندارد ،ولي بجاي شير دراينجا دوغ بکار ميرود ؛يعني اول دوغ را به مقدار کافي درون ظرف جوشانده ونان بالاي آن ريزه ريزه مينمايند. ودروسط ظرف مقدار روغن داغ شده را ميريزند، ونمک با اين غذا حتمي است .

10-قديد:

 قديد يا گوشت لاندي درجا غوري ازرايج ترين ومعمول ترين غذا ها است ، که درفصل زمستان مورد استفاده قرارميگيرد.

زمانيکه گوسفند را ذبح کردند، گوشتهايش را تکه تکه کرده ،درهواي آزاد خشک ميکنند .ودرزمستان ازآن به عنوان بهترين ،گرمترين ولازمترين غذاي زمستاني استفاده ميکنند .

طرز پختن آن دوگونه است که بعضا با برنج پخته ميشود، که آنرا لاند ي پلو مي گويند .واکثرا ازآن شوربا تهيه ميشود که معمول ترين نوع استفاده آن همين است .اگرتکه را که مي پزند، چربو زيادداشته باشد، روغن به آن علاوه نميکنند .درغيرآن روغن مورد نيا زرا همراه با مرچ ومساله کامل درديگ مي اندازند ،وآن را بخار مي دهند. البته درسابق در ديک هاي مخصوص گلي تهيه ميشده است ،ولي امروزه درديگ هاي بخار آماده ميگردد.به هر حال قديد يکي ازمعروفترين غذاي جاغوري است .

11-کشکاو:

 کشکاو درجاغوري به آش که درساير مناطق تهيه مي گردد، گفته ميشود.وطرزتهيه آن هيچ تفاوت باآش ندارد تنها تفاوت اندک درموادهاي آنست .

12-کوچه :

 نام ديگر از غذاهاي جاغوري است که به حيث هوسانه  استفاده ميشود، وطرز تهيه آن قسمي است ؛که قبلا مقدار ازدال،لوبيا ،نخود گندم را باهم مخلوط کرده وتر مينمايند ،چند ساعت بعد آن را با آب مي جوشاند، تا نرم تر شود .سپس داخل ديگ مقدار روغن لازم را داغ کرده مرچ ومساله ديگ را علاوه نموده متعاقبا مواد اصلي را که ذکر شد برآن علاوه ميکنند. ومقدار آب کافي را نيز بالاي آن ريخته وبخار ميدهد تا پخته گردد.

13-مليده:

 مليده گونه ديگري ازغذاي رايج درجاغوري است که اکثرا درمراسم عروسي قبل از آن که لباس هاي  داماد را بپوشانند، براي شرکت کننده گان مراسم تهيه ميشود .ونيز درشب که عروس وداماد باهم يکجاميشوند، مليده تدارک ديده ميشود .قسمي تهيه آن طوري است که اولا روغن را جوشانيده وبعد فتيررا بالاي ان ريزه ريزه نموده و شکر ميپاشند .

14- نان بوته:

نوعي ديگري از غذاي معمول انجا است و اينگونه تهيه ميشود .اولا مقدار لازم از دوغ را درون ظرف ميجوشانند و بعد فتير را که قبلا ريزه ريزه شده است ، بالاي ان ميپاشند . و وسط نان را پس زده، و مقدار روغن داغ شده را بالاي ان   مياندازند. و د ر صورت لزوم در اين گونه غذاها دوغ اضافي به خاطر سخت نشدن نان مياورند.

15- نان تر دوغ:

گونه ديگر از غذاي رايج در جاغوري است ،که اغلبا ً در موسم گرما استفاده ميشود . مقداري از دوغ سرد را از مشک به درون کاسه يا ظرف ديگر مياندازند، و مقدار کافي نان ميده شده را بالا ي ان اضافه کرده و همراه با نمک مخلوط مينمايند. و توسط چمچه يا قاشق خورده ميشود که مزه خاصي دارد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 اردیبهشت1391ساعت 9:1  توسط غلام رضا اميد   | 

بازی های جاغوری

بازي ها

درولسوالي جاغوري بازي هاي عنعنوي درميان اقشار مختلف مردم رايج است وهرقشربازي مخصوص به خودرا دارد.که ازجمله متبارزترين آنهارابه تفصيل معرفي خواهيم کرد.

1- ووشت:

 که بنام گيرگ زني نيزمعروف ميباشد، يکي ازبازيهاي بسيارتاريخي جاغوري شمرده ميشود.

که اصطلاح معياري دري آن"نشان زني"مي باشد،که توسط تفنگ هاي نوع سربي که مرمي وداروي آنرا از سرب تهيه مکنند، ونوع ديگرکه پخته گفته مي شود، بازي مي گردد. که هر کدام در گروپ عليحده بازي ميگردد .اين بازي بيشتر دراوقات بيکاري خصوصا درفصل زمستان بازي ميگردد وبه صورت دوام دار ادامه مييابد .ولي اغلبا به خاطر سرگرمي ومسابقه درمراسم عروسي ،شب شش،ختنه سوري ...انجام ميشود.

رقم بازي آن طوري است که ازيک نوع تفنگ مثلا نوع سربي آن دوگروپ نه نفري را که بنام يک (وند) يادميشوددرمقابل هم قرارميگيرند .وبيشتر ازبالاي بامها ويا نقاط نسبتا مرتفع نشان زني ميشود ،وهردو طرف يک يک نفر يادودو نفر رابه عنوان "قرقه چي"[1] يا "گيرگ چي"همراه با "قرقه"[2]که بيشتر ازپيپ ويا چوب درست ميشود دردامنه کوه يادريک دشت که مسافه زياد دوري نداشته باشد، ميفرستند. گيرگ چي ها قرقه را در جاي مناسب وقابل ديد ميشانند ،هرکدام ازآنها چوب وبيرق را دردست دارند، ودرنقطه دور از قرقه وامني جا ميگيرند .بعد ازان بازي آغازميشود ."توره "[3]يا جاي نشان خودرا آماده ميسازند، وشروع مي کنند .

روال بازي طوري است که اول شخصي ازيکي ازطرفين که توسط قرعه طرف مذکوردراولويت قرارگرفته است ،پشت توره قرارگرفته، ونشان ميزند. پس ازآن نفرديگري ازگروه مقابل نشان ميزند درصورتکه از"ياره "[4]نفراول ازگروه مقابل سبقت گرفته باشد بعد ازان اشخاص ديگري ازگروه مقابل پشت توره قرارگرفته، تا ازياره مذکور سبقت بگيرد. درصورتکه يکي ازافراد اين گروه بتواند ازياره مذکور سبقت بگيرد،دران صورت افراد گروه نفردومي بخاطر پيشي گرفتن ازرقيب پشت توره رفته ونشان ميزند ،هرگاه افراد اين گروه موفق به کسب ياره شوند دران صورت افراد گروه نفراول البته به همان تعدادکه ازنوبت اولباقي مانده اند،پشت توره ميروند. هرگاه توانستند، ازنشان گروه مقابل پيشي گيرند. درصورتکه ازهمان گروه کسي درهمين نوبت باقي نمانده باشد، نمره راازآن خود کرده اند. واگرياره را گرفته نتوانند، نمره به گروه مقابل تعلق مي گيرد .سپس شخصي ازگروه که ياره راگرفته است ،نشان ميزند. وگروه مقابل بخاطر سبقت ازان ياره پشت توره ميرود، واين روال تازماني ادامه مي يابد که يکي از گروه ها باگرفتن نشان وباقي نماند، شخصي ازگروه مقابل نمره را ازآن خود نمايد .هرکسي که تيرش به قرقه اصابت نمايد، دونمره را بدون هيچ مجال براي گروپ خود مي آورد. ودردور ديگرنشان اول را نيزهمين گروه ميزنند ،هم چنان کسي که تفنگش به قرقه مي خورد، ازجانب طرفداران وگروپي هايش جايزه دريافت منمايد. وگيرگ چي گروپ مذکور با خوردن تير به قرقه بيرقش رابالامي اندازد، ورقص ميکند. تامردم بداندکه تفنگ خورده است واز طرف کسي که تفنگش خورده است، به گيرگ چي جايزه داده ميشود .

مدت زمان مسابقه ازقبل بايد بين گروپها تعيين شده باشد وهردوطرف با ان موافق باشند ،البته درايام که مسابقه جريان دارد نيز ساعات ان مشخص نمي باشد واکثرا ازصبح تا غروب ادرامه دارد .اين مسابقه بصورت گروهي ميان مناطق مختليف جاغوري به گونه يک رقابت احساساتي بر گزارميگردد وبيشترين بيننده را به خود اختصاص ميدهد . هر گيرک در اول بازي قيمت آن تعيين ميشود و در آخر تيم بازنده بايد همان  مقدار پولي را نظر به گيرک که باخته اند بايد به تيم برنده تحويل دهد.

2-  سنگ گيرگ:

 يکي ازبازي هاي عنعنوي وباسابقه درجاغوري است که دربين مردان ،جوانان ونوجوانان عموميت دارد . اين بازي درتابستان به ندرت انجام مي شود ،ولي درزمستان واوايل بهار بيشتر بازي ميشود.

وروال بازي طوري است که درفاصله بين حدودا بيست يا سي متر دردو طرف ميدان قرقه را که ازسنگ يا توته  استخوان و ياپارچه  آهن ميباشد، ميشانند. ودرپيش روي ان يک چوب را طوري به زمين مي کوبند که سري ان بيرون بماند ،وانرا چوب گز مي گويند . درمواقع که اختلاف ميان بازي گران درگرفتن ازياره همد يگر به وجود مي آيد باموجود بودن اين چوب گز حل مي گردد،يعني توسط يک چوب ديگر يا بليست ازهردو ياره اندازه مي گيرند وهرکدام ياره که نزديگتر به "چوبگز"باشد، همان ياره حساب شده ونمره مي آورد .موجوديت" چوبگز"درين بازي حتمي است .

درين بازي مشخصا دو طرف يادو گروپ که تعداد ان معيين نيست، "دونفري ،چهارنفري ،يک نفري وبه همين تعداد که بايد مساوي باشد،"باهم بازي ميکنند .درآغاز هرکس سنگي را که به دستش بشيند، وياري پرتاب انرا درمسافه مذکور داشته باشد، به دست ميگيرد. بعد ميان دو طرف بخاطر زدن نشان اول قرعه کشي ويا تر وخشک ميشود ،وهرکدام که ازين قيد برامد نشان اول راميزند به دنبال او شخصي ازگروه مقابل بخاطر گرفتن ياره نشان ميزند اگر توانست از نشان فرد اول سبقت جويد ونزديگ قرقه اندازد ،اشخاص ديگري ازگروه شخص اول نشان ميزنند، اگر موفق به پيشي ازنشان مذکورشوند، نمره ازان آنها است. درغير ان امتياز به گروه مقابل تعلق ميگيرد، اگرتوانستند ازنشان مذکور پيشي گيرند، دران صورت اشخاص از گروه نفر دوم نشان ميزند، اگر اينها موفق به پيشي ازان شدند نمره را ازان خود مينمايند.درغير ان بازنده اند. درصورتيکه ازگروه شان کسي دراين نوبت براي نشان زدن باقي نماند.هرگاه سنگي به قرقه اصابت ميکند دوشماره حساب ميشود وهمان طرف ميتواند نشان بعدي را پرتاب نمايد .

آخرين رقم عدد دراين بازي عدد10 است وهرکدام ازطرفين که زود ترعددمذکوررا پوره نمايد، برنده ميدان اعلان ميشود.

عدد 9 را درين بازي "ماشي "مي گويند ،يعني اخطار به طرف مقابل بخاطر بردن بازي مي باشد .البته مقدار پول را در اول ميدان در بين مي مانند  در اخير هر طرفيکه برنده شد پول از آن ايشان است.

3-  توپ آخوندي:

توپ دنده را درجاغوري به خاطر آنکه سابق در مکاتب آخوندي (پيش ملاي خانگي ،مدرسه)بازي ميشده، به توپ آخوندي معروف شده است . نوع بازي کردن آن هيچ تفاوت با توپ دنده ندارد، يعني باهم يکسان است.

4- فوتبال:

همانطوريکه فوتبال به عنوان يک ورزش قابل توجه وسراسري درهمه کشورها وجهان است ،درافغانستان نيز يکي از ورزش ها مروج هيجاني واحساسا ت برانگيز ميباشد.درجاغوري نيز فوتبال به گونه معياري ورسمي ان به عنوان يک بازي ورزشي معمول است.

5- واليبال:

واليبال نيز ازجمله بازي هاي مروج درجاغوري است که اغلب جوانان دلچسپي به ان دارند ،ووقوع اين بازي درجاغوري حد اکثر است. وبيشترين بيننده را به خود اختصاص ميدهد.

6- شکار:

شکار در جاغوري به عنوان يک بازي تفريحي در ميان مر دان رواج دارد،اکثراً شکار چيان درفصل زميستان به کوه ها رفته وبه شکار آهو مي پر دازند.درتا بستان شکار "گاوچرو"[5]بخا طر تفريح در جا هايکه درخت بسيا راست صورت ميگيرد.

همچنان شکار گرگ،روباه وشغال درميان مر دم جا غوري عمو ميت دارد.

7- چمبک چيمقو:

اين اصطلاح درجا غوري به(پنجاق)اطلاق مي شود، که درميان دختران عمو ميت دارد. وگونه با زي آن با پنجاق هيچ تفا و ت ندارد.

 

 

 

 

 



[1] -شخصی که درپهلوی تابلو بخاطر نشان دادن نشان زده شده قرارمیگیرد.

[2] -تابلوکه درمسافت نسبتا دور قرار گرفنه و.آن را هدف نشان زنی قرار دهند .

[3] -جای را که بخاطر نشان زنی از آن توسط بالشت میسازند .

[4] -نشان ویا نقطه که تیر به آن اصابت نماید .

[5] نوع پرنده است که شکل زاغ را داشته و لی جسماً از زاغ بزرگ تر است  ودر تا بستان ها گشت گذار می نما ید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 اردیبهشت1391ساعت 8:59  توسط غلام رضا اميد   | 

مهمانی های جاغوری

 

مهماني ها

از آنجاي که مردم افغانستان در مهمان نوازي از شهرت والاي بر خوردار اند. وشهرت منطقوي وجهاني دارند، مردم جاغوري که عضوي از پيکر اين ملت بزرگ است. نيز در مهمان نوازي زبانزد مي باشند ومهماني هاي متفاوت رسمي وغير رسمي دارند، که در اين جاازمهماني هاي رسمي آن به تفصيل ياد آوري مي شود.

1 -  مهماني مسافر:

همانطوريکه ازنامش هويدا است اين مهماني براي افراديکه ازمسافرت به منطقه وديارشان دوباره رجعت مي کنند، ترتيب داده مي شود. وکسانيکه نيز تازه وارد به منطقه باشد، به عنوان مهمان به خانه دعوت مي شود. به خاطر عزت وميزباني از او ويا به خاطر آب ونمک شدن با او وي را با جمعي ازمردم قريه، اقارب ونزديکان به خانه اش دعوت ميکند. مهماني مسافر درجاغوري طوري است که هرکسي از سفر برمي گردد، پس از گذشت چند روز از جانب دوستان ، اقارب، همسايه ها ورفقايش به مهماني دعوت مي شود. مهماني مسافر به صورت فاميلي ومردانه نيز صورت مي گيرد. درصورتکه شخص با فاميلي خود برگشت کرده باشد، ويا شخص تازه وارد باشد، باخانواده ودوستان به خانۀ ميزبان دعوت مي شوند. اين مهماني ها ممکن مفصل گرفته شود ويا هم به صورت مختصر،سس به هرحال توانايي ميزبان شرط است. وبه هرصورت که باشد مسافر يا شخص تازه وارد را به مهماني دعوت مي نمايند.

2- مهماني دختر:

 زمانيکه تصميم بر آن شود تا دختر عروسي نمايد وبه خانۀ بختش برود، قبل از عروسي از طرف اقاربش«کاکا، ماما، عمه، خاله، خواهر» به مهماني دعوت مي شود. اين مهماني طوري است که قبل از آنکه مراسم عروسي فرا بر سد، اقارب او هريک به نوبت دختر را به مهماني دعوت ميکند. تعداد از زنان ودختران همراه بادختر به خانۀ ميزبان مي روند ودختر ازطرف  ميزبان دراين مهماني تحفۀ به عنوان دعا در يافت مي نمايد.

اين تحايف را کساني که در شريني خوري ويا قبل وبعد ازآن تحفه از جانب خانواده دختر دريافت کرده اند، به دختر تحفه مي دهند. اين تحفه ها مي شود گرانبها باشد ويا اندک، ميزبان نظربه توانايي خود ونظربه تحفۀ که قبلاً از جانب خانواده عروس دريافت نموده است، به دختر تحفه ميدهد.

3- مهماني قودغو:

مهماني قودغويکي از مهماني هاي مروج در جاغوري است.

مهماني «قودغو»[1]بعد از مراسم شيريني خوري، عروسي ترتيب داده مي شود. بعد از مراسم شيريني خوري کسيکه از اقارب داماد خواه مادر اوباشد ويا کسي ديگر از اقارب او به عنوان قودغو به خانۀ دختر آمده است، ازطرف اقارب خانوادۀ دختر به مهماني دعوت مي شود، نزديکان دختر به نوبت هرکدام قودغورا به مهماني دعوت مي کنند. وطبق رسم معمول قودغو نمي تواند از اين دعوت ابا ورزد، شايد تعارف بکند، ولي به صورت قطع نمي تواند ابا ورزد.

در روز ياشب موعود قودغو با جمعي از زنان به خانۀ ميزبان ميروند، وبعد از صرف طعام طبق رسم صاحب خانۀ چادري را مي آورد، بالاي سر قودغو مي اندازد، قودغو درمقابل مبلغ پول را در پطنوس ميزبان ميگذارد.

واين مراسم بعد از آنکه عروسي صورت گرفت ومادر ويامادر کلان عروس ويا زن ديگري از اقارب او که به عنوان قودغو به خانۀ داماد رفته است نيز انجام مي پذيرد، وقودغو مذکور ازجانب اقارب ودوستان فاميل داماد به مهماني دعوت ميشود ودراين جا نيز عين مراسم که در شيريني خوري از جانب اقارب عروس اجرا گرديده بود، قابل اجرا مي باشد.

البته زمانيکه قودغو مي خواهد، به خانه اش بر گردد خانواده عروس در شيريني خوري وعروسي وخانوادۀ داماد بعد از مراسم عروسي براي قودغو لباس مکمل تهيه مي نمايند.

در اين اواخر تعدد قودغو در جاغوري به چشم مي خورد که اين مراسم براي همان تعداد قودغو قابل اجراست.

4-  خانه بلدي:

مهمانيي است که پس ازمراسم خواستگاري ونامزادي ازطرف خانوادۀ داماد به خاطر دعوت خانوادۀ عروس ترتيب داده مي شود، وآن طوري است که بعد از بستن پيوند دوستي وبه خاطر محبت وازدياد رفت وآمدها ميان دو خانواده صورت مي گيرد، که از مهماني به نام خانه بلدي ياي پاي وازي ياد مي شود.

اگرمراسم شيريني خوري به زودي انجام گردد اين مهماني بعداز اين مراسم گرفته مي شود. واگر دير باشدآنرا انجام مي دهند. در اين مهماني کسانيکه از طرف خانوادۀ دختربه خانواده پسر مي آيند ،از طرف خانواده داماد با تحفه ها پذيرايي مي شوند، از خورد تا بزرگ تحفه دريافت مي نمايند. که اغلباً براي مردان کمپل، لنگي، لباس،دستمال وجاي نماز در نظر گرفته مي شود، که به ترتيب اولويت داده مي شود. براي زنان چادر ، يک دست لباس مکمل يا سراپا داده مي شود. وبه اطفاليکه در اين مهماني آمده اند دستمال ولباس داده مي شود.

5- لنگي خوري:

 زمانيکه خانواده داماد قصد عروسي داشته باشند، قبل از آن فاميل عروس را به مهماني به نام (لنگي خوري) دعوت مي کند. دراين مهماني پدر عروس ليست کساني را که در مهماني با خود مي آورد ، به داماد خيل مي سپارد، تا آنها مطابق آن تحايف را که به نام «گز» ياد مي شود آماده سازند. درآن روز طبق ياد داشت که از طرف عروس خيل داده شده است، تحايف را با در نظر داشت اولويت ها توزيع مي کنند. واگر قلين يا گله باقي مانده باشد، نيز دراين محفل درحضور داشت همه به پدر ويا يکي از نزديکان او داده مي شود. البته در اين مهماني تنها مردهاي مي رود وزنها از دايره اين مهماني بيرون اند.

6- دل وجگرخوري:

در فصل پاييزطبق معمول زمانيکه مردم قديتي(لاندي) هاي شان را ذبح کردند، مهماني را به نام دل وجگر خوري ترتيب مي دهند. که در آن دل وجگر، ومقدار از گوشت لاندي را پخته مي کنند. اهالي قريه ودوستان شان را دعوت مي کنند، اين روال تا اينکه آخرين لاندي در قريه ذبح گردد، ادامه دارد. وکسانيکه گوسفند لاندي ندارند از دادن مهماني معاف اند، ولي در مهماني ها سهيم اند. اين مهماني اکثراً جنبه تفريحي دارد.

7- نوبت آخوند:

 در جاغوري طبق رسم آنجا ملاي مسجد شبانه مطابق به تقسيم اوقات در ميان اهالي قريه به نوبت مهمان مي شود. از اولين خانه واولين شب تا آخرين شب که نوبت ملا درهمان قريه است مردان قريه نان شب را با ملا مسجد در هرخانۀ که نوبت ملا باشد، مي خورند ودعا مي کنند. اين مهماني به خاطريک پارچگي واتفاق ومحبت هرچه بيشتر واحترام نسبت به روحانيون مي باشد .

8- روي شوي:

 زماني که کسي در بين قريه يا منطقه مي ميرد، بعداز آن به خاطر تسلي بازماندگان او وشريک  دانستن خويش صاحب مصيبت  راهمسايه ها، دوستان وخويشاوندان شان به مهماني دعوت مي کنند. وخواهان صبر براي آن ها شده وبراي ميت طلب آمرزش مي کنند.

9- پيلۀ گاو:

اين مهماني که شکل تفريح نيز دارد بعد از آنکه اولين سرشيري گاوي نوزايده را جمع آوري کردند، آنرا پيله مي سازند وجمعي از دوستان همسايه هاورفقا را دعوت کرده وبه آنان مي خورانند. بعد ازآن از شيرگاو مذکور ميتوانند روغن ودوغ تهيه کرده وبه ديگران به طور آزاد بدهند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



- مادر داماد که درمراسم شیرینی خوری وعروسی به خانۀ عروس می آید ونیزمادر عروس که در عروسی همراه با عروس به خانۀ داماد می رود.[1]

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 اردیبهشت1391ساعت 8:57  توسط غلام رضا اميد   | 

مراسم مصیبت درجاغوری

مراسم مرگ و مصيبت:

1-  مراسم تشييع و تدفين:

بعد از آنکه شخصي دنيا را وداع ميکند. اهالي قريه،دوستان و اقارب او جمع شده، و براي تدفين آمادگي ميگيرند. تعدادي از جوانان به خاطر کندن قبر روانۀ قبرستان ميشوند و عدۀ ديگري به خاطر غسل و کفن ميت دست بکار ميشوند. بعد از آنکه ميت غسل داده شد و کفن پوشانيده گرديد.کساني که از دور و نزديک جمع شده اند، طبق رواج بالاي ميت پول، لنگي، کمپل و يا چادر مي اندازند که اين مسايل گاهي بخاطر مصارف فاتحۀ مذکور به کار ميرود، واغلباً به مساجد تعلق ميگيرد.

زمانيکه ميت را ميخواهند به قبرستان انتقال دهند در قدم اول از چهار گوشۀ تخت او چهار نفر از اقارب ميت، برادر، کاکا، برادرزده، ماما، پدر و در غير آنکه اين افراد موجود نباشد خواهر، عروس، دخترش ميتوانند، او را تا چهار قدم برداشته و پيش برند و بعد از آن سايرين آنرا برداشته روانۀ قبرستان ميشوند. بعد از اداي نماز جنازه ميت را به خاک سپرده و متعاقباً ملاي مسجد سخناني پيرامون مرگ و زندگي و تسلي خاطر بازماندگان ايراد ميکند. و اغلباً روز فاتحه گيري هايي را که از طرف وابستگان گرفته ميشود در همين جا اعلان ميگردد.

تشييع کنندگان صاحبان مصيبت را به خانۀ مذکور مي آورند و اهالي قريه چاي را قبلاً آماده کرده اند، براي تشييع کنندگان ميبرند. آنها بعد از دعاي خير بر حق ميت، چاي را صرف کرده و پراگنده ميشوند.

2-  نان آغيلي:

در شب اول، دوم و سومي که ميت درگذشته است، اهالي قريه به صورت دسته جمعي آمادگي نان شب را ميگيرند و زن و مرد در خانۀ صاحب مصيبت جمع شده،  آنرا صرف مينمايند.

و اين کار در سه صبح اول که ميت مرده است نيز صورت ميگيرد و بيشتر به خاطر تسلي بازماندگان انجام ميشود. البته مصارف اين شب ها از طرف اهالي قريه پرداخت ميگردد، و صاحب مصيبت در آن دخيل نيست.

3-  سر قبر رفتن:

از روزي که شخص ميميرد بازماندگان او همراه با دوستان و اهالي قريه تا سه روز بعد از مرگ او هر صبح وقت بعد از نماز به زيارت قبر وي ميروند، و دعا ميکنند.

4-  فاتحه خواني:

پس از آنکه آمادگي لازم از سو ي صاحب مصيبت گرفته شد، اعلان فاتحه خواني از طريق بلندگو هاي مساجد صورت ميگيرد. اغلباً فاتحه خواني که از جانب خانوادۀ ميت گرفته ميشود سه روز و حد اقل دو روز ميباشد، کسان ديگري که از وابستگان ميت اند مثلاً پدر ميت در صورتيکه ميت زن باشد. برادر ميت،  خواهر ميت در صورتيکه ميت زن باشد يک روز فاتحه خواني گرفته ميشود. اگر ميت پسر، شوهر، برادر، کاکا داشته باشد دو روز فاتحه خواني برايش گرفته ميشود.

 درين ايام يعني روز هاي فاتحه خواني رسمي خيرات از جانب صاحب مصيبت نيز برگذار ميشود که مردم بعد از دعا به حق ميت به صرف غذا دعوت ميشوند، کسانيکه از اقارب نزديک و دوستان خانوادگي ميت هستند مقداري بوره، پول نقد، شيريني، به عنوان «گز» يا کمک به صاحب خانه مي آورند و زنان اقارب و دوستان نان و مقداري روغن به خانۀ صاحب مصيبت مي آورند. البته قبل از صرف غذا در موقع دعا گفتن جاي و کلچه به مهمانان داده ميشود. بدين ترتيب با نذر و خيرات مراسم فاتحه خواني پايان ميابد. در مصارف اين مراسم تمام اقارب مثل پدر، برادر، کاکا سهيم اند.

5-  سه بيگنه:

در آغاز ايام فاتحه خواني تا سه شب صاحب مصيبت مردم را به صرف نان شب دعوت ميکند، مردم مي آيند و با خوردن غذا دعايي به حق درگذشته مي نمايند، و برميگردند.که اين شب ها را سه بيگنه يا خيرات سه شبي ميگويند.

 

6-  قرآن خواني:

بعد از ختم مراسم فاتحه خواني اقارب ميت به خاطر آمرزش مردۀ شان و شادي روح او ختم قرآني را ترتيب ميدهند. با ختم کردن يک يا دو سي پاره به حق ميت براي او طلب آمرزش و جنت برين استدعا مينمايند.

7-  جمعه يي:

ا ز زمانيکه فرد ميميرد تا يک سال بعد از درگذشت او هر شب جمعه خانوادۀ او شخصي را براي خواندن دعا به صرف غذا دعوت ميکند، تا بدين ترتيب روح او را شاد گردانيده و از خداوند به روح او طالب مغفرت ميشوند. زيرا عقيده دارند که در شب هاي جمعه مردگان انتظار دعا را دارند.

 

 

8-  چهلم:

زمانيکه چهل روز از فوت شخص بگذرد ختم قرآني را جهت شادي روح او و مغفرت او ترتيب ميدهند، و دعاي خير مينمايند. تا بعد از آن اهالي قريه و همسايه ها بتوانند تا مراسم شادي شان را برگذار نمايند. در حاليکه اقارب نزديک مرده تا يک سال به مراسم عروسي، شيريني خوري، نامزادي شرکت نميکنند و نه خود اين مراسم را برگذار مينمايد.

9-  سالگره:

پس از درگذشت يک سال از وفات ميت خانوادۀ مراسم ختم قرآن را بنام( سالگره) و يادبود از او برگذار ميکنند، و با ختم قرآن کريم از خداوند روح او را از ايشان شاد ميخواهد و فردوس برين برايش تمنا مينمايند .که بعد از گذشت همين يک سال صاحب مصيبت ميتواند مراسم خوشي و عروسي را برگذار نمايد  هم در آن شرکت کرده ميتواند، و عيد را بدون مصيبت گرفتن تجليل مينمايند.

       

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 اردیبهشت1391ساعت 8:53  توسط غلام رضا اميد   | 

رسم ورواج های دینی ومذهبی جاغوری

مراسم ديني و مذهبي:

1-ايام محرم و روز عاشورا:

دهۀ محرم و روز عاشورا که يکي از روز هاي مذهبي و قابل احترام به نزد همۀ مسلمانان و خصوصاً شيعيان ميباشد، و از آن تجليل به عمل مي آيد.

از آنجاييکه مردم جاغوري مسلمان شيعه مذهب اند، از اين ايام با مراسم ويژۀ بزرگداشت به عمل مي آورند، و عزاداري مينمايند.

هر سالي که ايام محرم نزديک ميشود، مردم جاغوري آمادگي ميگيرند، و مثل ساير مناطق مساجد شان را آمادۀ پذيرايي عزاداران ميکنند، و از آغاز اولين روز محرم زن و مرد براي عزاداري و سينه زني به تکيه خانه ها ميروند، معمولاً بعد از ظهر ها مراسم گرفته ميشود.

بعد از سخنراني ها و بزرگداشت از قيام حسين ايثار و فداکاري هاي آن بزرگمرد و ذکر مصيبت هاي او به سينه زني و نوحه خواني ميپردازند. پير و جوان اطفال و نوجوانان، خان و غريب سينه ميزنند و نوحه ميخوانند. شب ها نيز بدين منوال عزاداري ميکنند، تا روز نهم از اول صبح که روز علم کشي است دسته هاي سينه زني از اطراف و اکناف به يک منطقه و مسجد جمع ميشوند، صف بسته و سينه ميزنند و سخنراني هايي را ايراد ميکنند.

در تمام روز ها و شب هاي محرم مردم نذر و خيرات ميکنند اين نذر که بنام نذر امام ياد ميشود، مردم در طول سال گوسفند يا گاوي را بنام نذر امام نگهداري نموده،  درين موقع ذبح کرده و خيرات مينمايند. و در تمام دهۀ محرم در سراسر جاغوري مردم سياه پوش و عزادار اند. در هر قريه شب و روز خيرات ميباشد.

شب عاشورا شور و هلهلۀ ديگري را در جاغوري دارد. مردم از اول شام در تکيه خانه ها ميروند و با سر دادن نعرۀ يا حسين نوحه گري و سينه زني ميکنند و تا اواخر شب عزاداري جريان دارد. صبح روز عاشورا مردم هر قريه علم هايي را که در مساجد قريۀ خود دارند برداشته، و همگان نذر هايشان را بر آن ميبندند. نوحه خوانده و سينه زده تا تکيه خانۀ عمومي مي آيند. در آنجا همه دسته هاي سينه زني قريه و مناطق با هم يکجا شده و صف ميبندند. سينه زني و زنجير زني ميکنند. سپس مراسم سخنراني و ذکر مصائب اهل بيت در روز عاشورا آغاز ميشود. ذاکرين امام حسين به نوبت سخنان شان را پيرامون اين روز بيان ميدارند. پس از آن دوباره مراسم سينه زني آغاز ميشود که همه در آن سهيم اند، خرد و کلان همه سهم ميگيرند. و علم ابوالفضل را دسته يي در ميان جمعيت ميگردانند و نوحه سرايي ميکنند که اين لحظه شور و احساس عجيبي دارد. هيچکس را نمي بيني که در چشمش اشک نباشد به سر و سينه نزند. زنان چادر هايي را که به منظور رفع حاجت هاي مشروع شان با خود آورده اند به علم ميبندند، و گهوارۀ علي اصغر را مردم بالا کرده، زيارت مي کنند. و بعد از آن دعاي عاشورا خوانده ميشود و براي ملتمسين دعاي خير ميکنند و از خداوند آرزوي قبول طاعات، نذورات و عزاداري شان را مي کنند. در خاتمه نذري که در تکيه خانه تهيه شده است، صرف مي گردد. و آمادگي شب يازدهم يا شام غريبان را ميگيرند.

در شام غريبان نيز مردم از اول شام به منابر مي آيند، و در تاريکي از شام غريبان بزرگ داشت به عمل مي آورند و ذکر مصائب زينب کبرا و يتيمان حسين را مي کنند، سينه ميزنند. و مراسم سخنراني تا شب سيزدهم ادامه دارد. در روز سيزدهم مردم با پختن فتير ها به تکيه خانه مي آيند و علم را باز مي نمايند و تکه هايي را که درين ايام به آن بسته شده است، باز مي کنند. و کساني که حاجت داشته باشند، مريض، معلول،ويا معيوب باشد با چادري که از علم باز مي کنند، کمر او را بسته  کرده و دعا مي کنند که خداوند به حق اين ايام حوايج ات را برآورده و شفاعت اهل بيت پيامبر را نصيبت نمايد و صحتمند گردي. با حساب و محاسبۀ نذورات جمع شده مقداري پول را به خطيب و ذاکري که درين ايام سخنراني کرده و ذکر مصائب اهل بيت را نموده اند بخشش مي دهند.

سخنراني هاي ايام محرم و روز عاشورا را علاوه بر ذکر مصائب اهل بيت رسول خدا مسائل ديني، واجبات ديني مثل ذکات، خمس و مسائل اسلامي، رسالت انسان مسلمان در برابر دين و جامعه، مسائل اجتماعي و سياسي از نظر اسلام و برتري افراد مسلمان تقوا و پرهيزگاري را در بر مي گيرد.

که در جهت تعالي و انکشاف فکري و اجتماعي مرد و زن مسلمان ارزنده است. بدين ترتيب از ايام محرم و عاشورا در جاغوري تجليل و بزرگداشت به عمل مي آيد.

2-  اربعين حسيني:

روز چهلم محرم يا اربعين حسيني ميباشد. اين روز مصادف است، با برگشت و رها شدن اسيران کربلا از چنگ يزيديان، و رجعت آنان به مدينه و سخنراني هايي را که زينب کبرا براي مردم مدينه مي کند. و حکايت فداکاري هاي امام حسين و خانوادۀ رسول خدا را براي مردم مي گويد. از اين روز نيز در جاغوري مانند ساير نقاط تجليل به عمل مي آيد. بر يزيد و يزيديان لعنت فرستاده مي شود. بر صبر و استقامت زينب کبرا در برابر آ نهمه ظلم، آفرين ميگويند.بدين ترتيب با پايان يافتن روز اربعين تجليل سالروز قيام کربلا به پايان ميرسد.

3-  قرآن خواني (ختم قرآن):

يکي از مراسم اسلامي و ديني که در بين امت اسلامي و مسلمانان جهان عموميت دارد، ختم قرآن کريم ميباشد. در جاغوري نيز اين مراسم با عظمت بسيار آن برگزار مي گردد، و ختم و خيرات ميکنند. هرکسي که توانايي بسيار داشته باشد، ختم قرآن کريم را در منزلش بسيار با شکوه برگذار ميکند، ملاي مسجد را با جمعي از قرآن خوانان و حافظان به خانه اش دعوت كرده،  با ختم قرآن کريم خواهان رضاي خداوند و قبول طاعات، عبادات و خيرات خود ميشود.

علاوه بر آنها تعداد کثيري از مردم را جهت صرف طعام و دعا دعوت ميکنند. و کساني که توانايي بيشتر اقتصادي ندارند، ختم قرآن شريف به صورت مختصر مي گيرد و قرآن خوانان را با غذاي اندکي پذيرايي ميکنند، کساني که اصلاً توانايي آن را هم ندارند بدون هيچ نوع آمادگي ختم قرآن ميکنند و با دادن شير چاي مردم را پذيرايي ميکنند، تا باشد موجب رضاي خداوند واقع شود و بدين وسيله موجب آمرزش اموات وگذشتگانش نيز گردد. به هر حال و به هر وضعيت مردم جاغوري به صورت انفرادي و يا جمعي در منازل خويش ختم قرآن شريف را جهت رضاي خداوند، خوشبختي خانواده و جامعۀ شان و براي شادي اموات خود برگذار ميکنند.

 

4-  روضه خواني:

روضه خواني نيز يکي از مراسم مذهبي و عقيدتي مردم جاغوري است ، که با برپا داشتن مراسم روضه خواني يادي از شهداي کربلا، مصائب و فداکاري هاي آنها را کرده و به آن ارج ميگذارند. ياد و خاطرۀ قيام کربلا را ماندگار و جاويد ميسازد. و کسانيکه نذري دارند و حاجتدار هستند ،جهت برآورده شدن آرزو هاي شان دست توسل به دامن خانوادۀ پيامبر ميزنند. بدين ترتيب جهت شادي روح اموات و گذشتگانش و جهت شادي ارواح شهداي کربلا و برآوردن حوايج خود و کسب رضاي خداوند شهداي کربلا وسيله قرار ميدهند و به آبروي آنها از خداوند طلب مغفرت ميکنند.

و اين مراسم مذهبي يکي از مراسم مذهبي در جاغوري است که با برگذار کردن باني مجلس طلب دعا از حاضرين ميکنند و جهت پذيرايي آنها طعامي را آماده ميسازند.

 

 

5-  شب هاي قدر:

ماه مبارک رمضان که يکي از پربرکت ترين ماه هاي سال به نزد مسلمانان است و به آن ماه طاعت و عبادت و قبول آن و توسل به درگاه رب العزت گفته ميشود.

يکي از ارزشمندترين ايام زندگي فردي مسلمان است. از جانب ديگر ماه نزول قرآن کريم مهمترين هادي بشريت نيز ميباشد. ماه رمضان ماه سعادت و خوشبختي، نعمت و خوشحالي و ماه توبه است زيرا در آن پربرکت ترين شب هاي چون قدر وجود دارد.

شب قدر در ميان مسلمانان اهميت زياد دارد، هرچند اختلاف در بين مسلمانان روي برگذاري آن در کدام شب رمضان وجود دارد،اما شيعيان شب هاي نوزده، بيست و يک، بيست و سه را شب هاي قدر ميدانند. و به آن احترام زياد دارند، زيرا بر اين عقيده اند که در شب قدر علاوه برآنكه قرآن مجيد به عنوان کلام آسماني و راهنماي بشر نازل شده است، اشرف ترين انسان و با تقوا ترين مسلمان چون «علي» جانشين پيامبر اکرم نيز به شهادت ميرسد، لذا بدين دو مناسبت شيعيان از شب هاي قدر استفادۀ اعظمي ميکنند، و آنرا همراه با عزاداري گرامي ميدارند.

مردم به مساجد رفته تا آذان صبح دعا ميكنند، نماز ميخوانند و قرآن تلاوت ميکنند. علاوه بر آن در رابطه به عظمت شب هاي قدر و مسايل ديني و امور اسلامي و مذهبي سخنراني صورت ميگيرد.

در شب هاي قدر مراسم قرآن به سرگرفتن، دعاي شب قدر، و نماز قدر از اولويت هاي مراسم شب قدر است، که در جاغوري و همه جاها توسط مسلمانان انجام ميشود.

6-  عيد غدير خم:

عيد غدير به باور مسلمانان شيعه مذهب روزي است که پيامبر بعد از برگشت از آخرين سفر حج اش در حجت الوداع جانشين بعد از خودش را تعيين ميکند، و شيعيان بدين باور اند که پيامبر آنروز علي را به عنوان جانشين خود به مردم معرفي نمود، از اينرو آن روز را تجليل ميکنند. و مردم جاغوري نيز ازين قاعده مستثنا نيست. ازين رو در هر گوشۀ جاغوري در منابر طي مراسم ويژۀ سخنراني و سرود از اين روز تجليل به عمل مي آيد.

 

7-  عيد سعيد فطر و عيد سعيد اضحي:

نآن آنآاتا

ايام خجستۀ عيد در ميان مردم جاغوري مانند ساير مناطق کشور با همان بزرگي و شور و هلهله اش برگذار و تجليل ميگردد. مردم بعد از نماز عيد و عيد مبارکي با اعضاي فاميل به عيد مبارکي کساني که مصيبت زده هستند، و عضو خانوادۀ شان را از دست داده اند ميروند. و در روز هاي عيد اغلباً مردم قريه در بين شان نفر بخشي براي نان چاشت دارند. و اشخاص و افراد قريه را جمع ميکنند و به تعداد خانه يي که در قريه موجود است آنها را تقسيم نموده و نان چاشت را در آن خانه ها صرف مينمايند. مردم جاغوري درين ايام مانند ساير مناطق از اقارب همۀ دوستان خويش بازديد به عمل ميآورند، به زيارت اهل قبور ميروند. و دسترخوان هاي شان را با شيريني آراسته ميسازند.

 

 

 

8-  نيمۀ شعبان:

پانزدهم شعبان که روز تولد حضرت مهدي امام دوازدهم شيعيان است در مناطق شيعه نشين از اين روز تجليل باشکوهي ميگردد. مردم همه شادي ميکنند، نذر و خيرات مينمايند و منتظر ظهور مولاي شان هستند.

و جالب اينکه درين روز روزه ميگيرند و تولد مهدي را گرامي ميدارند. و عقيده دارند که روزه درين روز ثواب دارد، و تا نيمۀ چاشت اکثر مردم روزه دار هستند. و بعد از آن هرکسي کوشش ميکند تا روزۀ مردم را افطار نمايد و افطاري را تهيه ميکند. و  ميگويند که ثواب اين افطاري بيشتر ميباشد.

9-  نوروز:

  جشن نوروز که يکي از جشن هاي تاريخي در کشور باستاني ما ميباشد. تا هنوز با شور و هلهلۀ گذشته اش در سراسر کشور ما برگذار ميشود. در جاغوري نيز از اين روز تجليل به عمل مي آيد، مردم در منابر رفته و با هم سال نو را مبارک ميگويند، بعد از آن سخنراني هاي ويژه يي در مورد جشن نوروز، اتحاد و برادري، مسايل ديني، سال نو را سال پربرکت و آرامي از بارگاه خداوند متعال آروز ميکنند. بعد از ختم مراسم مردم از هم جدا شده و هرکس به ديدار اقارب و دوستان خويش براي گفتن سال نو مبارکي ميرود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 اردیبهشت1391ساعت 8:51  توسط غلام رضا اميد   | 

رسم ورواج های جاغوری

      مراسم خوشي و شادي:

1-  خواستگاري:

 خواستگاري در جاغوري طوري است که هنگاميکه والدين و خانوادۀ پسر به توافق رسيدند ، پسر شان را نامزاد کنند در جستجوي دختر مورد پسند شان ميگردند. طبق معمول معيارات را هم در نظر ميگيرند. زمانيکه دختر مورد پسند شان را دريافتند، يکي از نزديکان داماد به خانۀ دختر ميرود و از پدر دختر خواستار بستن پيوند و خويشاوندي ميشود. با اين جملات: که ما آمديم تا پسرم را و يا برادرزاده ام را و يا برادرم فلاني را به غلامي ات قبول کني.

اگر مادر و يا خواهر و يا زن ديگري از نزديکان پسر برود ميگويند، که ما به خاکستر جاروب کردن آمديم. هرگاه مورد قبول طرفين بعد از تعيين گله يا قلين و «لاته پيرو»[1] و ديگر مسائل واقع گرديد، مراحل نامزادي شروع ميشود. و به اصطلاح عاميانۀ مردم ،لاته انداختن ميروند. و آن قسمي است که يک روز يا يک شب اقارب داماد به خانۀ دختر ميروند و طي مراسم خاص و تقسيم  شيريني بعد از صرف طعام مراسم چادر انداختن شروع ميشود. اول کسيکه از اقارب داماد بزرگتر از همه باشد؛ کاکا، ماما، پدر بزرگ، کاکاي پدر باشد، چادر را به سر دختر مي اندازد. طبق معمول همه افرادي که از طرف داماد آمده اند هرکدام چادري با خود براي عروس مي آورند و به نوبت چادر هايشان را بالاي سر عروس انداخته و دعاي خير نموده مقداري شيريني و پول بالاي سر عروس ميپاشانند، و بدين ترتيب دختر مذکور نامزاد پسر معينه اعلان ميشود.

و در مدت زمانيکه دختر و پسر با هم نامزاد اند، يعني قبل از عروسي تحايف عيدي از طرف خانوادۀ داماد در ايام عيد سعيد فطر، عيد قربان و نوروز برده ميشود. و در ضمن از طرف خانوادۀ عروس نيز «جايي» که مشمول لباس، وسايل آرايشي و مقداري شيريني است، دوباره بخانۀ داماد برده ميشود. و کسيکه از طرفين عيدي و يا جاي آنرا مي آورند، اگر پسر باشد دستمال و لنگي و يا چادر به او تحفه ميدهند و اگر آورنده دختر باشد چادر و يا پيراهن به او تحفه ميدهند.

 

 

 

 

 

2-  شيريني خوري :

مراسمي است که در آن عقد نکاح صورت ميگيرد، يعني ايجاب و قبول انجام ميشود. و آن طوري است که پس از تعيين روز شيريني خوري، خانوادۀ داماد و عروس اقارب شان را دعوت ميکنند. و خانوادۀ داماد تحايف و يا بخشي را که از طرف خانوادۀ دختر تعيين شده است با يد تهيه نمايند و نيز اگر گله[2] پرداخت نکرده باشد مقداري از آن را اگر پوره هم نباشد، لازم است پرداخت نمايد. و با تحفه هاي ويژه يي براي عروس و مادرش همراه با اقارب خود به خانوادۀ عروس ميروند.

خانوادۀ عروس مکلف است که تخت براي شاه و نيز براي قودغو[3] که مادر و يا خواهر، عمه و يا خالۀ داماد باشد، تهيه کند. اگر قودغو چند نفر باشد به تعداد نفر تخت درست نمايند و براي هرکدام شربت آب را در نظر ميگيرند. براي داماد نيز بروي تخت مقداري کيک، سيب و ميوۀ خشک را همراه با شربت آب ميگذارند و بروي تخت تکه يي را خواه رخت، لنگي، چادر باشد ميگذارد و کسانيکه تخت را براي داماد و قودغو آماده کرده اند از طرف قودغو و داماد مقداري پولي را به عنوان بخششي دريافت ميکنند. و بعد جهت پذيرايي از مهمانان خانوادۀ عروس به کسانيکه قبلاً از طرف خانوادۀ داماد به آنها معرفي شده تحايفي را ميدهند. البته داماد خيل هم کساني را که از اقارب نزديک و خويشاوندان او هستند و يا از کسانيکه قبلاً چيزي به نام «گز»[4] دريافت کرده اند تحفه ميدهند. البته براي نزديکان داماد مثل پدر، پدرکلان، کاکا، ماما، يازنه و برادر تحايف بزرگي را چون کمپل و لنگي با دستمال و يا چپن ميدهند و بديگران يک چادر و دستمال و يا لنگي و دستمال ميدهند. و کساني را که داماد به عنوان رفقاي خود مي آورد براي آنها دستمال داده ميشود. در پايان لباس هايي را که از طرف خانوادۀ عروس براي داماد در نظر گرفته شده است به او پوشانيده ميشود. و وسايل بهداشتي و آرايشي نيز شامل آن است نمايش ميدهند. وكمر داماد درين مراسم از جانب خسزش با دستمالي كه در داخلش مقدار‌‌‍ . بعد اقارب و رفقاي داماد در پطنوس مقداري پول را مي اندازند و بعد از مراسم گل دهي و مبارکباد گويي ديگران مرخص شده و بعد عقد نکاح طرفين در حضورداشت ملا و وکيل طرفين با تعيين مقدار مهر صورت ميگيرد. البته معمولاً دختر درين مراسم وکيل ميگيرد و خودش حضور نمي يابد. و در آن مقداري پولي به عنوان شيريني از جانب طرفين به عاقد داده ميشود. و از سوي ديگر اقارب داماد لباس هايي را که براي عروس آورده اند، تحويل داده و عروس را آماده ميسازند. پس از ختم مراسم عقد نکاح داماد با جمعي از اقارب خود به اطاقي که در آنجا تخت آماده شده است و عروس در آنجا قرار دارد، مي آيند. عروس و داماد پهلوي هم مي ايستند و بعد روي تختي که براي شان در نظر گرفته شده نشسته و انگشتر هايي را که براي همديگر آورده اند، به هم ديگر ميپوشانند. و بعد غذايي را به همديگر ميخورانند. و اين مراسم با کف زدن همراه است. بعداً هردو روي پا مي ايستند و اينجا مسابقه يي آغاز ميشود و آن طوري است که هرکدام اول نشست او بازنده خواهد بود و هرکداميکه تا آخرين لحظه ايستاده شد، برنده اعلان ميشود. اينجا همه اقارب عروس و داماد صف ميبندند و هرکدام طرف خود را تشويق ميکنند، تا بايستد. اقارب عروس روي شانه هاي داماد فشار ميآورند تا او را بشانند. و از هر نيرنگ استفاده ميکنند ،تا داماد را بشانند. و در مقابل تنها داماد روي شانۀ عروس فشار ميآورد تا اورا بشاند. در صورت طولاني شدن مسابقه يک نفر خيرخواه مي آيد و هردورا مساويانه ميشاند. در اينحال عروس و داماد هرکدام چالاکي به خرج ميدهند تا رقيب زود بشيند. و فلسفه ای آن اينست که هر کدام دير بايستد و زود ننيشيند، در زندگي برنده است.

و در شب شيريني خوري هنگاميکه عروس و داماد همبستر ميشوند نيز مراسم ويژه يي وجود دارد که اقارب داماد (زنها) همراه با داماد در اطاقي که قرار است عروس و داماد  در آن بخوابند،ميروند. و اقارب عروس با عروس در آنجا مي آيند. مسابقۀ ديگر آغاز ميشود و آن اينکه غذايي را آماده ميکنند. اين غذا ممکن است ،تخم جوشي و يا مليده باشد، مي آورند. عروس و داماد را سر کاسه آورده و يک دو سه ميکنند ، هر کداميکه اولين لقمه را برداشت و خورد، برنده است. و بعد داماد مقداري پولي را بالاي ظرف غذا ميگذارد و مسابقه پايان ميابد. سپس داماد تحايفي را که اکثراً زرينه است به عروس ميپوشاند، و ديگران اتاق را ترک ميگويند. روي رخت خوابي که عروس و داماد بالاي آن ميخوابند، داماد مکلف است تا مقدار پولي را زير آن بگذارد. صبح هرکسيکه زودتر از ديگران رخت هردو را جمع کرد، پول از او ميشود. و کسانيکه عروس را شب پهلوي داماد ميآورند، نيز از طرف داماد پول دريافت ميکنند.

فرداي آنروز در خانۀ عروس اقارب و نزديکان عروس و زنان همسايه ها جمع ميشوند و تقسيمي «بخش باره»[5] صورت ميگيرد و لباس ها و تحايفي را که براي عروس و نزديکان او آورده شده است، نمايش داده ميشود. و تحايف ديگران نيز توزيع ميشود.

 

       خوزبيزي:

 تحايفي که داماد از طرف اقارب خود (مادر، خواهر، خاله، عمه، زن کاکا، دختر کاکا، دختر خاله) براي تقديم نمودن به عروس، دريافت ميکند. که البته در شبي که باهم يکجا ميشوند به عروس داده ميشود.

3-  مراسم عروسي:

 قبل از اين مراسم اقارب داماد به خانۀ پدر دختر رفته و اقارب دختر نيز در آنجا جمع ميشوند تا خرچ عروسي را تعيين کنند. يعني به اصطلاح اقارب داماد «خرچ کوتاه کردن»[6] ميروند. و بعد از تعيين مقدار مصارف و مخارج عروسي که از طرف عروس خيل بالاي شان گذاشته ميشود، روز عروسي تعيين ميگردد.

بعد اقارب داماد مکلف اند تا خرچ تعيين شده را بخانۀ عروس برسانند. وقتيکه روز موعود فرا رسيد، اقارب داماد با جمعي از رفقاي او‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ روز قبل از عروسي به خانۀ عروس ميروند، و شب خينه را در آنجا ميگذرانند. و مراسم خينه در خانۀ عروس طي مراسمي ويژۀ خينه ماندن به دست شاه و عروس سپري ميگردد، و داماد به کسانيکه دست او را خينه ميماند پول پرداخت ميکند، و نيز در پطنوس خينه پول ميگذارد.

در روز عروسي هردو طرف در خانۀ عروس جمع ميشوند و قبل از بردن عروس اقارب داماد مکلف است تا «سردرزي»[7] و «سرديگداني»[8] به عروس خيل بپردازد. و قبل از کالا پوشاندن به داماد، عروس و داماد به زيارت اهل قبور ميروند و دعا ميکنند. و بعد بخانۀ کاکا هاي عروس، پدرکلان، برادر بزرگ او رفته و ديگدان او را زيارت ميکنند و داماد مقداري پولي را به عنوان دعاي ديگدان ميگذارد. و در مقابل چادري از طرف صاحب خانه به عروس تحفه داده ميشود. و اين رسم در هنگام خروج عروس از خانۀ پدرش نيز انجام ميشود. درين مراسم پدر دختر كمز داماد ودخترش را به قسم دعا بسته مي كند ،كه كسي از اقارب داماد بعد از ختم مراسم ، باز مي نمايد.

زمانيکه عروس را از خانۀ پدر ميخواهند، بيرون آورند. کلانترين عضو خانواده و يا اقارب داماد (کاکا، پدرکلان  و يا کاکاي پدر) او را بيرون مي آورند، و دستمالي را در دست ميگيرد و يک طرف دستمال را به دست عروس ميدهد و او را از خانه بيرون ميآورد. و زمانيکه عروس را در خانۀ داماد بردند نيز همان فرد کلان سال دوباره عروس پياده مينمايد، و به خانه ميبرد. پدر عروس طبق رواج بايد به دخترش کالا، ظرف، فرش و وسايل اوليۀ زندگي را تحفه بدهد. هنگاميکه عروس را به خانۀ داماد بردند، قبل از آنکه او را پياده کنند، مرغي را پيش روي آن ذبح ميکنند. که آن مرغ به صاحب موتر گل پوش تعلق ميگيرد. و بعد لحاف و يا کمپلي را آورده و بالاي آن علف و يا سبزه ميپاشند، زير پاي عروس ميماند ،و تفنگي را در دست راست عروس ميدهد، و او را پياده ميکند.

زمانيکه عروس را بخانه ميبرد، عروس نمي نشيند. اينجا بايد پدر و يا مادر داماد و يا يکي از نزديکان او چيزي به عروس وعده شود. زمانيکه چيز وعده شده مورد قبول عروس قرار گيرد، عروس مي نشيند،و در غير آن بايد چيز ديگري به عروس وعده شود، تا عروس بشيند. و فلسفۀ پاشيدن سبزه زير پاي عروس اين است که عروس سبز گردد يعني بار آورد خانۀ داماد را رنگين سازد و آغوشش گرم شود. و فلسفۀ تفنگ بدست دادن عروس آن است که عروس شجاع و دلير بيايد و نگهبان خوب خانه و خانوادۀ داماد شود. و بعد صرف چاي بوسراغ مردم پراگنده ميشوند تا شب. و شب دوباره به خانۀ داماد جمع ميشوند، رقص و پايکوبي  در خانۀ داماد برگذار ميشود.

البته همين شب در خانۀ عروس زنان اقارب و همسايه هايشان جمع ميشوند، و مراسم جاي گرمي را ميگيرند. يعني بعد از رفتن عروس (دختر خانواده) جاي او را گرم ميگيرند، و احساس رفتن او را به خانواده اش نميدهند. در حاليکه مادر عروس با او به عنوان قودغو رفته است. براي مادر عروس در خانۀ داماد ترتيبات تخت و شربت آب از طرف داماد خيل گرفته ميشود، و از او استقبال ميگردد. . کسان ديگري که با عروس مثل خواهر، عمه، خاله، دختر کاکا و يا ساير رفقاي او به خانۀ داماد آمده اند، چادر داده ميشود. اما مادر عروس تا اجراي آخرين مراسم به خانۀ داماد ميماند، و او از طرف اقارب داماد به مهماني دعوت ميشود و تحايفي را دريافت ميکند. فرداي روز عروسي زنان نزديکان و همسايه ها به خانۀ داماد جمع ميشود و مهماني به نام «گرد قودغو»[9] ميگيرند که در آن روز لوازم و کالا ها و زرينه هاي عروس نمايش داده ميشود. و تحايفي را که عروس براي اقارب داماد (برادران، خواهران، پسران کاکا، برادرزاده ها، عروسان خانواده) آورده است، به آنها داده ميشود.

عروس تايك سال بعد از مراسم عروسي اش از خانه نمي برايد وبعد از ختم يك سال طي مراسم ، زنان عروس را به زيارت ميبرند كه اين مراسم اغلباً در روزهاي عيد ويا روز نوروز اجرا مي شود. ونيز عروس در خانه اقارب داماد تا زمانيكه اور ا مهماني نكرده وپايش را باز ننمايند، نمي رود.

نيم اوري: كسيكه عروس مي آورد كمك هاي راكه اقاربش به او مي نمايند، مثلاً : پول نقد مي دهند، گوسفند ويا ديگرمخارج عروسي را مي پردازند، اين كمك را نيم اوري مي گويند.

 

4-  تخت جمعي:

تخت جمعي که در جاغوري به «گرد ديدگو»[10] در آوردن عروس ياد ميگردد، طوري است که سه شب بعد از عروسي شب زفاف ميشود و بعد از آن خانوادۀ داماد روزيرا به همين خاطر تعيين ميکنند که در آنروز جشن تخت جمعي برپا ميشود.

در روز معين خانوادۀ داماد تمام دوستان خود و عروس را دعوت ميکنند و آمادگي خوبي را اتخاذ مينمايند و زنان دعوت شده مکلف اند که در روز دعوت طبق معمول تحفه يي را به عروس بياورند. و خانوادۀ داماد براي عروس تختي را ميسازند و عروس را بالاي آن نشانده رقص و پايکوبي منمايند. مادر يا عمه و خالۀ داماد همان تکه يي را که در شب زفاف بکار رفته است، آورده و با آن رقص ميکنند. بدين ترتيب مراسم تخت جمعي پايان مي يابد.

5-  پاي وازي:

 پاي وازي مراسمي است که بعد از عروسي انجام ميشود يعني بعد از مدت معيين که در سابق يک سال بعد از عروسي و حالا دو ماه بعد از عروسي است صورت ميگيرد که در آن عروس بعد از عروسي براي اولين بار بخانۀ پدر ميرود. و به اصطلاح پاي عروس به خانۀ پدر باز ميشود.

بعد از تعيين شدن روز پاي وازي خانوادۀ پدر عروس آمادگي زيادي براي پذيرايي از دختر شان ميگيرند و اقارب شان را در آن روز دعوت ميکنند. و خانوادۀ داماد نيز براي رفتن و بردن عروس شان آمادگي ميگيرند، و نزديکان شان را دعوت ميکنند و تحايفي را براي خانوادۀ عروس از طرف عروس در نظر ميگيرند. در ضمن يک گوسفند، مقداري و شيريني باب را براي اقارب عروس ميبرند و مقدار پول نقد را دعاي ديگدان ميگذارند. بعد از صرف طعام و ختم مراسم سايرين رفته عروس و داماد در خانۀ پدر عروس ميمانند. عروس بعداً از طرف اقارب پدري اش مهمان شده و تحفه دريافت ميکند و بعد از آنکه دوباره به خانه اش ميخواهد، برگردد. پدرش با تعدادي از اقارب خود دخترش را به خانۀ بختش ميبرد و مقداري کالا و تحايفي را نيز به دخترش تقديم ميکند.

6-  شب نشيني يا شب شش:

 بعد از آنکه نوزاد به دنيا مي آيد شب بعد از آن مردم قريه زن و مرد اطفال و جوانان در خانۀ نوازد جمع ميشوند.

اگر پدر طفل و خانوادۀ آن مراسم بگيرند، در آن صورت اقارب و دوستان شان را دعوت ميکنند و آنها تحايف و لباسي را براي نوزاد مي آورند. اگر محفل شب باشد همگي بعد از صرف طعام بازي و ساعت تيري شان را آغاز ميکنند. زنان و مردان گاه يکجا و بعضاً جداگانه بازي و ساعت تيري شان را تا نيمه هاي شب ادامه ميدهند و صاحب خانه علاوه از آمادگي نان مقداري ميوۀ خشک و شيريني را جهت چايي که در طول شب به مهمانان داده ميشود، تهيه مينمايد. و اين صورت آمادگي کامل و دعوت دوستان زيادتر در نوزاديکه پسر باشد، انجام ميشود. و براي نوزاد دختر چندان اهميت داده نميشود، در صورتيکه نوزاد اولي دختر باشد، نيز فرقي ندارد و آمادگي اتخاذ مينمايند.  اغلباً در اين مراسم مردان و جوانان بازي هاي مخصوص شانرا مثل نشان زني، توپ بازي، انجام ميگيرد که جايزه يي از طرف خانوادۀ نوزاد به برندگان در نظر گرفته ميشود. در اخير از طرف خانوادۀ نوزاد براي مردانيکه نشان زني کرده اند، دستمال تفنگ تقديم ميگردد، براي کسايکه لباس مي آورند نيز تحفه داده ميشود، البته براي آنانيکه زن باشند.

اگر چنين دعوت و آمادگي از طرف خانوادۀ نوزاد صورت نگيرد، زن ها، جوانان و اطفال و بعضاً مردان قريه شب بعدي که نوازد تولد ميشود در خانۀ آنها بعد از آنکه غذارا در خانۀ خود شان صرف کردند، ميروند. و در آنجا شادي و سرور مينمايند و بازي هاي گوناگون را انجام ميدهند، غزل ميگويند، دايره ميزنند و  پاي ميکوبند. و خانوادۀ نوزاد براي آنها گندم بريان و ميوۀ خشک و چاي آماده ميکنند. بدين گونه شب نشيني ياشب شش را در جاغوري تجليل مينمايند.

ناگفته نبايد ماند که در اين محفل نام بالاي نوزاد نيز گذاشته ميشود. نام خواه به خواستۀ پدر و مادر باشد و يا توسط قرعه و يا به تصادف همان ايام که نوزاد در آن متولد شده است.

7-  چهل گرفتن:

از روزيکه نوزاد به دنيا مي آيد تا چهل روز ديگر زنانيکه در موقع تولد و ناف بريدن طفل موجود نبوده اند، نمي توانند داخل همان حويلي که طفل و مادرش در آن ساکن اند وارد شوند.

بعد از گذشت چهل روز طي مراسم خاص چهل طفل را توسط «کوچه»[11] پختن و پيشاني طفل را توسط خاکستر ديگدان سياه کردن، ميکشند. و بعد از آن زمان زنان ميتوانند آزادانه بدون کدام مانع وارد حويلي شوند.

8-  ختنه سوري:

ختنه سوري اطفال نيز طي مراسمي در جاغوري صورت ميگيرد.

در روزي که قرار است طفل ختنه شود و زمانيکه داکتر مي آيد، اقارب پسر جمع ميشود و نذري را بدست کودک ميکشند و به اين ترتيب ختنه آغاز ميشود. و زمانيکه ختنه کردن ختم شد خانوادۀ کودک به داکتر به علاوۀ پول دستمال و لنگي نيز تحفه ميدهند،چون ميگويند داکتر طفل شانرا مسلمان کرده است.

بعد از آن شب نزديکان کودک در آنجا جمع شده به او تحفه ميدهند، رقص و شادي مينمايند. خانوادۀ کودک طي مراسم مفصل و يا مختصر از ختنۀ پسر شان تجليل ميکنند. در آنروز مردان و جوانان بازي هاي مثل فوتبال، نشان زني وغيره را انجام ميدهند که مقابل از طرف پدر طفل «تي شخي»[12] در يافت ميکنند که به تيم برنده تعلق ميگيرد.

و در اياميکه کودک در بستر است اشخاص نميتوانند بدون وقفه و رفع خستگي به اتاقي که کودک در آن است وارد شود. بايد بعد از رفع خستگي و وقفه داخل اتاق شوند.

گوش پال يا گوش فال:

کسيکه حاجتي داشته باشد و يا منتظر کسي از دير گاهي باشد، و در پي طلب آن باشد.و رواي آنرا ميخواهد، در دل خود نيت كرده و پشت دروازه يا زير کلکين نزديکترين همسايه ميرود. البته از طرف شب و گوش به حرفهاي آنها بصورت مخفيانه ميدهد و هر چيزيکه آنها بين خود ميگويند، آنرا تعبير کرده و نيت حاجت خويش را مييابد.

چهارده فال:

   چهارده فال يکي از مراسمي است که در ميان زنان جاغوري رواج دارد. در شب چهاردهم هر ماه يعني همان شبي که مهتاب مي برآيد، زنان چهارده فال ميکنند. البته بجز در ماه هاي مقدسي مثل ماه رمضان، ماه محرم و غيره اين فال صورت نمي گيرد.

اين فال طوري است که در آن شب زنان و دختران جوان در يک خانه جمع ميشوند، البته در خانۀ که صاحب آن خانه يک زن کرده باشد، يعني يک زنه بوده باشد. و يک دختري را که نامزاد نشده باشد عروس ساخته و زير چادري قرار ميدهند، در پيش روي عروس يک طشت را پر آب پاک کرده ميگذارند و در بين آن انگشتر هاي عقيق را مي اندازند و چادر را طوري در سر عروس ميدهند که عروس از آن نتواند طشت آب را ببيند و انگشتر ها را تشخيص کند.

بعد از آنکه اين کار ها انجام و وسايل متذکره آماده گرديد، به ترتيب نيت کرده و غزلي را ميگويند، البته قبل از گفتن غزل شخص معييني نيت مي کند. اين شخص ممکن است گويندۀ غزل باشد و يا کس ديگري که درين محفل حضور دارد. بعد از خواندن يک بيت يا چند بيت غرل به عروس مي گويند که دستش را به داخل آب برده و يک انگشتر را بيرون آورد، بعد عروس بدون اينکه انگشتر را ديده بتواند و يا آنرا شناسايي نمايد دست خود را در درون آب برده و يک انگشتر را بيرون مي آورد. هرگاه همان انگشتر بيرون شده همان انگشتري که قبلاً نيت شده بود و داخل طشت انداخته شده بود،باشد. حاجت شخص حاجتدار قبول شده ميباشد.

و اگر نبود، نيت ديگر کرده و آنرا داخل آب مي اندازد و بعد با گفتن بيتي از غرلي که ياد دارند عروس را ميگويند که دوباره دست بر آب برده انگشتري را بيرون کند.

يا آن شخص نوبت را به ديگران ميدهد و خودش منتظر مي ماند. در اين فال هرکس غزلي را که ياد دارد ميگويد و غزل گفتن تنها وظيفۀ شخص مشخص نمي باشد.

خلاصه اينکه هرکس همان انگشتر مشخص شده اش را نيت کرده و بعد از غزل گفتن عروس يک انگشتر را از آب بيرون مي آورد، اگر انگشتر برآمده از آب همان انگشتر نيت شده باشد حاجتش روا شده است.



[1]  وسایلی که از طرف خانوادۀ عروس بخاطر تحفه به دیگر اقارب شان بالای خانوادۀ داماد گذاشته میشود.

[2]  قلین و یا شیربهای که در موقع خواستگاری بین طرفین قرارداد شده است.

[3]  مادر و یا خواهر و یا هر زنی که از طرف خانوادۀ داماد به خانوادۀ عروس معرفی میشود.

[4]  لنگی، چادر و یا چیزی را که از طرف کسی در مواقع شیرینی خوری و یا عروسی دریافت کرده باشد.

[5]  مقداری میوۀ خشک، کیک و کلچه که از طرف خانوادۀ داماد همراه با لباس ها به خانۀ عروس برده میشود.

[6]  وسایل و لوازم و مواد خوراکۀ که برای عروسی لازم است.

[7]  مقدار پولی است که به عنوان دعای دروازه به پدر عروس داده میشود. که البته اغلباً این پول به مساجد از طرف پدر عروس داده میشود.

[8]  دعای دیگدان که نیز به خانوادۀ عروس تعلق میگیرد.

[9]  مهمانی که به خاطر دیدن لوازمی که از طرف پدر عروس به او داده شده است.

[10]  آشنا ساختن عروس به کار های آشپزخانه و امور کار خانوادگی.

[11]  غذای خاصیکه مخلوطی از نخود، لوبیا، گندم است.

[12]  مقدار پولیکه در میدان مانده شده و بعد از ختم بازی به برندگان تعلق میگیرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 اردیبهشت1391ساعت 8:43  توسط غلام رضا اميد   | 

سرود محلی ومخته خاص مردم جاغوری

- سرود:

درين بحث بر علاوه دیگرسرودها يکي از سرود هاي بسيار معروف جاغوري را که سرود موسمي است که در فصل گندم درو و بيده کني خوانده ميشود که بنام «علي الله دوست» است،  مي آوريم:

علي الله دوست

که مولا دوست

علي اسدالله شير خدا

علي الله دوست

که مولا دوست

گندم پوست الله دوست

گندم آتي سخي بوست

علي الله دوست

در فصل بيده کندن نيز به همين شکل و صورت بکار ميرود، تنها بجاي گندم «بيده» استفاده ميشود و بجاي گندم پدر فلاني يا فلاني نام همان کوهي که از آن بيده مي آورند مي آيد. به شکل زير:

بيده پوست الله دوست

بيدۀ کوه گيرو بوست

علي الله دوست

و ابيات ماقبل و مابعد اين بيت به همان شکل خودش مي آيد.

  مخته گل محمد  -مخته معروف است كه در بين زنان جاغوري رواج داشته است .

مخته كه به معناي زار گريستن مي باشد، در اصطلاح يك نوع مرثيه است كه به شكل سرود وغزل سروده مي شود. مخته گل محمد يكي از مخته هاي مروج در جاغوري است كه ذيلاً آورده شده است.

گل محمد فرزند ارباب بختياري، در سال 1308 خورشيدي به طرفداري از امان‌الله خان- شاه نوگرايي افغانستان در غزني كشته شد. مادرش در سوگ او اين مخته را سرود:

شار كابل غوغا شده

بيرق سرخ بالا شده

بچي سقو پاچا شده

اربون تو گل مامد ما

قيرون تو گل مامد ما

گل مامدخان كابل موره

ده كوه چنداوول موره

از راه تخته پل موره

اربون تو گل مامد ما

قيرون تو گل مامد ما

گل مامدخان شولو موره

راه ره هِشته از كوه موره

همراه جوونو موره

اربون تو گا مامد ما

قيرون تو گل مامد ما

گل مامدخان غزني موره

ده جنگ سقاوي موره

از راه بي‌راهي موره

اربون تو گل مامد ما

قيرون تو گل مامد ما

يك جنگ ده سر روضه شده

گل مامد خان كشته شده

سركشي بريده شده

اربون تو گل مامد ما

قيرون تو گل مامد ما

گل مامد خان كشته شده

ده خون خو آغشته شده

بلي موتر هشته شده

اربون تو گل مامد ما

قيرون تو گل مامد ما

گل مامد خان بي سر آمد

بي سر و بي افسر آمد

مُرديش بلي موتر آمد

اربون تو گل مامد ما

قيرون تو گل مامد ما

اسپي بيري بيوه مانده

دستايشي پُر خينه مانده

بلدي باچه ريزه مانده

اربون تو گل مامد ما

قيرون تو گل مامد ما

اسپي بيري راهي شده

داني ارسي خالي شده

ده جنگ سقاوي شده

اربون تو گل مامد ما

قيرون تو گل مامد ما

رستم علي ريزه شده

ريزه مَنِه خانه شده

بلدي مامد ديونه شده

اربون تو گل مامد ما

قيرون تو گل مامد ما

اسپو ده طويله مانده

بي‌زين و بي‌قيزه مانده

روي شي سوي درگه مانده

اربون تو گل مامد ما

قيرون تو گل مامد ما

تفنگ ده سرآچه مانده

سمند ده طويله مانده

بلدي آتي ريزه مانده

اربون تو گل مامد ما

قيرون تو گل مامد ما

گل مامد خان سر، سر ميه

بي‌سر و بي افسر ميه

پيش مادر بي سر ميه

اربون تو گل مامد ما

قيرون تو گل مامد ما

اميري نو دامد ما

باچَي امير مامد ما

          جاغوري:

اگر از داوود و از انگوري يم

همه يک جاغوري يم

و يا از بوسعيد و ماجري يم

همه يک جاغوري يم

اگر از غوغه و لومان و حوتقول

علو دال و دراز قل

خار بيد و بيدگه و مزار بي بي يم

همه يک جاغوري يم

اگر از بابه و  حيدر و ممدک

تبرغنک و ريگگ

غجور و پشتنه و سياه زمي يم

همه يک جاغوري يم

اگر در داخل و هر جا که هستيم  

   همه ما مشتاق برادري يم

 


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 اردیبهشت1391ساعت 8:39  توسط غلام رضا اميد   | 

شگون های جاغوری

شگون ها:

در جوامع سنتي اغلب مردم به شگون ها معتقد اند. بدون شک جامعۀ افغانستان نيز يک جامعۀ سنتي بوده و به شگون ها اعتقاد خاص دارند و اين شگون ها در طول تاريخ از نسل به نسل انتقال داده شده و حفظ گرديده است. البته اين شگونها نيز چيزهاي بيهوده و ياوه نبوده، بدون شک عاري از عمل نبوده است. در ذيل شگون هايي را که مردم جاغوري به آن معتقد اند به معرفي ميگيريم:

  • در نزد مردم جاغوري روز چهارشنبه پرشگون ترين روز است که در آنروز از کار هاي ذيل جلوگيري ميکنند و آنرا انجام نمي دهند:
    1. فاتحه گيري نمي کنند و به فاتحه خواني نمي روند.
    2. پرسان مريض نميروند، زيرا معتقد اند که حاجت دوباره دارد.
    3. زن ها معمولاً در روز چهارشنبه حمام نمي کنند.
    4. جشن عروسي و نکاح را معمولاً درين روز برگزار نمي کنند.
  • در وقت آذان آب نميخورند.
  • شب از قبرستان نمي گذرند.
  • شب در زير درخت نمي خوابند.
  • شب از ويرانه نمي گذرند و خصوصاً زنان حامله نبايد از ويرانه بگذرد.
  • سر شب نمک را به کسي نميدهند.
  • با دست پر آرد (خمير) بيرون نميشوند.
  • سر ترازو را خشک نمي دهند.
  • چشم حيوان را دو نفر نمي خورند.
  • سر زبان گوسفند را به دختر نمي دهند زيرا ميگويند که دختر تيز زبان و شرور ميشود.
  • دو عروس نبايد از هم بگذرند. زيرا ميگويند چله شده اند و حامله نمي گردند.
  • مار سفيد را نمي کشند.
  • عروس و داماد از نان عروسي شان نميخورند زيرا معتقد اند که شکم درد ميشوند.
  • از پشت مسافر خانه را جارو نميکنند زيرا معتقد اند که سرگرداني براي مسافر پيش ميشود.
  • جاروب را سربالا نميگذارند و ميگويند که دشمن آدم سر بلند ميشود.
  • جارو در وقت جارو کردن نبايد به کس تماس کند. زيرا معتقد اند که آن شخص به تهمت ناحق گرفتار ميشود.
  • لباس نو را در روز جمعه و سه شنبه جز ايام عيد نمي پوشند و در روز دوشنبه لباس را برش نميکنند.
  • زن ها اگر دو بچه يا يک برادر داشته باشند روز دوشنبه و يکشنبه سر شان را نمي شويند. به همين ترتيب در تمام روز هاي هفته حساب دارند. مثلاً اگر سه برادر و پنج پسر داشته باشند درين روز ها سر شان را نمي شويند.
  • سر شيري گاو يا گوسفند را بجز از اعضاي خانوادۀ شان به کس نمي خورانند.
  • زني که تازه اولاد کند (زچه) او را تنها نميگذارند. زيرا ميگويند که مادر آل آمده دل و جگر او برده ميخورد.
  • کسيکه در مسافرت ميرود نبايد زن از سر راهش بگذرد و نيز نبايد زن از زير قرآن او را بگذراند.
  • زن حامله نبايد به قبرستان تنها برود.
  • ناخن دست و پايشان را همزمان نمي گيرند. يعني بعد از ناخن هاي دست بالا شده چند قدم آنسو تر رفته بعد ناخن هاي پايش را بگيرد. زيرا اعتقاد دارندکه ناخن دست و پاي مرده را همزمان ميگرند.
  • سر سنگ دروازه نميشينند، و از نشستن اطفال بالاي آن جلوگيري ميکنند. و ميگويند که پدرش قرضدار ميشود.
  • معتقد اند که کليد شور دادن فتنه بار مي آورد.
  • از بين رمۀ گوسفندان تير شدن بي عقلي بار مي آورد.
  • کسيکه بميرد تا يک سال بعد از وفات او اقاربش براي دعا به سر قبر او نان و يا چيز هاي ديگر خوردني نمي برند.
  • قبر کهنه را خاک نمي اندازند.
  • اشياي سياه را نبايد از بين دو نفر تير کند. زيرا ميگويند که بين آنها دل سياهي به وجود مي آيد.
  • مايۀ شير را اگر به کسي ميدهند بايد دوباره بياورد.
  • در شب نوروز نان به کسي قرض نمي دهند. زيرا مي گويند که در شب نوروز روزي تقسيم ميشود و روزي خود را باکسي نبايد تقسيم کرد.
  • حيواني را که ذبح ميکنند خصوصاً اگر آن بز باشد سر و پاچۀ آنرا نمي خورند و اکثراً به سادات فقير مي دهند.
  • در وقت مسافرت اگر روباه از راه کسي بگذرد سفر خوب پيش رو دارد.
  • پشک اگر رويش را بشويد ميگويند که مهمان مي آيد.
  • اگر زاغ قغ قغ کند ميگويند که احوال مسافر مي آيد.
  • سايۀ مرده نبايد بالاي کسي خصوصاً بالاي اطفال بافتد.
  • خروس اگر نماز شام بانگ دهد او را ذبح ميکنند و مي گويند که شگون بد داشته و بدبختي مي آورد.
  • اگر ماکيان بانگ دهد ولو هر وقتي باشد او را نيز ذبح ميکنند. ميگويند که شگون بد دارد.
  • اطفال اگر براه شان ببيند ميگويند که امروز مسافر مي آيد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 اردیبهشت1391ساعت 8:35  توسط غلام رضا اميد   | 

ضرب المثل های جاغوری

 ضرب المثل :

·          باشند استفاده ميشود.

·         کار جوهر مرده:- کار جوهر و اصل مرد است، مثل در ترغيب مرد به کار و کوشش استفاده ميشود.

·         کار وخت دره بخت نه:- کار وقت دارد و بخت وقت ندارد. در مورد تشويق افراد به کار و تلاش استفاده ميشود.

کالايي بپوش که پينه شي پيدا شونه:- لباسي بپوش که وصله اش پيدا شود. مثل در مورد رعاي- ضرب المثل ها:

در جاغوري نيز مانند ساير مناطق ضرب المثل هاي رايج است که با همان لهجۀ محلي ادا ميشود و اغلب اين ضرب المثل هاي رايج خاص خود منطقه است، که در جاهاي ديگر چندان قابل استفاده نميباشد.     و بعضاً در مناطق ديگر نيز با همان شکل و يا تفاوت در گفتار مورد استفاده است.

اينک ضرب المثل هاي رايج در جاغوري را با موارد استعمال آن در ذيل مي آوريم:

 

·         آسمو ره از موري خود خو مينگرنه:-  آسمان را از سوراخ سقف خانۀ خود ميبيند که در مورد آدم هاي کوتاه فکر و تنگ نظر و بد انديش استفاده ميشود.

·         آو تي کاه:- آب زير کاه که در مورد آدم هاي  خراب کار، حيله گر و فتنه انداز بکار ميرود.

·         آدم وارخطا ده دو جاي گميز مونه:-     آدم وارخطا در دو جاي شاش ميکند که در مورد آدم هايي که کار شان را با عجله انجام ميدهند و هيچ سودي از آن نمي برند و مجبورند آنرا دوباره انجام دهند استفاده ميشود.

·         آدم غريب خشتک بخمل:- آدم فقير و مسکين داراي خشتک بخمل. در مورد آدم هاي فقيري که اداي پولدار بودن را بکند، بگونۀ تمسخر گفته ميشود.

·         آدم کوسه سال شي مالوم نيه:- آدمي که ريش و بروت ندارد سن و سالش معلوم نيست. که بگونۀ مذاق به آدم هاي کوسه گفته ميشود.

·         آردوي شي  ده يک تنبو گوز ميزنه:- هردويشان در يک ايزار گوز ميزنند که در مورد افرادي که تظاهر به دوستي فراوان با يکديگر نشان ميدهند.

 

·         آلو که آلو ره ديد رنگ ميگيره:- آلوچه که آلوچه را ببيند رنگ ميگيرد. که در مورد تأثير پذيري همنشين استفاده ميشود.

·         آو که ده يکجاي دير بومنه گنده موشه:- آب که در يکجاي زياد بماند بد بو ميشود. در مورد آدم هاي تنبل و بيکار استفاده ميشود.

·         آهوره تازي ميگيره، خوشحالي شي ره سگا مونه:- آهو را تازي ميگيرد و خوشي اش را سگها ميکنند. در مورد سرزنش به کسانيکه از دست خود کاري ساخته نيست و به کار ديگران فخر ميکنند، استفاده ميشود.

·         ابله ره يک مشت زر نده، يک مشت باد بده:- آدم احمق و بي عقل را يک کف طلا نده بلکه او را اندکي باد بده يعني او را تشويق کن. در مورد استفاده از افراد نادان بکار مي رود.

·         هرجاي لنگه جنگه، هرجاي کوره شوره:- در هرجاي که آدم لنگ باشد جنگ حتمي است و هرجاي که شخص کور باشد شور و فتنه آنجا موجود است. زيرا اعتقاد بر آن است که اين افراد شرور اند.

·         هرکس  بچي خوره از عقل خود خو کيته مونه:- هرکس اولادش را به عقل و عمل خودش کلان ميکند که در مورد عدم مداخله به امور سايرين به کار ميرود.

·         هرکس ريگ گندم خود خو ره بچينه:- هرکس سنگ گندم خودش را بچيند که در مورد مداخله به کار ديگران گفته ميشود که بخواهند شخص از کمک کردن با او باز دارند، و يا از ضرر رساندن به او.

·         از بيوه شوي طلب مونه:- از زن بيوه شوهر طلب ميکند. در مورد کسي که خود به آن چيز احتياج دارد کس ديگر آن چيز را بطلبد، استفاده ميگردد.

·         از دست شي پاي لوچ خاو مونوم:- از خاطرش پا برهنه ميخوابم، که در مورد اشتياق به کسي يا چيزي استفاده ميشود.

·         از کم خوردو کس نمومره، از بد خوردو مومره: از کم خوردن کس نميميرد بلکه از زياد خوردن ميميرد، وقتيکه کسي را از خوردن زياد باز دارند اين مثل را بکار ميبرند.

·         از کس کس مومنه از ناکس هيچ کس:- از آدم خوب فرزند شايسته ميماند و از آدم بد فرزند خلافکار.

·         اسپ گير و زن گير ديونه يه:- اسپ گير و زن گير ديوانه اند، زيرا گرفتن اين هردو مصرف گزاف و زحمت زياد کار دارد.

·         اسپ، زن و شمشير وفا ندره:- اسپ، زن و شمشير وفا ندارند که در شکايت از بي وفايي هاي زن استفاده ميشود.

·         اسيه خدا دير ميگيرده، خوب آرد نه:- آسياب خدا آهسته ميچرخد ولي خوب آرد ميکند که در مورد ظلم بيش از حد ظالم و آدامۀ آن و آرزوي نابودي ظالم گفته ميشود.

·         اشتر اگه بومره مورديشي چند خر ره باره:- اشتر اگر بميرد جنازه اش بار چند خر ميشود. در مورد آدم هاي ذي نفوذ و قدرتمند و صاحب احترام بکار ميرود، يعني هيچگاه احترامش کم نميشود.

·         اصل دار وفا مونه کم اصل خطا مونه:- آدم با اصل ونسب وفاداري ميکند و آدم بي اصل و بي نسب خطاکار است.

·         اشتر که از تشنگي بومره يک زانو آو ده بغل شي يه:- شتر اگر از تشنگي بميرد يک زانو آب زير بغلش است، که در مورد آدم هاي پولداري که خود را به بي پولي ميزنند.

·         اگه بيني نباشه چيم چيم ره موخره:- اگر بيني نباشد چشم چشم را ميخورد، که در مورد بي اتفاقي ها و بيشرمي هاي افراد جامعه در برابر همديگر استفاده ميشود.

·         اگه قولوخ شنه کس کون خوره قد شي پاک ننه:- اگر  كلوخ شود کس کونش را هم با آن پاک نميکند، يعني بسيار ناچيز است، در مورد کسيکه او را خورد بشمارد و از او تنفر داشته باشد استفاده ميشود.

·         از تنبون کس کون کس گرم نميه:- از تنبان کس کون کس گرم نمي آيد. يعني مال مردم مال خود آدم نميشود، هر چند از آن استفاده کني صاحبش آنرا ميبرد. اين ضرب المثل در مورد افرادي که از مال ديگران استفاده ميکند بکار ميرود.

·         از زن شليته و ديوال شکسته پيغمبر خدا حذر کرده:- از زن بدکاره و ديوار شکسته پيغمبر خدا حذر کرده است. وقتي بخواهند از منازعه با زنيکه در نظر شان شرير است، پرهيز کنند اين مثل را استفاده ميکنند.

·         اسپ خوب از طبيله و دختر خوب از طايفه بور نموشه:- اسپ خوب از طويله و دختر خوب از طايفه بيرون نميشوند. مثل در مورد تحسين ازدواج بين خودي، طايفوي و يا قبيلوي بکار ميرود.

·         ازي گوش موگي ازو گوش بور موشه:- ازين گوشش ميگويي از آن گوشش خارج ميشود. در مورد افراديکه پند و نصيحت بالاي آنها تأثير گذار نمي باشد استفاده ميشود.

·         اسپ خوب ده يک قمچي:- اسپ خوب را يک تازيانه بس است يعني آدم فهميده را يک اشاره کافي. در مورد آدم سخن شنو و تحسين کردن او استفاده ميشود.

·         پاي خوره از گليم آتي خو دراز تر نکو:- پاي خود از گليم پدرت دراز تر نکن. در مورد اشخاصي که از حد و حدود خود بگذرند ميگويند و که حدود خود را بشناس و از آن فراتر نرو.

·         پقد آو دان مورده الي يه:- فقط آب دهن مرده واري است. درمورد کم استقامت و پوده بودن چيزي استفاده ميشود.

·         پول نان پخته يه:- پول نان پخته است يعني خيلي زود مصرف ميشود، در مورد مصرف شدن پول و خزانه گفته ميشود.

·         پيش از خانه از همسايه، پيش از راه از همراه پرسان کو:- قبل از آنکه خانه بگيري از همسايه هايي که همسايه ات ميشوند پرسان کو، پيش از آنکه از چگونگي راه پرسان کني از همسفر هايت بپرس. اين مثل براي تأکيد در انتخاب همسايه و همسفر مورد استفاده است.

·         پيش ظالم و پشت قاطر چرخ نخور:- پيش روي ظالم و پشت سر قاطر راه نرو. اگر پيش روي ظالم چرخ بخوري به ظلمش گرفتار ميشود و اگر پشت قاطر راه روي لگد ميخوري. اين مثل در توصيه از دوري از اشخاص ظالم بکار ميرود.

·         تا باد نزنه بوته شور نموخره:- تا باد نزد بوته تکان نمي خورد. زمانيکه يک عمل انجام گيرد اما عاملين از وقوع آن اظهار عدم دخالت کند بي خبري و بيگناهي خود را آشکار کند اين مثل استفاده ميشود.

·         تا دست نجنبه دان نموجنبه:- تا دست نجنبد دهان هم آرام است. اين مثل در مورد ترغيب و تشويق افراد به کار کردن و وادار داشتن اشخاص به زحمت کردن استفاده ميشود.

·         تا دمه غمه:- تا نفس است غم است يعني تا زندگي است رنج و مشکلات است.  و اين مثل را در مورد تحمل مشکلات زندگي بکار ميبرند.

·         تخته که ده تخته سم اماد حاجت ده نجار نيه:- تخته که در تخته که جور بيايد حاجت به نجار نيست. وقتيکه دوطرف معامله جور بيايد نياز به واسطه نيست. اين مثل در مورد معاملات بين طرفين بکار ميرود.

·         جايي که پير نيه تدبير نيه:- جايي که پير نيست تدبير در آنجا وجود ندارد. اين مثل را در مورد شنيدن نصايح و نيز مشوره و مطابعت از او گفته ميشود.

·         جايي که صلايه بلا نيه:- در جايي که صلاح و مشورت است بلا و مصيبت آنجا وجود ندارد. اين مثل در مورد اهميت مشوره گفته ميشود.

·         جاي اسپو خرو قاضي شده:- بجاي اسپ ها خر ها قاضي شده. در مورد قرار گرفتن اشخاص نالايق بجاي افراد لايق مورد استفاده قرار ميگيرد.

·         جواب قلوخ سنگه:- جواب کلوخ سنگ است يعني جواب بدي کردن بدي ديدن بيشتر از آن ميباشد.

·         جو دو خر ره تقسيم نميتنه:- جو دو خر را تقسيم کرده نميتواند. در مورد اشخاص تنبل و نالايق، بي هنر بکار ميرود.

·         جور ميده تاوون گردو:- بازوي ميده تاوان گردن. در مورد کشيدن زحمات اشخاص ضعيف و ناتوان بکار ميرود.

·         جو و گندم، خر و خاتو برابره:- جو و گندم خر و زن برابرند. در حالت سردرگمي آشوب و غوغا بکار ميرود.

·         چاقو دستي خوره مونتي ننه:- چاقو دسته اش نميبرد. دوستان و برادران با همديگر همکاري ميکنند.

·         چراغي که ده خانه ده کاره، ده مجيد روا نيه:- چراغي که در خانه لازم است به مسجد دادن آن روا نيست.

·         چوچه خورو تا آخر تي سبد خاو ننه:- چوچۀ مرغ تا آخر زير سبد نمي ماند. افراد ضعيف هميشه ناتوان نميماند که در مورد ظلم در بالاي اشخاص ضعيف و غضب حق آنها مورد استفاده قرار ميگيرد.

·         خاتو که بي ترس شد مازار رو موشه:- زن که بالايش ترس نباشد زيارت رفتني ميشود. يعني هرکاري که دلش بخواهد انجام ميدهد. مثل را در مورد کسي که زن را اداره نمي تواند گفته ميشود، يک توصيۀ ضمني است.

·         خار از زمي تيز بور موشه:- خار از زمين تيز ميرويد، يعني افراد زيرک و هوشمند از کودکي آثار ذکاوت در آنها پديدار است.

·         خاک خشک ده ديوال نيمي چسپه:- خاک خشک به ديوار نمي چسپد. فحش و دشنام و پشت سرگويي اثر ندارد.

·         خدا پاي ترقيده ره مزه نديه:-خداوند آدم پاي ترکيده را موزه ندهد. در مورد اشخاص کم ظرفيت استفاده ميشود.

·         خدا عقله ده کس ميديه دولده ده ناکس:- خداوند عقل را به کس ميدهد و ثروت را به ناکس، يعني ثروت را به آدم هاي حريص و سفله ميدهد. مثل را وقتي بکار ميبرند که ثروتمند جفا پيشه کند.

·         خر امو خره پالونشي بدل شده:- خر همان خر است پالانش تبديل شده. تعبير به آدم هاي جاهلي است که به لباس ميخواهد خودش را عوض نشان دهد.

·         ده آذون غريب کس نماز نميخانه:- به آذان غريب کسي نماز نمي خواند. يعني به حرف آدم هاي فقير و بيچاره کس اهميت نميدهد. اگر حرف فقيري شنيده نشود، و در يک جمع قبول نگردد مثل را مي آورند.

·         ده اميد دوغ کس کشکاو نکو:- به اميد دوغ کس آش پخته نکو، يعني به اميد مال مردم کاري را انجام مده و چشم به مال مردم نمان.

·         ده اميد گاو کس غلبه نکو:- به اميد گاو کسي قلبه نکو.

·         خر نداشتي خر نمي ارزي:- خر نداشتي يک خر ارزش نداري.

·         دايه که غدر شد سر باچه کيل ميايه:- دايه که زياد شود سر نوزاد کج مي آيد. مثل را وقتي بکار ميبرند که در يک کار چند نفر دخالت کند و هرکس تصميم گيرنده باشد.

·         ده اميد گوش بيني ره بي نده:- به اميد گوش بيني را نبازي. مثل را وقتي به کار ميبرند، شخصي که ادعا هاي بلند دارد ولي کاري از پيش برده نميتواند.

·         از چلچل سگ دريا مردار نموشه:- از آب خوردن سگ آب دريا ناپاک نميشود. فحش و نازا گفتن تأثيري جز لطمه به شخصيت خود فرد تأثير ديگري ندارد.

·         ده شير مادرخو هم قناعت ندره:- به شير مادرش هم قناعت نمي کند. مثل در مورد جاه طلبي و حرص گفته ميشود.

·         ده گفتار ملا  توخ کو ده كردار شي نه:- به ملا ببين به گفتارش نه. مثل وقتي بکار ميرود که ملايي خطا کند.

·         دختر تو ره موگيم بيري تو بشنو:- دختر تو را ميگويم عروس تو گوش کو. وقتي به غير مستقيم بودن کلام اشاره شود مثل بکار ميرود.

·         دستۀ چمچه کوتاه بود:- دستۀ ملاقه کوتاه بود. وقتي بخواهند جواب رد به کسيکه در مورد سخن ميان چند نفر ديگر آگاهي حاصل کند اين مثل را به جواب او ميگويند.

·         دست شي ده آلو نرسيد موگيه تروشه:- دستش که به آلو نرسيد ميگويد ترش است. مثل را وقتي بکار ميبرند که کسي از انجام کاري عاجز باشد و براي پنهان کردن ضعف خود اهميت آنرا انکار ميکند.

·         دست چپ و راس خوره نمي نخشه:- دست چپ و راستش را نميشناسد. نادان و جاهل است از چيز سر در نمي آورد.

·         دل که بوسيزه از چشم کور آو ديده ميه:- دل اگر بسوزد از چشم کور اشک جاري ميشود. اين مثل را به رد توجه کسيکه به نيازمندي کمک نکرده است، بکار ميبرند.

·         راز دل خوره قد زن نگي:- راز دلت را با زن  در ميان منه. زيرا زن اسرار را حفظ کرده نميتواند.

·         روغو تي آش خاو ننه:- روغن زير آش نمي خوابد يعني حقيقت پنهان نمي ماند.

·         رفيق ده سفر شنيخته موشه:- رفيق در سفر شناخته ميشود.

·         زبون زاغ ره زاغ موفامه:- زبان زاغ را زاغ ميداند. يعني مرام و هدف هرکس را هم رديف او ميداند.

·         راه مکه از ديده تامو نموشه:- راه مکه از دويدن خلاص نميشود.

·         سنگ شي ده کون موشت شيه:- سنگ در کف دستش است يعني آدم جنگ گره و شرور است.

·         کوس نازوک از گميز موسوزه:- کوس نازک از ادرار ميسوزد. مثل را در مورد افرادي که تحمل دشواري ناچيز را ندارند آورده ميشود.

·         شوخي برار جنگه:- مذاق و شوخي برادر جنگ است. شوخي هاي مکرر ملال آور است. مثل در مورد کساني که شوخي را از حد ميگذرانند، به خاطر سرزنش و پند گفته ميشود.

·         شف شف نگي شفتالوبوگي:- صريح بگو بدون کنايه و از صراحت لهجه استفاده کو.

·         شش خو ره زير آب کد:- يعني نهايت بهره را برد.

·         شير نر و ماده ندارد:- کنايه از غيرت و مردانگي کسانيکه هميشه غيرتمند بوده اند.

·         عقل ده سال نيه ده سره:- عقل به سن و سال نيست به سر است. مثل را براي تشويق و سهم گرفتن جوانان در امور بکار برده ميشود.

·         قوچه ره خدا بلده قرباني آفريده:- قوچ را خداوند براي قرباني آفريده است. مثل را براي تسلي خاطر کسانيکه جوان شان را از دست داده ت کردن حد اعتدال  و مناسب در هر کار استفاده ميشود.

·         کس دوغ خوره تروش نموگيه:- هيچکس دوغش را ترش نميگويد. يعني هيچکس حال خود را بد نمي گويد. مثل را وقتي بکار ميبرند که کسي حالش را بيشتر از آنچه است توصيف کند.

·         کور يک بار تياغ خوره گم مونه:- آدم کور يک دفعه عصايش را گم ميکند يعني آدم هر دفعه اشتباه نمي کند.

·         گوسپو که از رمه جدا شد نصيب گرک موشه:- گوسفند  که از رمه جدا شد نصيب گرگ ميشود. مثل در مورد کساني که از خانوادۀ شان جدا ميشوند و به آنها اهميت نمي دهند استفاده ميشود.

·         ماخ ميندر نيش دره:- بوسۀ مادر اندر نيش دارد. رفتار وکردار مادر اندر در هر حال نيش دارد. مثل را در مورد شکايت از مادر اندر استفاده ميکنند.

·         مار هرچه کيل بوره ده غار  خو راس موره:- مار هرکجا کج رود به غارش راست ميرود. در مورد کسانيکه در بيرون فريب کار اند و در خانه صادق ميباشند، استفاده ميشود.

·         مال خوره ماکم بگير همسايه خوره دوز نگر:- مالت را محکم بگير همسايه ات دزد نگير.

·         اشتر مرگ پيش خانۀ هرکس خاو مونه:- شتر مرگ به دروازۀ هرکس ميخوابد. اين مثل را به خاطر تسلي خاطر کسانيکه عضوي از خانوادۀ شان را از دست داده اند بکار ميرود.

·         مفت از هر چيز کيده قيمته:- مفت از هر چيز گران است يعني مال مفت خالي از منت نيست.

·         نيشقار آدم توره يه:- نيشخوار آدميزاد سخن گفتن است.

·         نصيبه نصيب خور موخره غمه ابله کور:- نصيب را نصيب خور ميخورد غم را ابلۀ کور. هرکس به روزي مقسوم خود ميرسد. غم نان را ابلهان ميخورند. اين مثل به خاطر ملامت کردن افراد خسيس بکار ميبرند.

·         يا به زور علي يا به مهر علي:- وقتي بخواهند کاري را به هر صورتي که ميشود انجام دهند اين تعبير را ميکنند.

·         ياسين ده گوش خر خواندو:- پند و نصيحت براي کساني که نصيحت شنو نيست فايده ندارد.

·         مشت  تو پر باشه پر زمبور باشه:- کف دستت پر باشد اگر او زنبور هم باشد. يعني داشته را بکار آيد.

·         يک چيمشي ميخنده يکيش ميگيريه:- يک چشمش ميخندد يکيش ميگريد. وقتي بخواهند بيچارگي و در ماندگي کسي را بيان کنند اين مثل را ميگويند.

يک بندشي بگري هزار بندشي ناله نه:- يک بندش را بگيري هزار بندش مينالد. مثل را براي بيان ناراحتي و غم بيش از حد شخص بيان ميدارند
+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 اردیبهشت1391ساعت 8:33  توسط غلام رضا اميد   | 

دوبیتی های جاغوری

 

دوبيتيهای فولکلوریک:

دوبيتي يکي از ژانر هاي معروف و مروج ادبيات فولکلوريک در جاغوري ميباشد که بيشترين هوادار را در ميان همه ژانر هاي ادبي و فولکلوريک دارد.

درين بحث کوشش شده تا دوبيتي هاي نابي را که مختص به جاغوري است، گردآوري گردد. که ذيلاً اين دوبيتي ها را به رشتۀ تحرير در مي آوريم.

  • الا يار جان خدا باشه نگه دار                 ده خودخو جور کده پيرون گلدار

پيش درگه شيشته قدخو مي خندي                      صبا ديگه صبا موري ده مازار

  • مه قربانت شوم اي پيرو گلدار                             بيا که ما و تو بوريم ده مازار

دوسه بوسه بده از زير چادر                         خدا از ما و تو قبول کنه يار

  • ازو موي سياه قيچي کنم ما                          دراي خو برده و خرچي کنوم ما

به هر منزل که در يادم بيايي                      ده آو بولغو[1] کده اوچي[2] کنوم ما

·         خانه والاي توره راضي کنوم ما     وويي[3] ماتم پيش قاضي کنوم ما

                سره بيلوم بله زانوي تو يار جان                             نيلغه[4] واري قد تو بازي کنوم ما          

·         جنگ انگريز و افغانه خدايا                                   شيري عسکر ده ميدانه خدايا

        شيري عسکر ده ميدان زد و گير                         دلي از ما پريشانه خدايا

·         به مثل ماه نو قاشاي ديده                          ز گل نازک تره هر جاي ديده

           ز خوشحالي دلم بيتابه امروز                          ده وادي بند بيگاه دختر

·         مه قربان سرو سامان ديده                             جان لاغر نذر چشمان ديده

              هزار دختر خان فداي سر تو                      هرچند که دختر دهقاني ديده

·         بليبوري بيه بيلدار ديده              مه پاي موفتوم از مه بيزار ديده

                    ده شان ديگرو مالوم نموشي         ده شان مه دختر سردار ديده

·         بليبور پيشاني واز ديده          مره موکشه هردم اي ناز ديده

                   ده يادم که ميه آتش ميگيروم        گردو تو دده سر نماز ديده

·          آشق[5] شدو اگه گناه ديده                               اي کار سر خلق خداي ديده

تو از دلي آشق خبر نداري        ده سر شي روز کربلاي ديده

·         قفس تنگه نميتانوم پريده              وطن دوره نميتانوم رسيده

خداوندا وطن پاينده باشه                           نگار نازک من زنده باشه

·         الا ابر سياه پاره پاره           خبر از ما ببر ملک هزاره

اگه يار جان ز تو احوال بپرسه        بگوي نوکر شده رخصت نداره

·         بيا اي ماه نورخ چون ستاره                         دل آشق ز بهرت پاره پاره

الهي تا جهان باشد تو باشي      مه که موردم ز غم پروا نداره

·         آتي تو سيده آبي تو آزره                          کي داره منصبت او ماه چهارده

به قربان دو چشم عشق بازت       که هردم ميکني سويم اشاره

·         دنيا بي آشقي مزه نداره               آشقي کته و ريزه نداره

        هرکس آشق شوه از سر خو تيره                          سيه سفيد و پاکيزه نداره

·         اگه آتی آتي تو دولت داره خيره       خريدارت اگر بسياره خيره

نکو قد مو غريبو بيوفايي                           ده دنيا کلگي ناداره خيره

·         شو جمعه شب عذر و نيازه                         که شو حاجت و شو نماز است

          خوش ان آشق که با صد ناز و نخره        دو دست در گردن معشوق درازه

·         اول آهي کشم پيش رو بسوزه        قلاي نو دل پيتو بسوزه

دوم آهي کشم از سوز سينه        شيرين جانم قد هم خو بسوزه

·         سر سنگا بيشنم مثل باشه          بگيرم يارکي از سنگ ماشه[6]

بگيرم يارکي که خوب باشه        ده دان يار بد سگ ها بشاشه

·         بگيرم ياري که شاهزاده باشه                                کتاب ليلي مجنون خوانده باشه

کتاب ليلي مجنون ورقه گلشاه     سر پنج وقا نماز ايستاده باشه

·         الي نکو پس کو دست مه ده آشه          يکک بوسه بگير از شوي مه تاشه[7]

يکک بوسه بگير کسي نفامه        ازي زياد شي سریم قرض باشه

·         اگه مردم کفنم تفته باشه              سر قبرم جوان کاکه باشه

جوان کاکه گک پيچه لخشوم[8]        از تي خاک موگوم صدقئ تو ميشوم

·         سر ديوال شيشتو ني ياره صدقه     پيرون صوندوف گلداره صدقه

سر ديوال شيشته با ناز و تمکين       گوش و گردو بيه بيلداره صدقه

·         رخت چون ماه نو باشه ديده مه     دلم پيشت گرو باشه ديده مه

به نيم شو که در پيشت بيايم          دو چشمت مست خو باشه ديده مه

·         خسر خوبه خسر مادر گرنگه                              که دختر بور مونه پلديشي[9] تنگه

بپوشم قباي جلجلي ره            بيگيروم دامون خسر شيريره

·         مه قربان تو شوم دختر خاله                                 ده گرمي خو نکو بيه ده سايه

              ده گرمي خو نکو که تو ميگيره                              ده وقت سينه مالي خو ميگيره

·         رسيدم به سر کوتل ناوه                خبر آمد که جلبي شد حواله

                 مه که پرواي نوکري ندارم                                  جدا ميشوم ز يار چهارده ساله

·         نگار جانم به رويت ميده خاله     نوک چادر پس پايت کشاله

                  دوسه بوسه سخاوت کن ز رويت     رفيق ما و تو هردم خياله

·         زمانه بد شده گشتو نميله              موره قد يار قتي شيشتو نميله

                     موره قد يار قتي شيشتو ده يکجاي           همي آغيل[10] بد گمو نيمله

·         تيلو بولو[11] موره گشتو نميله                               همي آجۀ[12] بد گمو نميله

                خدا آجه ره اکو مرگ بديه                                   يار مه ناجوره پرسيدو نميله

·         به لب خال خدايي داره يار مه     به گردن طوق شاهي داره يار مه

چرا از ما غريب بيگانه گشته          مگم ميل جدايي داره يار مه

·         خاني تو پشت جويه دم گلي مه      ده پاي تو گفتگويه دم گلي مه

ده پاي تو گفتگويه خيره خيره         شويک تو بد گمويه دم گلي مه

·         مه که رفتم دعا کو وا گلي مه     دو گل دادم نگاه کو او گلي مه

مه که رفتم بيايم يا نيايم                      به دل صبر خدا کو او گلي مه

·         ز ماه چهارده شده او شيفت دم مه       گناه از مه شده الله ده دم مه

·         سر بامت صفا دارد ديده مه                                    دلم ميل شما داره ديه مه

بده رخصت که در باغت بيايم      که باغت ميوه ها داره گل مه

·         دست تو از تي سري[13] نرمه ديده مه                   شيفت تر خو کو جگه گرمه ديده مه

بيه سر خوره ده بغل تو بيلم     تي کتوک[14] بي ملل تو بيلوم

·         الي ديده تو چيز دادي گله[15] مه         که ميي هر شو تي جگي مه

دو بز نيمکله[16]دادي ندادي        طنو گردو بورو پيش بابيمه

·         آخند زوار بله منبر ميخانه            هرکس آشق دره او پر گنايه

همي ره از دل بيچاره موگوم      که آشقي ده قرآن خدايه

·         جگي تو پيش کلکينه ديده مه       ده دستو سات شوبينه ديده مه

                  سون سات توخ[17] کدوم پوزده دقيقه           ده بيخ تو نمادوم دلمه ترقيده

·         مه قربنت شوم اي ماه خانه                      قدم را ميشماري دانه دانه

                بيا پيشم که چند بوسه بگيرم                  که گيمت[18] بر دل يارت نماند

·         قدر آشق آشق باز ميدانه          خدا  و حضرت عباس ميدانه

               خدايا تو به هر چيز خود گواهي     راسو دروغه بي نيار ميدانه

·         الهي در بگيره اي زمانه          کسي قد يار خود شيشته نتانه

الهي بمره بچي شيطو             احواله موبره خانه به خانه

·         الا يار جان ده پيمان هستي يا نه       مه شو ميوم ده دالان هستي يانه

مه شو ميم براي سينه مالي       بمو لوظ[19] زمستان است يانه

·         خدا مره صدقي قار تو کنه                          بليبور بيه بيلدار تو کنه

منه مردم ده گير تو تو بخوروم        خدا مره کشکي مازار تو کنه

·         ده سرشي چادر گاج سيايه                     ديق و دلگير دان درگه تنايه

ديق و دلگير دان درگه حويلي     الي تنا شيشتو قار خدايه

·         ديده بله پلال خوشه ميچينه                           مره ديده آستا آستا ميچينه

چادر نه گله ده بلي سرشي        دانه دانه و خنديده ميچينه

·         ده دستاي نوربند[20] خينه مشينه     ده چشماي سياه سرمه ميشينه

پيرون سرخ بخملي ده جان شي      لب دامون يار چرمه ميشينه

·         ده جان شي رنگ شايسته ميشينه     از کاکه گي نرم و آستا ميشينه

روزاي عيد و توي قد جوانو       چادر گاج ده زو بيه ميشينه

·         الا بچه تو قند باشي مه بوره                     دوساله نوکريت کي موشه پوره

دو ساله نوکري شش مايش منده     اکو رخصت شدون مه خيلي دوره

·         الي دختر جگي تو ده کجايه        جاگي مه توخانه شيفت جولايه[21]

جاگي مه توخانه شيفت جولايه      بيگاه وقت تر بيه شو ها کوتايه

·         ده کار آشقي سه چيز بلايه                       سگ و همسايه و ماه هوايه

              سگا ره نان بديد همسايه رشوت                       دعايي ميکنم ابري برايه

·         پيچي سياه خوره شانه موني تو          ده سر مه سور و سامانه موني تو

                 ده اي پاسا بانه گيري موني يار       دل تو نيه چکه بانه موني يار

·         ده را گشتو که بازوگک ميزني      کووک بار واري بالک ميزني

دل آشق ز بهرت پاره پاره                         ده زخم دل الي نيمک ميزني

·         به قربان سورمۀ چشمايتو الي                                  ز قند شيرين تره لباي تو الي

                   دوري درداست ناز و نخرۀ تو         مثال غنچه گل کوماي تو الي

·         ازو بالا ميايه خوب خوبايشی                             دستمه خالي نيه بوروم ده رايشي

                دستمه خالي بودي يک چاي ميدادم        بلي توشک پنبه جاي ميدادم

·         آشق خيرات قاشاي سياي شي                             آشق بليبور کتوک[22] پايشي

ده مه مالوم موشه از دور بييه شي         آشق صدقي بيييه خوش نمايشي

·         اي زمستو کشکي بهار موشودي       جگه بلي ديوال آوار موشودي

گشته گشته مورفتي گير[23] ديده     بلي سينه سفيد سوار موشودي

·         الا يار جان چرا کيل کيل ميگردي        مره ريزه ديده بي دل ميگردي

مه که ريزه هستم از سال خو پخته          ده کار آشقي هستم آموخته

·         عجب نوربند هستي بي نور ميگردي        آدم يک ديار دور ميگردي

کشکي آدم يک آغيل نبودي         دلم در تو کافر مايل نبودي

·         پيشاني تو ده سر مه چو مه چکه         راس دروغ تو نامالومه چکه

           هرچه به زور قد تو توره موگويوم       بازم درک تو يار جان گومه چکه

·         خدايا کشکي روز بيگاه موشودي     سر وعدۀ خو يار پيدا موشودي

به حق آشقان پاک يارب                    به خوبي هردوي ما يکجا موشودي

·         لب تندور که نان پخته موکدي      موره در خود خو آموخته موکدي

لب تندور جاي بازي نيسته        الي بورو دستمه خالي نيسته

·         امو روزي که گل کوله مودوختي     ز عشق همديگر هردوي ما سوختي

الهي از جواني خير نبيني                         رفيقي ره ده بيگانه فروختي

·         لاته[24] سرخک لاتي تو بوي ميديه      بيگاه صبا توره ده شوي ميديه

امو روزيکه تو از خانه بور شي        پشيماني ده خانه روي ميديه

·         چادر ايسپي[25] چادر تو شير وريه         غم عشقت ده جانم تير وريه

تير عشقت به جانم کار کرده      نان بيگاه صبا ره زار کرده

·         ده جان يار جاني مرينه يه             دستاي نازوکک شي پر خينه يه

ما که خبر بودي قدشي نگفتي      دلک شي سر از مو پر کينه يه

·         ستاره در هوا يک صد و دويه       بچي مردک پسي درگه برويه

                آتي آبي بوريد درگه ره واز کيد        که شوي درمه و داماد در شمويه

·         دوسه بيگاه شده ماتو نميه                       ده چشماي کور شده مه خو نميه

به درگاه خدا ناله کنم ما                     نفس جان داد رو نمي يه

·         مه که آشق شدم روزم سيایه                     بيگاه صبا ده سر مه کربلايه

اميدم ره نوميد کدي او ظالم                  تنا اميد مه دربار خدايه

·         ده سر شي چادر گاج سيايه                               ديق و دلگير دان درگه تنايه

اشاره ميکنم نظر شي نيه                                  نمي دانم فکرشي در کجايه

·         ديده گلي چي سرگردو ميايه        چکه دلگير و دل بيرو ميايه

قدم هايشي بله چشماي آشق        دوري درد بي درمو ميايه

·         ازو بالا گله کوتر ميايه          شيرين جانم بلي موتر ميايه

       ازينجه خيز کده در رايشي بوروم                          چطور نوربند و معتبر ميايه

·         آشق نگير آشق شدو گنايه                   آشق شدو رسم پيشينه هايه

پدر کار آشقي ره نالت           از مو گردن کيل[26] پيش خدايه

·         پيرون گل گلي ده جان ديده        جيل مرواريه د گردون ديده

کسي نيه قاصد ريي بکنه                     ده دل مه منده يک اربون ديده

·         سفيدي روي توره نقرا نداره                                    خبر گفته توره مينا نداره

            بده بوسه ازو لب هاي شيرين                         ز ملا پرسيدم پروا نداره

·         سر زلف سياهت چنگي داره                             دلم از پس تو ديده تنگي داره

بيا يار جان که رويت را ببينم        که کار آشقي بي ننگي داره

·         سرم درد ميکنه دل بيقراره                        دواي درد سر زانوي ياره   

ديگه دردا خوبه از سر ميگيره         درد آشق از دل جگر ميگيره

·         سفيدي روي تو ره کاغذ نداره      دمرس گشتي توره هيچکس نداره

سفيد هستي سفيد خاصه هستي       ده قول و لوظ خود ايستاده هستي

·         ده دم مه ماشر کبرايه ديده                      جدا شودو اميم بيگايه ديده

بابي گور نخو بي دل مه دده                    ده سر مه روز کربلايه ديده

·         چوغول[27] هر چيز موگه پروا نداره                      اوره ده آشقي مردم چکاره

                  گور گردون هر آدم تنايه                      خود شي جواب ميديه روز صبا ره

 

الی دیه چه خوب نیرنگ موکونی    مویای خو تو دیده چنگ چنگ موکونی

عجب رسم دل آزاری گیریفتی        اول بوسه میدی پاس جنگ موکونی

طوريکه از نمونه هاي دو بيتي هاي فوق ديديم، در اين دو بيتي ها از يک سو عواطف، احساسات و آرمانهاي مردم رنجديده بازتاب يافته است، از سوي ديگر، لهجه ويژه مردم جاغوري در آنها ديده ميشود.  كه يكي از ويژگي هاي اوليه ادبيات شفاهي است.

2- غزل:

به سبک دی دو یا دوَدی سبک آبی میرزا

گولي گول

تنا   شيشتي  ديل   پيتو   گولي گول

بلي  شانه  مويا  پورتو   گولي گول

ده مه ثابيت شود از قاشيت که عيده

ني يه  آجد  ده  مايي نو  گولي گول

ده  قاشا  مايي نو باشي گولي گول

مه يوم  دان  تگو باشي گولي گول

بوگي  توراي  ديل  خو  يکه  يکه

سر سينه مه  خو باشي گولي گول

 

               گول اي گول

 

ديليم قيرو شوده گب رو گول اي گول

تنا  ميله  مره  ار  شو  گول اي گول

بيگر  مظلوم  ره  ده  پالوي خو بيلو

قيناعت  نه  ده  پاد جو گول اي گول

گول سورخ  بها ر استي گول اي گول

 

پناي کيشت و کار استي گول اي گول

مره  که  توغ  موني  از شينگ چادر

اميشه  خنده دار  استي گول اي گول

 

لا لايي هزاره گي :_که اغلبا در جاغوري رواج داشته و دربين رنان عموميت دارد.

.  لولي، لولي بچه مه

بچه ي نازدانه مه

هر دو نور ديده مه

چراغ کاشانيمه

لولي لولي گل خانه

لولي لولي نازدانه

موياي تو مو­کنم شانه

آتيت صبا ميه خانه

آتيت از راه کُو رفته

ده جنگ دشمنو رفته

ازي آغيل شولو رفته

ده جنگ ارزگو رفته

تفنگ سرشانه رفته

آتيت ازي تانه رفته

دشمون­شي بي­بانه رفته

زناي­شي بي­گانه رفته

گاناي شي مال مردويه

سر دشمون مو زدويه

مالاي شي مال قوطويه

دشمو آخرشي رسوويه

صبا بخير آتيت ميه

چراغ شاو آبيت ميه

نور ديده آبيت ميه

مرد مردو بابيت ميه

 

 

 

توضیح برخی واژه ها:

[1]  شستن

 

[2]  نوشیدن

[3] گریه

[4] طفل

[5] عاشق

[6] نام منطقه یی است در جاغوری

[7] پنهان

[8] موی لشم

[9]  حالت

[10] قریه

[11] بالا و پایین

[12] مادر کلان

[13] بالشت

[14] گلو

[15] قلین

[16] معیوب، نامکمل

[17] دیدن

[18]  آرزو

[19]  وعده

[20]  مقبول

[21]  لحاف ها

[22]  ساق پا

[23] پهلو

3 چادر

 

[25]  سفید

[26]  کج

[27]  خبربر

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 اردیبهشت1391ساعت 8:27  توسط غلام رضا اميد   | 

ولسوالی جاغوری

 ولسوالي جاغوري

ولسوالي زيبا، سرسبزوپرطراوت جاغوري از توابع ولايت غزني، از شمال به اجرستان، از شرق به قرباغ،مقرورسنه، از طرف غرب به مالستان وارزگان واز جنوب به ولایت زابل محدود مي باشد.([1])  سرزمين جاغوري حوزه ارغنداب عليا است وتمام سرچشمه هاي اين دريا مربوط به جاغوري است. سرچشمه ارغنداب در حدود 32-38 کيلومتري فوق وشمال سنگ ماشه قرار دارد. سنگ ماشه مرکز ولسوالي جاغوري است، درمجموع ولسوالي جاغوري صعب العبور بوده وبه آساني قابل تسخير نيست وکوتل رسنه (راه که ازطرف جنده به جاغوري است) بهترين راه ورود به جاغوري است.

ولسوالي جاغوري تقريباً عين اقليم غزني را دارا است وارتفاع آن به طور تخميني 1818 متر وبه 3030 متر است. در حاغوري گندم، جواري، جو، لوبيا، کچالوو... در ختان ميوه:سيب ، زردالو، آلو، توت، انگور، و... بصورت خيلي زياد وجود دارد.

راه ديگر ورود به جاغوري از طرف شرق از قرباغ ازطريق تمکي، سرلومان است که راه بهتر همانا راه کوتل رسانه(رسنه) يا(جنده)مي باشد).[2](

الف- وجه تسميه جاغوري:

درمورد نام ولسوالي جاغوري نظرهاي متفاوت وجود دارد برخي ها به اين عقيده هستند که نام قبيله جاغوري، ازدو عبارت جام( ظرف کوچک)وغوري(بشقاب) گرفته شده است. بنيان گذار اين قبيله فرزند شاهزاده تاتاربود ومادرش کنيزايراني، که شاهزاده اورا به عقد مؤقت خود درآورده بود. بيکن عبارت جاغوري را باعبارت جاوري به معني کنيزمرتبط دانسته است.فوچر، اين کلمه را به عبارت سانسکريت«جاگودا» مرتبط دانسته است که نام جغرافيايي زابل ويا نام قبيلۀ در اين محل بوده است. بيوار قدم فراترگذاشته وگفته است: جاگودا عبارت سانسکريت شده کلمه زابل است. (2)[3]

امادر باره جاغوري قول که به صواب نزديک است اين است که جاغوري درزمان گذشته بوده است، جاي غوري يعني مکان غوري ها که آهسته آهسته«ي» از بين رفته وباقي مانده جاغوري. پس جاغوري از جاي غوريها گرفته شده است امروز به نام سرزمين جاغوري ياد مي شود.

ب – قبيله هاي جاغوري

 درمورد قبيله هاي جاغوري نيز نظرهاي مختلف است ، به گفته برخي ها قبيله هاي بزرگ جاغوري از طوايف، آته، المتو، بوله، نثار، بغران، گري، باغچاري، بلاي تو، بوبک، گيوتو، غوشي، گوجيرستان، ايزدري، قلندر، مالستان، مامه، معني تو، پاشال، شيرداغ، شوناسي، زولي وناساري تشکيل شده است.

برنزفقط به پنج قبيله اشاره مي کند که عبارتند از: بوکک، قلندر، مالستان، گوجيرستان وزولي. اما تيمور نام هفت ايل را ذکرکرده است: پشه اي، شيرداغ، قلندر، گري، ايزدري، اغچاري وآته. در ميان مؤرخين امورزي، شرمن، فقط  نام سه قبيله را ذکر کرده است: مسکه ، قلندرواوقي.

اما ليچ اين قبايل را نام مي برد: گري، باغچاري، ايزدري، آته و قلندر.(31)[4] درميان اين نظرها يک نظرديگر وجود دارد که مي گويد: در جاغوري هفت قبيله وجود داشت، اما فعلاً چهار قبيله با قي ماند ه سه قبيله ديگرآن از جاغوري رانده شده است، ولي از قبيه هاي خاص نام نمي برد.([5])[6]

محمد تقي خاوري در کتاب مردم هزاره وخراسان بزرگ قبيله هاي جاغوري را اينچنين نام مي برد: انگوري، خوشه، داود، زيرک، بوسعيد، بابه، کمال، لومان، سيداحمد، ميرداد، اوقي، مسکه ، زرخوش، درويش، شامل، پتيه ، داور وپشي. (1)[7]

3- اوضاع فرهنگي- آموزشي وسياسي- اجتماعي جاغوري

الف- وضعيت فرهنگي- آموزشي:

دراين ولسوالي از سالهاي دور مکتب خانه ها فعال بوده وفرهنگ ملا مکتبي پر رنگ وريشه داربوده است که امروزه همين ملابستي يا ملا نشين معيار بسياري از کارها وتقسيما ت اجتماعي شمرده مي شود. از عالمان دلسوز وشاگرد پرور که درباسواد سازي نسل ديروز نقش برجسته داشته ، مرحوم حاجي علي محمد معروف به حاجي کلان، مرحوم آخند زوار، مرحوم علامه مدرس افغاني و... است.

مکتب دولتي نيزاز دوران ظاهرشاه تأسيس وتاحال دراين ولسوالي به گفته معلم يوسف نايبي مدير معارف اين ولسوالي94باب مکتب تأسيس شده است،که42 باب آن ليسه27 باب مکتب متوسطه و25 باب مکتب ابتدايه ذکور واناث مي باشد، واطفال دراين مکتب ها مشغول سواد آموزي مي باشد که سالانه در حدود1200 نفرازاين مرکزها فارغ مي گردند ويک عده زيادي از ايشان وارد دانشگاه هاي کشورگرديده ودر دانشکده هاي مختلف مشغول تحصيل مي شوند.

خوشبختانه مردم علم دوست وفريختۀ جاغوري اکثراً اهل علم ودانش اند ودراين راستا کوشش فراوان را کرده اند. ميزان گسترش سواد عمومي در ميان مردان در کل حدود80درصد درميان زنان کم است امانسل نودختران،اغلب از نعمت سواد بهره مند شده اند.

يکي ازشاخص هاي مهم ديگر فرهنگي ، فراواني افراد داراي تحصيلات عالي وتعداد زيادي از فرزندان اين سرزمين موفق شدند درحوزه هاي علميه نجف اشرف ،قم ، مشهد واصفهان ودانشگاه هاي کشور وخارج از کشور به مدارج بالاي علمي برسند، به گفته داکترحفيظ الله شريعتي سحرزياده از پنجاه داکتر متخصص دررشته هاي مختلف از اين ولسوالي تنها درکشور ايران فعاليت دارند وتعدادي هم دردانشگاه هاي اين کشورمشغول تدريس اند.

ب – وضعيت اجتماعي – سياسي:

درسالهاي پيش از انقلاب واز سالهاي بسيار دور که جامعه توسط حاکمان محلي اداره مي شد موسفيدان ومردان بزرگ جاغوري درتحولات جاغوري ،غزني وکشور نقش مهمي داشتند .

پس از انقلاب وجهاد روحانيت وارد عرصه اداره جامعه شدند.باحاکميت گروه هاي جهادي که کم وبيش گرايشهاي نو داشتند درين زمان موسفيدان نقش کمتري را ايفا مي کردند ، اما درجاغوري اين قسم نبود بلکه موسفيدان وگروه حاکم سازگاري خوبي داشتند.

درزمان حاکميت احزاب اسلامي که اکثريت قاطع مردم همسويي بايک گروه سياسي داشتندوسبب بروز حادثه ها دربين جامعه مي شد ولي درجاغوري اين اختلافها درميان مردم وطبقه حاکم چندان به چشم نمي خورد،به همين دليل جاغوري يکي از مناطقي است که درجنگ هاي داخلي زياد آسيب نديده که خودسبب پيشرفت وترقي مردم اين سرزمين گرديده است ،درين دوره اکثراً طرفدار حزب وحدت اسلامي افغانستان بودند.

 



[1] - پولادی، حسن. هزاره ها. ترجمه علی عالمی کرمانی. تهران: عرفان، اول،1381- ش، ص 65.

[2] - متلیند، پی جی. تحقیقی درباره هزاره ها هزارستان. ترجمه اکرم گیزابی.قم:مرکز فرهنگی نویسندگان افغانستان، اول، 1376- ش، صص 153-163.

[3] - پولادی، حسن. همان اثر، ص 65.

[4] - پولادی،حسن.همان اثر، صص 65و66.

[5] - متلیند، پی جی، همان اثر، ص 153.

 

[7] - خاوری، محمد تقی.مردم هزاره وخراسان بزرگ.تهران: عرفان،اول، 1385- ش، ص 132.

تشکر ویژه از برادر عزیز آقای حسین رسولی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 اردیبهشت1391ساعت 8:15  توسط غلام رضا اميد   | 

ولایت غزنی

 

1در مورد غزنی

ولايت باستان غزني از لحاظ قدامت تاريخي بااهميت است، که پيش از اسلام اهميت دفاعي داشت، به سلطنت رسيدن سلطان محمود وخاندان او از 963- 1186م سلطنت بزرگ را در افغانستان، ايران ونيم قارۀ هند اساس گذاشت. شهر غزني به نام شهر تاريخي بزرگ شناخته شد، که فردوسي در اين شهر شاهنامه را نوشت، ابوريحان بيروني معرفت العرض، رياضي، هندسه ، تاريخ وآثار گرانبهاي نجومي را به رشته تحرير در آورد. دانشمندان ديگري چون عسجدي، ابونصر، فارابي، عنصري، فرخي... صدها آثار ارزشمند را دراين شهر خلق نمودند وافتخارتربيت عالمان بزرگ را در عرصه علم وفرهنگ به خود کمايي نمود.

علاوالدين جهان سوز اين شهر را به آتش کشيد وبه تعقيب آن چنگيز آنر به ويرانه تبديل کرد.

در گذشته ها غزني تحت اداره زابلستان بود وبعد از گذشت يک قرن مرکز امپراطوري سلطان محمود عزنوي شناخته شد. قصرفيروز، باغ زمرد، مقبره سبکتگين، بهلول دانا، حضرت سنايي غزنوي، سلطان محمود غزنوي و حسن غزنوي در اين شهر باستاني وتاريخي است. که غير از اين صدها شخصيت ملي وفرهنگي در اين شهر بزرگ شده وآثار دست اول زبان دري را به وجود آورده اند.

ولايت غزني در زمان حکومت امير شيرعلي خان در سال 1341- هـ ق که پيشتر از آن تحت اداره کابل بود به ولايات مستقل مبدل گرديد، که خصوصيا ت آن اين چنين درج گرديده است، اين ولايت داراي هواي سرد، زمستان دراز نسبت به ولايات ديگراز لحاظ  بارندگي قابل اهميت مي باشد که رطوبت از 300- 400 ملي مترمي رسد، درجه حرارت از 20 – 25 درجه سانتي گراد وشدت سرما از منفي 1- منفي 30 درجه مي رسد که در زمستان طولاني آن دو امدار برف مي بارد . کوه هاي مشهور غزني عبارتند از: قاده باريک جرکنه شنکي مي باشد. به طرف جنوب اين شهر درياها  وآبهاي ايستاده مثل: بند سلطان، بندسرده منابع آبي را مي سازد.

صنعت هاي معمول در اين ولايت: پوستين دوزي ، خامک دوزي، مس سازي، پطنوس سازي... است.

مردم اين ولايت به مالداري وزراعت مشغول اند که داراي پيداور گندم، جو، جواري، آلوبالو، آلوي بخارا، انگوربه پيمانه زياد مي باشد.

جاهاي تاريخي وباستاني غزني : قصرسلطان محمود غزنوي، بالاحصار غزني وبازار جواهر فروشي است.

ولايت غزني يک ولايت کوهستاني وجنگلزار بوده  که زمين زراعتي آن 58700 آبي، 259000 للمي، 31500 کوه ها وخرابه ها و145000 جريب آن چنار، پنجه چنار، آلوي بخارا، جنگلها وانگور مي باشد.

ولايت غزني داراي 18 ولسوالي مي باشد که عبارتند از: جاغوري، مالستان، قرباغ، ناور، اندر، جغتو، مقر، خواجه عمري، گيلان، گيرو، آب بند، خوگياني ، زنه خان، ده يک ، واغظ، اجرستان، بهرام شهيد، جرمه تو وناوه مي باشد.

نفوس اين ولايت در سال 1990 م 684 77 نفر ومساحت آن 21142 کيلومتر مربع تخمين شده است.[1]

الف : غزني درمتن هاي قديم

ولايت غزني ازجانب شرق به ولايت وردک ، پکتيا ،پکتيکا ،ولوگر ازطرف غرب به ولايت باميان ، ارزگان وزابل محصور بوده ودرقديم بزرگتر ازاين بوده است .

غزني شهرت تاريخي وکهن دارد که دراوستا بنام کخره يکي از سيزدهمين سرزمين اوستايي بوده است ، درسده هفتم ميلادي سياح چينايي هيوان تسنگ به اين شهر سياحت کرده آنرا بنام ( هو- سي – نا)     ho-si-na  يادنموده که مقرون با نام امروزي غزنه است ، يعني هو- سي - نا= گو – سي – نه =غزينه = غزنه .

اين شهر درزمان دولت غزنوي ها لقب عروس الملک را گرفته بود ،مؤلف حدودالعالم غزني را جاي بازرگاني (تجارتي )،ابن هوقل آنرا دهانه هندوستان وبعضي هم آغاز هندوستان درعرصه تجارت گفته اند.

ب: وجه تسميه غزني

قديم ترين نامي که درباره غزني ذکر گرديده  درقرن دوم ميلادي از بطلموس است ، گنزگه ويا گزکه  gazaca بوده است وآنرا يوناني ها بصورت گزوس gazos ثبت کرده اند.همچنان پروفيسور بن وينست هم کلمه غزني را دريک پارچه سغدي" گزنک " يافته ، آنرا خزانه (گنج وکنز) تعبييرکرده است.

بعضي ها به اين باور اند که واژه غزنه مرکب از دو واژه است :غز=گز=کش=گش به معناي تازه ،خوش وخوب وني به معناي شهر.پس غزني عبارت بوده است از گزني = کش ني = گش ني به معنايي شهرخوب وشهر خوش.

اما به تعبيير بورث ورث وابن وينست واژه گزنک با گنج پارسي دري وبه همين معني درستر مي آيد وازنگاه اشکا ل صوتي وتطا بق واکها (واحد هاي صوتي )راساً به يکديگر قابل تعويض اند ،چه (گ وغ )هر دو کامي وبا آوا اند وتنها دريک ويژه گي متفاوت اند که نخستين بندشي ودومي سايشي اند، همچنان (ج  و ز)از سه ويژه گي ،هردوي آنها مشترک اند ، اين واکها چه در ريشه اي واژه ها ي پارسي دري وچه درزبانهاي امروزي بجاي يکديگر قرارگرفته ومي گيرند. مانند:گر=غر(کوه) گاز =غاز ،ارج =ارز و... از جانب ديگر درتحول زبان پارسي دري غالباً (ک) به(ه) تعويض گرديده مثل : جامک =جامه ، نامک = نامه و... پس گزنک وگنزکه،گنجه وغزنه شده است. البته اين گنجه جدا از گنجه ايران است. ([2])



[1] ارشاد، اورنگ زیب.افغانستان پیژندنه. پیشاور:دانش، اول، 1384 – ش، صص 153-155

[2]- یمین، دکتر محمد حسین. افغانستان تاریخی .پیشاور:اتشارات کتاب، دوم ،1386- ش، صص 169- 171.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 اردیبهشت1391ساعت 8:7  توسط غلام رضا اميد   | 

ولسوالی جاغوری

در مورد جاغوری

ولسوالي جاغوري يکي از واحد هاي هجده گانۀ اداري ولايت غزني ميباشد، که در شمال غرب اين ولايت واقع بوده و با ولسوالي هاي مالستان، ناهور، قره باغ و مقر، گيلان و اجرستان ولايت غزني هم سرحد ميباشد. يک ولسوالي کوهستاني و کم زمين و در عين حال پرنفوس ترين ولسوالي غزني ميباشد. داراي طبيعت زيبا، کوه ها و دره هاي نسبتاً سرسبز ميباشد که مناطق مسکوني عمدۀ آن قرار ذيل است:

سنگماشه که مرکز ولسوالي ميباشد، ناوه گري يک منطقه سرحدي ميباشد، بابه، غجور، لومان، ده مرده، پشي، هيچه و مسکه ميباشد و دسته هاي قومي که در جاغوري زندگي ميکنند همه از يک اولاده يعني اولادۀ «دايميرکيشه» يکي از داي هاي اقوام هزاره هستند و بزرگترين دسته هاي قومي در جاغوري که اولادۀ خود او است، گري که شامل ناوه گري، داوود، زيرک، انگوري و حيدر ميباشد. ايزدري که شامل لومان وناحیه ها یااطراف لومان و باغچوري که شامل المیتو علیاتو شغله وسه پایه وغجور و قوم ديگر که بنام آته ميباشداینها تقریبا نصف نفوس جاغوری را تشکیل میدهند  که شامل اوقی مسکه بابه وخوشه ده مرده میباشد در جاغوري سکونت دارد.

در رابطه به ريشه کلمه جاغوري نظريات گوناگون وجود دارد. بعضاً معتقد اند که پدر اين قوم که صاحب اصلي سرزمين جاغوري ميباشد، مرض جاغور داشته است. بنأً به اين نام مسمي گرديده است. عدۀ اي ديگر معتقد اند که جاغوري «جاي غوري» بوده است که به مرور زمان به جاغوري تبديل شده است، يعني جاغوري جاي غوري ها است. به اين معني مردم جاغوري از غور بودند و بدين جا منتقل شده اند. تعداد ديگر اعتقاد بر آن دارند که جاغوري يکي از پسر هاي «بابه ولي» که هم اکنون قبرش در قندهار به عنوان زيارتگاه ميباشد، هستند.وعده ای هم جاغوری را برگرفته از جام وغوری دانسته که به مدت زمان به جاغوری مسمی شده است اما آنجه که نزدیک تر به نظر میرسد جای غوری هاست.

وضعيت اجتماعي و فرهنگي جاغوري

تاريخ معاصر کشور با همه فراز و فرود هاي آن مظلوميت ها، محروميت ها و محکوميت هاي تاريخي اقليت هاي ساکن در اين سرزمين همراه بوده است، که وضعيت اجتماعي را دچار آشفتگي و بحران کرده است. جاغوري نيز از اين قاعده مستثني نبوده، بيننده و چشندۀ اين حوادث بوده است.

سرزمين جاغوري به عنوان پيکري از سرزمين بزرگ افغانستان و معتقد به دين اسلام قوانين اسلامي و وجايب ديني عنعنات ملي و تاريخي بوده است که اين ها وضعيت اجتماعي جاغوري را رنگين تر از همه چيز کرده است. زيرا دين مبين اسلام با داشتن طرح ها، نظريات و وجايب ديني با رسالت اجتماعي جوامع اسلامي را مزين ساخته است و از جانب ديگر آرياناي کهن مهد تمدن بشري با مدنيت بس ارزشمند و پرافتخار و عنعنات ارزنده اش گونۀ ديگري را بر وضعيت فرهنگي و اجتماعي جامعۀ ما داده است و بدون شک همۀ اين داشته ها در داشتن يک جامعۀ سالم و ارزندۀ اجتماعي و انساني با تمام مقبوليت ها  و زيبايي هايش زيبنده و قابل تحسين و بررسي است. جامعۀ جاغوري نيز از لحاظ وضعيت اجتماعي دور از همۀ اين زيبايي ها به عنوان عضوي از پيکر آرياناي کهن و تمدن آن و پيرو دين آسماني و همه چيز داشته چون اسلام بوده  نمي تواند.

بدون هيچ چون و  چرايي وضعيت سالم اجتماعي با داشتن ابعاد مختلف و سازندۀ خود حاوي و عامل فرهنگ نيز ميباشد، آنهم فرهنگ غني پربار و آراسته. از آنجايي که وضعيت اجتماعي جاغوري را سالم و ارزنده و سازنده توجيه کرده ودر يافتم وضعيت فرهنگي جاغوري را سالم تر و پربار تر از آن خواهيم يافت. قسمي که گفته آمديم در وضعيت اجتماعي ما وجايب و رسايل ديني و اسلامي و عنعنات ملي و تاريخي کهن ما چون آرياناي باستان تأثير گذاشته است. بدون شک که اين امر در سازندگي وضعيت فرهنگي جامعۀ ما نيز تأثير خاص خود را داشته است. و از سوي ديگر داشتن زبان و ادبيات پربار دري به عنوان زبان مردم جاغوري نيز سهم ارزنده اش را در بالا بردن سطح فرهنگي شان ايفا نموده است. تا آنجايي که در لوي جرگۀ زمان داوود خان هنگاميکه ميخواستند، زبان رسمي افغانستان را زبان پشتو سازند، يکي از نمايندگان جاغوري بنام رمضان علي شريفي از اين امر سرپيچي کرده و از زبان دري دفاع کرده و مانع تصويب آن شده بود.

آنچه در طول تاريخ ثابت گرديده است، فرهنگ دوستي و معارف دوستي مردم جاغوري ميباشد که هميشه اين مردم را زبانزد ساخته و مردم جاغوري را در اين عرصه يک درجه بالاتر نشان داده است. با توجه به دلايل ذکر شده درين امر عوامل دروني ديگري نيز سبب گسترش معارف گرديده است که خود به سبب تشويق و ترغيب مردم به امور فرهنگي نقش خودش را داشته است. از جمله تشويق يک تعداد افراد خيير با ساختن مکاتب و مدارس علمي و کتابخانه که خود مشوق اصلي در اين امر شمرده ميشود، از جمله دلايل گسترش فراگيري علم ميباشد. ميتوان در اين بخش از خدمات داکتر سيما ثمر به نيکويي ياد کرد. از جانب ديگر رجوع مردم که خود سازنده تر از همه ميباشد. يکي از عوامل رشد فرهنگ و معارف در جاغوري ميباشد. ساختن و نگهداري مکاتب در جاغوري عامل ديگر بود که در وضعيت علمي و فرهنگي جاغوري تغييرات وارد کرد و ذهنيت عامه از خورد و بزرگ را متوجه تعليم و فراگيري علم ساخت که خالي از مفاد نبوده است. در طول سالها جز مدت اندکي در اوايل انقلاب که شکستگي در سيستم تعليم و تربيه به وجود آمد، ديگر حتي در دورۀ طالبان هم در هاي مکاتب دخترانه و پسرانه بروي دانش آموزان مسدود نگرديد. عامل عمدۀ ديگر مسافرت ها و مهاجرت هاي مردم اين ناحيه در کشور هاي همسايه ايران و پاکستان و فراتر از آن ميباشد، که در رشد معارف جاغوري تأثير فراوان کرد.ودر اين ميان کسانيکه در حوزه هاي علمي ديني ايران و پاکستان به خاطر فراگيري علوم ميرفتند، دستاورد هاي بزرگ علمي و فرهنگي را نصيب جاغوري گردانيدند. و از آنجا به عنوان يک عالم ديني فقيه و مراجع علمي ديني و حتي مراجع تقليد ،مؤرخ، اديب، شاعر و نويسنده قد برافراشتند. و تا سويه هاي ليسانس، ماستري و دکتورا علاوه بر تحصيلات حوزوي نيز نايل آمدند. و دوباره در آن حوزه ها و دانشگاه ها به عنوان استاد کسب مقام نمودند. در علوم عصري کسانيکه در مراجع تعليمي و تربيتي داخلي مشغول بودند و يا کسانيکه با اندوخته هاي فراوان از خارج برميگشتند، نقش فعال را در اين عرصه انجام دادند. تا آنجاييکه امروز جاغوري به عنوان پرچمدار معارف و تحصيلات عالي در افغانستان قد برافراشته و الگو قرار گرفته است. زيرا هم اکنون در ولسوالي جاغوري نودو جهار باب مکتب دخترانه و پسرانه وجود دارد که چهل ودوباب آن به ليسه ارتقا يافته که سالانه بالاتر از هزار نفر را مشمول امتحان کانکور ميسازند. معروفترين اين ليسه ها ميتوان از ليسۀ عبدالغفور سلطاني در مرکز با بيشترين شاگرد و فارغ التحصيل، ليسۀ نسوان شهداي مرکز، ليسۀ ميرزا فيض محمد کاتب هزاره، ليسۀ شيرينوي هزاره، ليسۀ استاد شريفي، ليسۀ داوود و زيرک، ليسۀ نسوان فاطمۀ زهرا، ليسۀ نسوان بي بي زينب کبري، ليسۀ هدايت، لیسه بابه ،لیسه فیضیه ،لیسه چهل باغتوی پشی ،لیسه پاتو ،لیسه  نور جاغوری ،لیسه خدایداد، لیسه المیتو،ليسۀ صالحي، ليسۀ لومان وغيره ميباشد و متباقي آن ابتدائيه و متوسطه اند که در حال حاضر نظر به ارقام ارائه شده از سوي مديريت معارف جاغوري بالاتر از هفتاد هزار نفر درين مکاتب مشغول فراگيري تعلیم اند.

علاوه بر آن مدارس علمي و حوزه هاي علمي ديني در کنار مساجدي که درهر منطقه براي آموزش سواد ابتدايي و وجايب ديني که تعداد اين مساجد به صد ها باب ميرسد، در سطح بالاتر در مسايل فقهي و ديني و علم قرآن فعاليت دارند که به هزار ها طلاب در آن مشغول فراگيري اند. با اهميت تر از همه وجود کتابخانه هاي متعدد در اطراف و اکناف جاغوري در مکاتب، مدارس و بازار ها است که در رشد فرهنگ کتاب خواني ارزنده است. معروفترين کتابخانۀ اي که در جاغوري موجود است ، در مرکز جاغوري قرار دارد و حاوي بيشترين کتب در همۀ موارد ميباشد، که نظر به گزارش بي بي سي در سال 1384 دومين کتابخانه از لحاظ فراواني و تنوع کتاب در تمام علوم ديني، عصري، حقوقي، فرهنگي و هنري، طب، جامعه شناسي، روانشناسي و صد ها گونۀ ديگر بعد از کتابخانۀ مرکزي دانشگاه کابل ميباشد که خود افتخار جاغوري است. به همين ترتيب يک راديوي محلي نيز در جاغوري فعاليت دارد که اين همه افتخارات مديون زحمات و کار هاي فردي، کمک هاي ا فراد دانا و خيير ميباشد. بخصوص اين افتخارات مديون زحمات و کار هاي داکتر سيما سمر که خود فرزند جاغوري است، ميباشد. که در پيشبرد و ترقي تعليم و تربيه، ساختن مکاتب و شفاخانه ها و دادن ذهنيت تحصيل به مردم نقش فعال و ارزنده را ايفا کرده است.

وضعيت اقتصادي

ولسوالي جاغوري داراي مناطق کوهستاني بود ،و زمين زراعتي کمي را در اختيار دارد. در عين حال داراي نفوس زياد نيز ميباشد، که زراعت موجوده کفايت نکرده و نياز هاي زندگي مردم را برآورده نمي تواند،و اقتصاد مردم از اينرو قابل تأمين نيست.

منابع ديگر عايداتي چون صنعت پر درآمد وجود ندارد که نياز مردم را برآورده سازد. بدين معني که در جاغوري منابع عايداتي کمي وجود دارد، و اقتصاد مردم از طريق کار در خارج جاغوري و ديگر شهر ها و يا خارج از افغانستان در کشور هاي همسايه مثل ايران و پاکستان و کشور هاي عربي چون دبي و عربستان تأمين ميگردد. درين اواخر مردم جاغوري بعضاً در کشور هاي آستراليا، اروپا و آمريکا پناهنده شده اند، که اقتصاد شان از آن طريق تأمين ميگردد. عدۀ ديگر مخارج شان را از طريق زراعت و صنعت در داخل جاغوري بدست مي آورند.

در جاغوري چهار بازار عمدۀ که بازار خريد و فرو ش، تجارت در کنار بازار هاي کوچک ديگر وجود دارد که بيشترين معاملات تجارتي در آن انجام شده  و مردم اکثراً به خريداري وسايل مورد ضرورت شان به اين بازار ها ميروند که اين سه بازار عبارت اند از بازار انگوري، غجور، سنگماشه وبازار بابه ميباشد که منابع عايداتي و تجارتي جاغوري محسوب ميشود.

 

پيداوار زراعتي

قسمي که يادآورد شديم، ولسوالي چاغوري داراي مناطق کوهستاني است و زراعت بدليل وجود کوه ها و تراکم نفوس اندک ميباشد. با وجود آن هم اندکي از نياز هاي مردم را پيداوار زراعتي شان برآورده ميسازد.

عمدتاً پيداوار زراعتي جاغوري را گندم، جو، جواري، کچالو، پياز، شلغم، زردک، بادام، زردالو تشکيل ميدهند. از میوه جات دیدگر میتتوان سیب وانگور را نیز نام برد که انگور عموما در جنوب غرب جاغوری در مسیر دریای ارغنداب در اراضی تایلوم وتاک بابه پرورش میابد

صنعت

صنعت رايج در جاغوري را نجاري وخرادي که از سابق رواج داشته، تشکيل ميدهد. اما بعد از فروپاشي رژيم طالبان و روي کار آمدن حکومت موقت در افغانستان صنعت در جاغوري اندکي فزوني يافته و کارخانه هاي سنگبري وبوت دوزی به فعاليت آغاز کرده است.

علاوه بر اين صنايع دستي مثل گلم بافي ،خامک دوزي ،گراف دوزي،جوراب بافي که زنان و مردان انرا انجام ميدهند ،از قديم الايام در جاغوري رايج بوده است.

 

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 اردیبهشت1391ساعت 8:0  توسط غلام رضا اميد   |